رنج ایرانی بودن
بخش دوم/
اما به فرض که امید خودشون رو خواستن به نیروهای اجنبی ببندن. شخصی بهتر از ترامپ و نتانیاهو نبود؟! ترامپ که حقیقتاً مایه ننگ نوع بشره و در آینده نهچندان دوری واضح خواهد شد که به همراه دوست عزیزش اپستین، متجاوز به بچههای کمسنوسال بوده. نتانیاهو هم که جنایتکار جنگیه و اگر همین الان بیاد اینجا، به جرم جنایت علیه بشریت بازداشتش میکنن؛ کسی که جلوی چشم همهمون بزرگترین نسلکشی عصر ما رو راه انداخته و هنوز هم ادامه داره و حتی بین خود مردم اسرائیل هم بهخاطر فساد مالی (و نه نسلکشی) بسیار منفوره! و دولتی داره که دیگه نمیدونم باید به چه زبونی بگن ما دنبال وقوع پیشگوییهای آخرالزمانی هستیم و مردم ایران هم در حکم «عمالیق» هستن (خواهش میکنم، خواهش میکنم اگر با همه متنم هم مخالفید فقط صفحه ویکیپدیا عمالیق رو بخونید تا ببینید از چه کسانی تقاضای آزادسازی ایران شده).
واقعاً برام مایه شرمه که برخی از هموطنانم فکر میکردن ترامپی که فقط چند ماه قبلش فقط و فقط به نیت نفت در ونزوئلا کودتا کرده بود، قراره برای مردم کشوری با دومین ذخایر گازی و سومین ذخایر نفتی دنیا آزادی بیاره! البته الان که دیگه کافیه چند دقیقهای فاکسنیوز ببینید تا مجریان محبوب ترامپ بگن: «مردم آمریکا! این درد کوتاهمدت (افزایش قیمت بنزین) رو تحمل کنید چون قراره کل نفت ایران (و بهعلاوه جزیره خارک بهعنوان سرجهازی) برای ما بشه». اما به فرض که از سر هوش و ذکاوت سیاسی و با فلسفه «هدف وسیله رو توجیه میکنه» بخوایم بهش فکر کنیم؛ در این صورت هم دچار شرم نیابتی میشم، چون ترامپ با پشتپا زدنِ تحقیرآمیز به گزینه مطلوب سیاسیِ برخی، نه یکبار بلکه بارها در طی این چند روز از روی آنها عبور کرد و علاقهاش به گزینههای داخلی رو نشون داد.
اما این شرم نیابتی بخشی از یک احساس ذلت تاریخیه. بخش دیگهاش شبیه به همون درد کهنهای است که عباسمیرزا حدود ۲۲۰ سال پیش گفت و ما هنوز هم درگیرش هستیم. این دوتا رژیم خارجی آنقدر از ایران قدرتمندتر هستند که بهخاطر سوداهای آخرالزمانی، رسواییهای شخصیِ جنسی و مالی و استعمار نفت، میتونن در عرض چند روز اینطور فشاری بر مردم ما بذارن. درحالیکه مردم ما از ترس، شب رو صبح میکنن، رئیسجمهور اونها از دو اقیانوس اونطرفتر در حال گلفبازیه. مردم دنیا در عجبن از اینکه چطور بخشی از ایرانیان در حال رقص و شادی برای بمباران کشورشون هستن و ۱۷۵ عزیز مینابی رو هزینه لازمی میدونن که کاملاً ارزشش رو داشت؛ و بخش دیگهای از مردم ایران هم درعین کشته شدن همه فرماندهانشون، در توهم پیروزیاند و خوشحال از رهبری کسی که صداش رو هم نشنیدن! حقیقتاً این رنج تاریخیه.
با تمام این تاریکیها و حسرتی که بر دلهامون آوار شده، منهای اینکه برعکس باقی تاریخ مدرنمون دیگه راحتالحلقوم نیستیم و تبدیل به لقمه خاردار بزرگتر از دهنشان شدیم، تنها یک چیز من رو سرپا نگه میداره و اون، تاریخ و اصالت این خاکه. موشکها میتونن زیرساختها رو ویران کنن و شهرها رو به آتش بکشن، اما نمیتونن به روح این تمدن شلیک کنن. مایکل اکسورثی در کتاب تاریخ ایرانش تعبیر بینظیری داره؛ او ایران رو «امپراتوری ذهن» میدونه. ایران همیشه در طول تاریخ، دشمنانش رو — حتی اگر از نظر نظامی فاتح میشدن — در فرهنگ و هویت خودش حل کرده؛ از اسکندر و اعراب گرفته تا مغولها. امپراتوری ما فقط بر روی خاک و فلات ایران بنا نشده؛ ما با فرهنگمون بر ذهن و جان مردمان این جغرافیا حکومت کردیم. ما با حماسههای فردوسی و مناجات مولانا، با زایشِ هر ساله نوروز و شور محرم، و با عظمت باستانی تخت جمشید و آرامش فیروزهایِ گوهرشاد زنده موندیم. در طول تاریخ، تنها حاکمانی در این سرزمین دوام آوردن که این ریشههای متکثرِ فرهنگ ایرانی رو به هم پیوند زدن و تاریخ معاصر بارها ثابت کرده که حذف هرکدوم از این تکهها، شیرازه ثبات این سرزمین رو از هم میپاشه. ما برای بقا، چارهای جز بازگشت به این ریشههای اصیل و در آغوش کشیدنِ همون «امپراتوری ذهن» نداریم؛ هرچند در میان دود و بوی باروتِ این روزها، سخت و بعید به نظر بیاد.
و در پایان، در این روزگار که بوی خون و جنون دنیا را گرفته، بهتر میشه این اشعار مولانا رو فهمید:
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حُسن! برون آ دمی ز ابر
کآن چهره مُشَعشَعِ تابانم آرزوست
...
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست
@bahramani_ch
Post #934
1.03K