توقف رشد مغز؛
و کوچکتر شدن آن در آیندهی تکاملی انسان در سایهی گسترش هوشمصنوعی
پژوهش جدیدی نشان میدهد که مسیر تکاملی مغز انسان خطی مستقیم و صعودی نبوده است. هرچند تا ۳۰۰هزار سال پیش، برای میلیونها سال مغز هوموها به سرعت در حال بزرگ شدن بود، اما از آن تاریخ این افزایش رو به کاستی گذاشت و در حدود ۱۰۰هزار سال پیش ثابت ماند و حتی در دورانی روند کاهشی پیدا کرد. این توقف، یک نقطه عطف حیاتی در تاریخ بشر است که دلایل آن در توازن میان مزایا و هزینههای مغز بزرگ نهفته است.
مغز بزرگ مزایای آشکاری مانند توانایی ساخت ابزارهای پیچیده، استفاده از آتش، زبان و تفکر نمادین را فراهم کرد. اما در طبیعت از فایدههای مجانی خبری نیست و این مزایا, هزینههای سنگینی داشته است. مغز انسان حدود ۲۰٪ از انرژی بدن در حالت استراحت را مصرف میکند و پرهزینهترین عضو بدن است. بعلاوه، مغز گرمای زیادی تولید میکند. این موضوع بهویژه در دورههای گرم بین دو دوران یخبندان به یک نقطه ضعف بزرگ تبدیل شد و خطر مرگ ناشی از گرمازدگی را افزایش میداد. پژوهش اخیر نشان میدهد که در ۱۰۰,۰۰۰ سال اخیر، مغز انسان در دورههای یخبندان کمی بزرگتر و در دورههای بین یخبندان، که هوا گرمتر بوده، کوچکتر بوده است. این یعنی فشار محیطی، بهویژه گرما، به یک عامل محدودکننده برای رشد بیشتر مغز تبدیل شد و بقای انسان را به خطر میانداخت.
راه حل تکاملی: افزایش بهرهوری و برونسپاری شناختی
به جای ادامه رشد زیستی مغز، تکامل دو راهکار پیشِ پای انسان نهاد.
نخست آنکه مغز به جای بزرگتر شدن، کارآمدتر شد. شواهد نشان میدهد که شکل جمجمه انسان به سمت کرویتر شدن تغییر کرد که به معنی سازماندهی مجدد ساختار داخلی مغز و افزایش کارایی در بخشهای مرتبط با حافظه، برنامهریزی و تعاملات اجتماعی بود.
برونسپاری شناختی به عنوان راهکار دوم به کمک آمد. انسان شروع به انتقال و ذخیره اطلاعات و فرآیندهای ذهنی در خارج از جمجمهی خود کرد. همانطور که ابزارهای فیزیکی نیاز به قدرت عضلانی را کاهش دادند، ابزارهای شناختی نیز فشار را از روی مغز برداشتند. نمونههای اولیه این ابزارها عبارت بودند از زبان، هنر و نمادها، نوشتار، و سیستمهای شمارش.
این نوآوریها به انسان اجازه دادند تا با وجود محدودیتهای زیستی مغز، هوش جمعی و تواناییهای شناختی خود را گسترش دهد.
آیندهی مغز
نخست آنکه امروزه ما در حال تجربهی مرحلهی جدید و بسیار قدرتمندتری از برونسپاری شناختی هستیم. این بار، ابزارهای ما هوش مصنوعی، کامپیوترها و اینترنت هستند. هوش مصنوعی و اتوماسیون وظایفی را که قبلاً نیازمند حافظه، تحلیل و تمرکز انسان بود (مانند مسیریابی، محاسبات، به خاطر سپردن اطلاعات و حتی تصمیمگیریهای پیچیده) بر عهده میگیرند. این امر فشار تکاملی برای داشتن حافظهی فردی قوی یا توانایی محاسباتی بالا را کاهش میدهد.
دوم آنکه، همزمان با کاهش فعالیتهای ذهنی، اتوماسیون باعث کمکارتر شدن فعالیتها با دست و بدن نیز میشود که این نیز به نوبهی خود مغز را کمکارتر میکند. همانطور که ابزارهای اولیه باعث ظریفتر شدن ساختار بدنی انسان شدند، وابستگی به فناوریهای جدید ممکن است به تغییرات بیشتری در ساختار مغز و بدن ما منجر شود. مغز ممکن است به جای بهینهسازی برای ذخیرهی اطلاعات، برای تعامل، پرسشگری و اتصال به شبکههای خارجی مانند اینترنت وهوش مصنوعی تکامل یابد.
و سوم آنکه، پژوهش نشان میدهد که مغز در دوران گرم شدن محیط روند کاهشی را تجربه کرده است. احتمالاً گرمایش کنونی زمین نیز به عنوان سومین عامل کوچک شدن مغز عمل میکند.
اما این روند پارادوکس بزرگی ایجاد میکند. از یک سو، هوش جمعی، به لطف فناوریها، به شکل انفجاری در حال رشد است و قادر به حل مسائلی هستیم که قبلاً غیرقابل تصور بودند.
از سوی دیگر، وابستگی ما به این شبکههای فناورانه به شدت افزایش مییابد. بقای انسان کمتر به قدرت مغز فردی، و بیشتر به ثبات و پایداری این سیستمهای خارجی گره میخورد. بنابراین هرگونه اختلال در این شبکهها، از جمله قطعی اینترنت یا از کار افتادن هوش مصنوعی میتواند انسان مدرن را آسیبپذیرتر از اجدادش کند.
در نهایت، همانطور که اجداد ما برای بقا، هوش خود را به ابزارهای سنگی و نمادها سپردند، ما نیز در حال سپردن بخش فزایندهای از تواناییهای شناختی خود به الگوریتمها و ماشینها هستیم. تاریخ تکامل در حال تکرار است، اما فصل بعدی بسیار ناشناختهتر از فصول قبلیست زیرا شدت برونسپاریهای شناختی به حدی زیاد است که لزومی به سپری شدن هزارهها نیست و طی دههها قابل رصد کردن است.
هادی صمدی
@evophilosophy
Post #1260
680
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی