TGViewer
دکترعلی،خارج‌از‌شیفت' دکترعلی،خارج‌از‌شیفت' @azdeledrali · 767 subscribers
Post #1641 42
آبیِ عزیزم،
امروز را باید جایی میان عطر قهوه، گرمای دستانت و لبخندی که بی‌اجازه روی لب‌هایم می‌نشست، ثبت کرد؛ روزی که شاید برای دیگران فقط یک قرار ساده در کافه بود، اما برای من، تکه‌ای دوست‌داشتنی از زندگی بود که دلم می‌خواهد بارها و بارها به آن برگردم.
امروز تو بودی و من، و جهانی که برای چند ساعت، انگار تصمیم گرفته بود کمی آرام‌تر بچرخد تا من فرصت کنم بیشتر نگاهت کنم.
با آن پوشش زیبایت، با آن ظرافتی که حتی در ساده‌ترین حرکاتت هم پیدا می‌شود، آمدی و بی‌آنکه بدانی، تمام توجه مرا از هر چیزی که اطرافمان بود، گرفتی. گاهی با خودم فکر می‌کنم تو چه توانایی عجیبی داری؛ آدمی که می‌تواند با یک نگاه، تمام افکارم را به‌هم بریزد و بعد، با نهایت خونسردی، از من بپرسد: چرا این‌طوری نگاهم می‌کنی؟
و من، در مقام مردی که باید اندکی هم ابهت داشته باشد، ناچارم خودم را جمع‌وجور کنم و وانمود کنم که اتفاق خاصی نیفتاده است! هرچند هر دوی ما می‌دانیم که این نمایش، چندان هم موفق نیست. آخر چگونه می‌توان در برابر آبیِ خودش خونسرد ماند و همچنان ادعای عقل و منطق داشت؟ 🤍
در کافه نشستیم. صدای فنجان‌ها، عطر قهوه و گفت‌وگوهای پراکنده در فضا می‌پیچید، اما من میان تمام آن صداها، بیشتر از هر چیز به صدای تو توجه داشتم. به کلماتی که می‌گفتی، به تغییر حالت چهره‌ات هنگام تعریف کردن چیزی، به خنده‌هایت و حتی به آن لحظه‌هایی که برای فکر کردن مکث می‌کردی.
گاهی دلم می‌خواست حرفت را قطع کنم و بگویم: آبی جان، اجازه می‌دهی چند لحظه فقط نگاهت کنم؟ قول می‌دهم بعدش دوباره شنونده خوبی باشم!
البته احتمالاً با همان نگاه شیرین و کمی شیطنت‌آمیزت نگاهم می‌کردی و من مجبور می‌شدم برای حفظ آبروی مردانه‌ام، حرفم را پس بگیرم! اما حقیقت این است که در کنار تو، حتی جدی‌ترین حالت من هم عمر چندانی ندارد. تو انگار مأموریت شخصی داری که مرا از مردی آرام و متین، به عاشقی تبدیل کنی که برای یک لبخندت، تمام اصول خونسردی‌اش را زیر پا می‌گذارد. 🤍
اما میان تمام لحظه‌های امروز، چیزی هست که دوست دارم بیشتر از همه به یاد بیاورم؛ آغوش تو.
وقتی به تو نزدیک شدم و دست‌هایم را دور شانه‌هایت حلقه کردم، تو را به خودم نزدیک‌تر کشیدم؛ نه از آن جهت که فاصله‌ای میانمان بود، بلکه از آن جهت که بعضی آدم‌ها را هرقدر هم به خودت نزدیک کنی، باز دلت می‌خواهد اندکی نزدیک‌تر باشند.
سرم پر از فکرهای مختلف بود، اما همان چند لحظه، همه‌چیز ساده شد. من بودم و تو؛ گرمای حضورت و آرامشی که در میان بازوانم پیدا می‌کردم.
دلم می‌خواست زمان همان‌جا بایستد. نه برای همیشه، فقط به‌اندازه‌ای که بتوانم بی‌عجله تو را در آغوش بگیرم و از آن لحظه، خاطره‌ای بسازم که بعدتر، با یادآوری‌اش لبخند بزنم.
البته آبیِ من، نباید از این حرف‌ها نتیجه بگیری که همیشه قرار است چنین مرد آرام و احساساتی‌ای باشم! گاهی هم لازم است برای حفظ تعادل جهان، کمی اذیتت کنم، لبخندت را بهانه بگیرم و آن‌قدر بهانه‌تراشی کنم تا خودت بگویی: واقعا که!
و من هم با نهایت وقار، درحالی‌که از خنده نمی‌توانم خودم را کنترل کنم، پاسخ بدهم: چه کنم عزیزم؟ ظاهرا عشق، عوارض جانبی هم دارد!🤍
آبی جانم،
من دوست دارم عشقمان فقط در جمله‌های زیبا خلاصه نشود. دوست دارم در همین قرارهای ساده ادامه پیدا کند؛ در کافه رفتن‌هایمان، در قدم زدن‌های بی‌هدف، در خنده‌هایی که دلیلشان را شاید هیچ‌کس جز خودمان نداند، در دلخوری‌های کوچکی که با یک آغوش تمام می‌شوند و در لحظه‌هایی که بی‌هیچ مناسبت خاصی، دلم بخواهد دستت را بگیرم و به تو بگویم که چقدر از بودن در کنار تو خوشحالم.
من دلم زندگی با تو را می‌خواهد؛ نه فقط روزهای خاص و خاطره‌انگیز را، بلکه روزهای معمولی را هم. همان روزهایی که شاید اتفاق بزرگی در آن‌ها نیفتد، اما تو باشی و من، و همین برای زیبا شدنشان کافی باشد.
می‌خواهم سال‌ها بعد، وقتی موهایمان اندکی سپید شده و خاطرات زیادی پشت سر گذاشته‌ایم، باز هم بتوانم تو را به کافه‌ای دعوت کنم، روبه‌رویت بنشینم و همان‌طور که امروز نگاهت می‌کردم، با خودم بگویم: «عجب انتخاب درستی کردم!»
البته احتمالاً در همان لحظه هم شیطنتی کنم و بگویم: «آبی، حالا که این‌همه سال گذشته، بالاخره قبول داری که من از همان اول حق داشتم این‌قدر دوستت داشته باشم؟» و پیش از آنکه فرصت پاسخ دادن پیدا کنی، دستت را بگیرم و ببوسم؛ چون بعضی حرف‌ها را بهتر است به‌جای بحث کردن، با یک بوسه به پایان رساند! 🤍
و اگر روزی از من بپرسند چرا لقب تو آبی است، شاید پاسخی شاعرانه بدهم و از وسعت آسمان و آرامش دریا حرف بزنم؛ اما حقیقت برای خودم روشن‌تر است.
  • ❤ 5
  • 💊 1
More from @azdeledrali
  1. Oct 17, 2026مگر می‌شود نویسنده‌ای کسی را دوست بدارد و از او ننویسد؟(:
  2. Oct 17, 2026آبی، نامی است که با آن، تمام زیبایی‌های دوست داشتن برای من معنای تازه‌ای پیدا کرده‌اند. تو…
  3. Oct 17, 2026بعضی جاها، بی‌هوا به دل میشینن… 🧡
  4. Oct 17, 2026یا حبیبتی، من آدمی نیستم که برای ماندن کسی، به هر چیزی چنگ بزنم. اگر کسی بخواهد برود، راهش…
  5. Oct 16, 2026غرق در رؤياهایی غم‌انگیز‌..
  6. Oct 16, 2026کتاب تو زیادی دوست‌داشتنی هستی تکه‌ای از احساساتم، حرف‌های ناگفته‌ام و چیزهایی که شاید روز…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →