نپرس "خوب میشم؟" بجاش بگو
«تا چند وقت دیگر خوب شدم،
تا چند وقت دیگر این سیاه چالهی میان قلب و قفسه سینهام جا خوش کرده، جایش را به نور و آرامش داده.
تمام افکار من در برابر پیداکردن راهی واقعی، زانوی شکست خم کردهاند؟ درست؛ اما روزی از همین روز ها فعلی که باید ماضی میبود، بالاخره حال
روزی از همین روزها، صبر من به این خلع چیره شده؛ آرنج هایم هم را ناامیدوارانه برای پوشاندن این سیاهی هم را به آغوش نمیکشند و از من چیزی جز این نیستی که بودن را عذاب میدهد، باقی مانده.»