صد رخنه به دل دارم، دیوانه چنین باید
از خویش گریزانم، دیوانه چنین باید
در ساغر عشق ما، یک قطره بوَد دریا
بدمستِ محبّت را، پیمانه چنین باید
از خویش فراموشم، با شعله همآغوشم
میسوزم و خاموشم، پروانه چنین باید
در میکدۀ معنی، سرمست بوَد تقوی
بیباده بوَد مستی، میخانه چنین باید
تلخاست ازو کامم، مشکل که شود رامم
هرگز نبَرَد نامم، بیگانه چنین باید
از دل که بهغمخواری، دم میزند از یاری
هر دم کشم آزاری، غمخانه چنین باید
چون زلف پریشانم، خصم سر و سامانم
بازیچۀ طفلانم، دیوانه چنین باید
ماندهست شفایی را، هم خرقه و هم دفتر
در رهن می و ساغر، فرزانه چنین باید
#شفایی_اصفهانی
Post #97177
20