میگريم و میخندم، ديوانه چنين بايد
میسوزم ومیسازم، پروانه چنين بايد
میكوبم و میرقصم، مینالم و میخوانم
در بزم جهان شورِ مستانه چنين بايد
من اين همه شيدایی، دارم ز لب جامی
در دست تو ای ساقی، پيمانه چنين بايد
خلقم ز پی افتادند، تا مست بگیرندم
در صحبت بیعقلان، فرزانه چنين بايد
يکسو بَرَدم عارف، يکسو كشدم عامی
بازيچۀ هر دستی، طفلانه چنين بايد
موی تو و تسبيحِ شيخم بدر از ره برد
يا دام چنان بايد، يا دانه چنين بايد
بر تربت من جانا، مستی كن ودست افشان
خنديدنِ بر دنيا، رندانه چنين بايد
#معینی_کرمانشاهی
Post #97176
20