▪︎
هرمنوتیک | شکافِ میانِ توجیه و یقینهرمنوتیک چیست؟
بهطور ساده، هرمنوتیک دانش و روشِ
تفسیر و فهم متن است؛ بهویژه هنگامی که میخواهیم بفهمیم یک متن چه معنایی دارد و چگونه باید آن را با
توجه به زبان، سیاق، بافت تاریخی و فرهنگی و قرائن مرتبط فهم کرد.هرمنوتیک در فهم متون مقدس نیز به کار گرفته میشود. مفسر با بررسی قرائن مختلف تلاش میکند از میان برداشتها و تفاسیرِ "
ممکن"، تفسیری را پیدا کند که با متن و زمینهی آن
سازگاری بیشتری* دارد.
اما پیش از ادامه، باید میان دو مفهوم مهم تفاوت بگذاریم:
۱.
توجیه:
یعنی داشتن دلایل و شواهدی که یک باور یا تفسیر را
نسبت به رقبای آن موجهتر و عقلانیتر میکند.
۲.
یقین:
اما در یقین، صرفِ برتری یک تفسیر کافی نیست؛ بلکه باید امکانِ معقولِ تفسیر رقیب بهکلی منتفی باشد.
یعنی معنای دیگری نتواند درست باشد.این تفاوت در بحثِ ما بسیار مهم است.
اگر
هرمنوتیک نشان دهد که تفسیر «الف» نسبت به تفسیرهای رقیب،
تبیین بهتر و موجهتری از یک آیه است، نهایتاً میتوان گفت:
«تفسیر الف، بهترین تفسیر موجود است.»اما آیا از این گزاره میتوان نتیجه گرفت:
«تفسیر الف، قطعاً همان معنایی است که نویسنده اراده کرده است»؟خیر!
چون بهترین بودن یک تفسیر، بهخودیخود مساوی با انحصاری بودن آن نیست.
ممکن است «الف» بهترین تبیین موجود باشد، اما همچنان تفسیرهای دیگری نیز از نظر منطقی و معرفتی
ممکن باقی بمانند. در این صورت ما
به توجیه و ترجیح معرفتی رسیدهایم، نه لزوماً یقین.اما حتی اینجا یک نکتهی مهمتر وجود دارد:
«بهترین تبیین» نسبت به چه دادههایی؟هرمنوتیک بر اساس
دادههایی که امروز در اختیار ماست کار میکند:
متن موجود، روایات، گزارشهای تاریخی، شواهد زبانی، سنت تفسیری و...((اما اگر خودِ این دادهها محل بحث باشند چه؟
مثلاً اگر
احتمال خطا، حذف، تغییر، تحریف، انتقال نادرست یا حتی اضافهشدن مطالبی در فرایند انتقال تاریخی وجود داشته باشد، آنگاه ما نمیتوانیم بهسادگی بگوییم:
«این بهترین تبیینِ معنای اصلی پیام است.»))
دقیقتر این است که بگوییم:
«با توجه به دادههایی که امروز در اختیار داریم، این بهترین تبیین است.»و این دو گزاره فاصلهی مهمی با یکدیگر دارند.
ممکن است امروز تفسیر «الف» بهترین تبیین بر اساس مجموعهی روایات و متونی باشد که به دست ما رسیدهاند؛
اما اگر بخشی از آن دادهها در طول تاریخ دچار تغییر شده باشند، بهترین تبیین بر اساس دادههای فعلی الزاماً بهترین تبیین از پیام اولیه نخواهد بود.
بنابراین ما با دو سطح از عدم قطعیت روبهرو هستیم:
اول: آیا تفسیر ما از متن موجود درست است؟
دوم: آیا متن و دادههایی که تفسیر خود را بر اساس آنها بنا کردهایم، دقیقاً همان چیزی هستند که در ابتدا وجود داشتهاند؟اگر در هر دو مرحله امکان خطا وجود داشته باشد، ادعای یقین دشوارتر میشود.
اما اینجا یک پرسش بنیادیتر مطرح میشود:
[اگر خداوند قادر مطلق و دانای مطلق است و قصد دارد پیام مشخصی را به انسان برساند، چرا باید از روشی استفاده کند که فهم آن وابسته به دادههای تاریخیِ قابل مناقشه و تفسیری چندگانه باشد؟]
چرا پیام الهی باید از مسیری منتقل شود که در نهایت ممکن است بهترین نتیجهی معرفتیِ آن صرفاً این باشد که:
«این تفسیر، بر اساس دادههای فعلی، موجهتر از تفاسیر رقیب است»؟
در مورد نقلیات تاریخی، این مسئله جدیتر میشود؛ زیرا حتی اگر یک روایت معتبر به نظر برسد، اعتبار آن لزوماً به معنای یقینی بودن تمام جزئیات محتوای آن نیست.
پس دو سؤال متفاوت داریم:
۱. آیا این تفسیر، بهترین تفسیر بر اساس دادههای موجود است؟
و
۲. آیا این دادهها و این تفسیر آنقدر قابل اعتمادند که بتوانیم با یقین بگوییم این دقیقاً همان چیزی است که نویسنده یا خداوند اراده کرده است؟
ممکن است پاسخ سؤال اول «بله» باشد، بدون اینکه پاسخ سؤال دوم نیز «بله» باشد.
و به نظرم، این همان فاصلهای است که باید به آن توجه کرد:
«بهترین تبیین بر اساس وضعیت کنونی» با
«یقین به معنای اصیل و مراد قطعی خداوند» یکی نیست.
اگر قرار است یک پیام الهی برای هدایت انسانها حجت باشد، این پرسش همچنان باقی است:
چرا روش انتقال این پیام بهگونهای نیست که به جای صرفاً توجیهپذیر بودن، یقینآور باشد؟🆔️
@asre_roshangary