📖 نان
✍️ مارگارت اَتوود
📚 ترجمهی انسیه آرزومندی
🔴 ویراستهی امیرمحمد شیرازیان
تکهنانی را تصور کن. نیازی نیست تصور کنی؛ همین جاست، توی آشپزخانه، روی تختهی نان، توی کیسهی پلاستیکیاش، کنار چاقوی نانبری. چاقوی نانبری قدیمی است؛ در حراجی پیدا کردهای. روی دستهی چوبیاش کلمهی «نان» حک شده. کیسه را باز میکنی، روکش را کنار میزنی و یک تکه برای خودت میبُری. رویش کره میمالی، بعد کرهی بادامزمینی، بعد هم عسل، و بعد هم تایش میکنی. کمی عسل بیرون میزند و روی انگشتهایت میریزد. میلیسیشان. حدود یک دقیقه طول میکشد تا نان را بخوری. این نان دستبرقضا نان تیره است. البته نان سفید هم در یخچال داری، و تهنان چاوداری که هفتهی پیش خریدی. آن زمان مثل یک شکمِ سیرْ گِرد بود و حالا دارد کپک میزند. گاهگداری نان میپزی. اینکه با دستهای خودت این کار را میکنی به نظرت آرامبخش است.
👁 ادامهی این داستان را رایگان در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_برقآسا #مارگارت_اتوود #انسیه_آرزومندی #امیرمحمد_شیرازیان #فراداستان #ادبیات_کانادا #داستان_تمثیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
Post #29
1.69K

- ❤ 27
- 👏 5
- ⚡ 4