TGViewer
Channel Public Channel
𓆩 𝐔𝐧𝐟𝐢𝐥𝐭𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐓𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭𝐬 𓆪

𓆩 𝐔𝐧𝐟𝐢𝐥𝐭𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐓𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭𝐬 𓆪

@aroomofmyownn

𝐏𝐬𝐲𝐜𝐡𝐨𝐥𝐨𝐠𝐲
𝐁𝐨𝐨𝐤𝐬
𝐏𝐡𝐢𝐥𝐨𝐬𝐨𝐩𝐡𝐲
𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜
𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐬
&
𝐌𝐨𝐫𝐞 👁
Subscribers
28
Photos
1
Videos
0
Links
0
Recent Posts 20 shown
Post #40 9
یه نکته رو هم بگم.
اینکه چیزی برای دیگران قابل درک نیست، حتما به این معنی نیست که اشتباهه.
Post #37 42
در نهایت، پذیرفتن بدن و نداشتن هویت جنسیتی متناقض نیستن. فرد میتونه بدنش رو بپذیره، نسبت به ویژگی‌ های ثانویه‌ ی جنسیش احساس خنثی یا پذیرش داشته باشه و در عین حال، هیچ جنسیتی رو بخشی از هویت خودش ندونه. در چنین تجربه‌ ای، مسئله لزوما تلاش برای پیدا‌ کردن یه جایگاه مناسب بین دسته‌ بندی‌ های موجود نیست؛ بلکه ممکنه شناخت فرد از خودش به این نقطه رسیده باشه که هیچ‌ کدوم از این دسته‌بندی‌ ها، توصیف‌کننده‌ ی تجربه‌ ی درونیش نیستن. نبود احساس تعلق به جنسیت، به‌ خودی‌ خود به معنای ناتوانی در شناخت خود نیست. گاهی همین نبود تعلق، دقیق‌ ترین توصیفیه که فرد میتونه از هویتش ارائه بده.
Post #35 38
𓆩 𝐔𝐧𝐟𝐢𝐥𝐭𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐓𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭𝐬 𓆪 Photo
○ چطور ممکنه آدم به بدن خودش احساس تعلق داشته باشه، اما هیچ جنسیتی رو در خودش تجربه نکنه؟


هویت جنسیتی حتما بازتابی از ویژگی‌ های جسمی، ظاهر یا انتظارات اجتماعی نیست، بلکه به تجربه‌ ی درونی فرد از جنسیت خودش مربوط میشه. ممکنه فرد بدنش رو کاملا متعلق به خودش بدونه، با ویژگی‌ های ظاهریش مشکلی نداشته باشه و هیچ تمایلی به تغییر اساسی اون‌ ها نداشته باشه، اما در عین حال، نتونه هیچ احساس تعلقی به دسته‌ های جنسیتی تجربه کنه. در چنین وضعیتی، مسئله نه نارضایتی از بدن، بلکه نبود احساس تعلق به هویت‌ های جنسیتیه؛ یعنی فرد میتونه بدن خودش رو بپذیره، بدون اینکه جنسیتی رو به‌ عنوان بخشی از هویت درونیش تجربه کنه.

این تجربه از ابتدا به همین شکل وجود نداره و ممکنه در طول زمان، هم‌‌زمان با تغییر در شناخت فرد از خودش، شکل بگیره. گاهی فرد در سال‌ های اولیه‌ ی زندگی، هویت جنسیتی خودش رو مطابق با جنسیتی که بهش نسبت داده شده تجربه میکنه، اما به‌ تدریج متوجه میشه که این هماهنگی، اونقدر ها هم که تصور میکرد، بازتاب‌دهنده‌ ی تجربه‌ ی درونیش نیست. ممکنه مدتی به سمت هویتی متفاوت احساس تعلق کنه و حتی ظاهر و استایلش رو در تضاد با انتظارات جنسیتی رایج تغییر بده؛ اما این تغییرات قطعا به معنای رسیدن به یه هویت جنسیتی مشخص نیستن. گاهی فرد در جریان شناخت بیشتر خودش متوجه میشه که نه به جنسیت متفاوتی تعلق داره و نه خودش رو ترکیبی از چند جنسیت میدونه، بلکه اساسا هیچ‌ کدوم از این دسته‌بندی‌ ها تجربه‌ ی درونیش رو توصیف نمیکنن.

در این مسیر، ظاهر میتونه به بخش پیچیده‌ ای از تجربه‌ ی فرد تبدیل بشه. دیگران ممکنه با دیدن فرم صورت، مو ها، ویژگی‌ های جسمی یا پوشش فرد، جنسیت مشخصی رو بهش نسبت بدن. با این حال، فرد ممکنه موقع نگاه‌ کردن به همون تصویر، هیچ ارتباطی بین ویژگی‌ های ظاهری خودش و هویت جنسیتی احساس نکنه. اون میتونه بدونه دیگران در ظاهرش چه چیزی میبینن و حتی درک کنه که چرا چنین برداشتی دارن، بدون اینکه این برداشت رو توصیف دقیقی از هویت خودش بدونه. در واقع، شناختن نشونه‌ هایی که جامعه با استفاده از اون‌ها جنسیت افراد رو تشخیص میده، با تجربه‌ کردن جنسیت به‌ عنوان بخشی از هویت شخصی تفاوت داره.

به همین ترتیب، تغییر استایل، مدل مو یا علاقه‌مند شدن به رفتار هایی که از نظر اجتماعی به جنسیت خاصی نسبت داده میشن، حتما به معنای تغییر هویت جنسیتی نیست. فرد میتونه از ویژگی‌ هایی که جامعه مردانه یا زنانه تلقی میکنه لذت ببره، بدون اینکه احساس کنه به جنسیتی که این ویژگی‌ ها بهش نسبت داده میشن تعلق داره. داشتن ظاهری آندروژن یا فاصله‌ گرفتن از الگو های رایج پوشش هم به‌ تنهایی هویت بدون جنسیت رو تعریف نمیکنه. بیان ظاهری و هویت جنسیتی دو جنبه‌ ی متفاوت از تجربه‌ ی فرد هستن که ممکنه با هم هماهنگ باشن، اما لزوما ارتباط مستقیمی با هم ندارن. بنابراین، نه ظاهر فرد به‌ تنهایی تعیین‌کننده‌ ی هویت جنسیتیشه و نه احساس تعلق یا نداشتن تعلق به یه جنسیت، الزاما به شکل خاصی از ظاهر منجر میشه.

یکی از پیچیده‌ ترین جنبه‌ های این تجربه، فاصله‌ ایه که ممکنه بین نگاه بیرونی و شناخت درونی فرد شکل بگیره. دیگران میتونن به‌ سرعت فرد رو در یه دسته‌ ی جنسیتی قرار بدن، درحالی که خود فرد هیچ احساس تعلقی به اون دسته نداره. این فاصله به معنای بیگانگی با بدن نیست؛ ممکنه بدن کاملا پذیرفته‌ شده باشه، اما معنایی که دیگران از ویژگی‌ های اون استخراج میکنن، در تجربه‌ی درونی فرد وجود نداشته باشه. به همین دلیل، حتی نگاه‌ کردن به عکس خود هم ممکنه تجربه‌ ای عجیب باشه. فرد تصویر خودش رو میشناسه و میدونه که این تصویر متعلق به اونه، اما نمیتونه هویتی رو که دیگران از روی اون استنباط میکنن، در خودش پیدا کنه. مسئله این نیست که فرد خودش رو در تصویر نمیشناسه، بلکه اینه که جنسیتی رو که دیگران به اون تصویر نسبت میدن، در تجربه‌ ی درونیش احساس نمیکنه.

برای بعضی افراد، این تجربه با مفهوم «آجندر» (Agender) یا «بدون جنسیت» توصیف میشه. مفهومی که به نداشتن یا تجربه‌ نکردن هویت جنسیتی اشاره داره. در این حالت، فرد خودش رو ترکیبی از جنسیت‌ ها یا متعلق به جنسیتی متفاوت نمیدونه، بلکه ممکنه کلا هیچ احساس تعلقی به جنسیت نداشته باشه. البته این شناخت میتونه در طول زندگی شکل بگیره و لازم نیست فرد از کودکی آگاهی مشخصی از هویت خودش داشته باشه.
به همین ترتیب، تغییر در شناخت فرد از خودش به این معنا نیست که تجربه‌ ی گذشته‌ش دروغین بوده یا هویت فعلیش اعتبار کمتری داره؛ بلکه ممکنه فرد به‌ مرور به درک دقیق‌ تری از تجربه‌ ای برسه که پیش از این، هنوز نتونسته بود به‌ درستی شناساییش کنه یا براش واژه‌ ی مناسبی پیدا کنه.
Post #27 305
به‌طور کلی افرادی که متال گوش میدن، حتما خشن، افسرده، ضد اجتماع یا شیطان‌ پرست نیستن. یکی از کلیشه‌ های رایج درباره‌ی این سبک، ارتباط‌ دادن اون به شیطان‌ پرستی و باورهای ضد دینیه. درحالی‌ که سلیقه‌ ی موسیقیایی به‌ تنهایی چیزی درباره‌ی اعتقادات مذهبی افراد مشخص نمیکنه. طرفدار متال بودن، مثل علاقه به هر سبک موسیقی دیگه‌ ای، صرفا نشون‌ دهنده‌ ی یه سلیقه‌ست و نمیشه از روی اون درباره‌ ی شخصیت، باور ها یا سلامت روان افراد قضاوت کرد.
Post #25 297
○ چرا بعضی آدم‌ ها به موسیقی متال علاقه دارن و این موسیقی چه تاثیری روی روانشون میذاره؟


علاقه به موسیقی متال فقط به خاطر صدای بلند، گیتار های سنگین یا ریتم‌ های تندش نیست. برای بعضی‌ ها، جذابیتش بیشتر به خود موسیقی برمیگرده. برای بعضی‌ ها، اشعار و مفاهیمی مثل تنهایی، خشم، مرگ و پوچی اهمیت دارن. بعضی‌ ها هم با فضای کلی این موسیقی ارتباط برقرار میکنن، چون احساس میکنن چیزی رو بیان میکنه که خودشون به‌ سختی میتونن به زبون بیارن. از طرف دیگه، موسیقی متال برای بعضی از طرفدارانش فراتر از یه سلیقه‌ ی موسیقیاییه و به بخشی از هویت شخصی‌ شون تبدیل میشه؛ چیزی که ممکنه در سبک پوشش، مدل مو، آرایش، تتو ها، علایق هنری و حتی نوع نگاهشون به دنیا دیده بشه. این سبک همچنین میتونه زمینه‌ ای برای پیدا کردن آدم‌ هایی با علایق و سلیقه‌ های مشابه باشه. افرادی که کنار اون‌ ها احساس درک‌ شدن و تعلق بیشتری دارن و لازم نیست برای متفاوت‌ بودن علایقشون مدام توضیح بدن یا ازشون دفاع کنن.

از نظر روان‌شناسی، موسیقی میتونه روی احساسات و حال‌ و هوای آدم تاثیر بذاره. چیزی که برای یه نفر آزاردهنده یا پرتنش به نظر میرسه، ممکنه برای فرد دیگه آرامش‌ بخش باشه. گوش‌ دادن به متال گاهی انرژی ایجاد میکنه، گاهی به فرد کمک میکنه با احساساتی مثل خشم، غم یا ناامیدی ارتباط برقرار کنه و گاهی هم راهی برای فاصله‌ گرفتن از فشار های روزمره‌ست. البته این تاثیر برای همه یکسان نیست و حتی ممکنه یه آهنگ در موقعیت‌ های مختلف، احساسات متفاوتی ایجاد کنه. در واقع، هم حال روانی ما میتونه روی انتخاب موسیقی تاثیر بذاره و هم موسیقی میتونه تجربه‌ ی احساسی ما رو تغییر بده.

با این‌ حال، نباید علاقه به موسیقی متال رو مستقیم به مشکلات روانی، پرخاشگری یا تجربه‌ های تلخ نسبت داد. علاقه به موضوعات تاریک حتما به این معنی نیست که فرد حال روانی بدی داره یا با محتوای آهنگ‌ ها موافقه. ممکنه صرفا از جنبه‌ ی هنری اون‌ ها لذت ببره یا بخواد احساسات و تجربه‌ های پیچیده‌ ی انسانی رو بهتر درک کنه. در نهایت، متال برای همه معنای یکسانی نداره. ممکنه برای یه نفر فقط موسیقی جذابی باشه، برای دیگری راهی برای شناخت و تنظیم احساساتش و برای شخصی دیگه بخشی از هویتش و راهی برای پیدا کردن جامعه‌ ای باشه که در اون احساس نزدیکی و تعلق میکنه. برای درک تاثیر این سبک، باید هم ویژگی‌ های موسیقی رو در نظر گرفت، هم شخصیت و تجربه‌ های شنونده رو و هم شرایطی رو که در اون به موسیقی گوش میده.
Post #16 83
در آخر، آدم‌ ها مجبور نیستن برای اثبات سلامت روانی خودشون، اجتماعی، پرحرف یا همیشه مشتاق معاشرت باشن. شاید لازم باشه به‌ جای اینکه از خودمون بپرسیم چرا یه نفر انقدر ساکته، از خودمون بپرسیم چرا انتظار داریم همه به یه شکل زندگی کنن.
Post #14 212
○ چرا وقتی کسی کمتر حرف میزنه، تنهایی رو ترجیح میده یا تمایلی به حضور در جمع نداره، اولین چیزی که به ذهن بعضی‌ ها میرسه اینه که احتمالا افسرده‌ست؟

یکی از برداشت‌ های اشتباه درباره‌ ی درونگرایی اینه که افراد درونگرا رو آدم‌هایی غمگین، منزوی یا افسرده تصور میکنن. علت این برداشت اینه که در بسیاری از محیط‌های اجتماعی، پرحرفی، معاشرت و حضور فعال در جمع نشونه‌ ی سرزندگی تلقی میشه. به همین دلیل، رفتار متفاوت ممکنه به‌ اشتباه نشونه‌ ی وجود مشکل در نظر گرفته بشه. ممکنه فردی از تنها بودن لذت ببره و آگاهانه خلوت رو انتخاب کنه؛ اما دیگران این رفتار رو نشونه‌ ای از طردشدگی یا ناتوانی در برقراری ارتباط بدونن.

درونگرایی یه ویژگی شخصیتیه، نه یه اختلال روانی. افراد درونگرا ممکنه معاشرت‌ های محدودتر، محیط‌های کم‌ تحریک‌تر یا زمان بیشتری برای خلوت ترجیح بدن. البته درونگرایی به این معنی نیست که همه‌ی افراد درونگرا از جمع دوری میکنن یا انرژی‌شون همیشه در تنهایی بازیابی میشه. افراد درونگرا هم از نظر ترجیحات و رفتارهای اجتماعی با همدیگه تفاوت دارن. در مقابل، افسردگی یه وضعیت بالینیه که میتونه با نشونه‌ هایی مثل خلق پایین یا از دست دادن علاقه و لذت، تغییرات خواب و اشتها، خستگی و اختلال در عملکرد روزمره همراه باشه.

افراد درونگرا هم مثل افراد برونگرا ممکنه افسردگی رو تجربه کنن. بعضی ویژگی‌ های شخصیتی ممکنه با احتمال بیشتر تجربه‌ ی برخی مشکلات روانی ارتباط داشته باشن؛ اما درونگرایی به‌ خودی‌ خود به معنی افسردگی نیست و از روی این ویژگی نمیشه وضعیت روانی یه فرد رو تعیین کرد. از طرف دیگه، نباید هر کناره‌گیری‌ ای رو به درونگرایی نسبت داد. اگه فردی برخلاف الگوی معمول خودش از دیگران فاصله بگیره، علاقه‌ش به فعالیت‌ های موردعلاقه‌ش رو از دست بده یا تغییرات پایدار و آزاردهنده‌ ای در خلق و عملکردش تجربه کنه، این تغییرات ارزش توجه دارن.
Post #11 68
خب سلام.
من رها ام و اینجا از موضوعات رندوم حرف میزنم.
Post #1
Channel created

About this channel

How can I read @aroomofmyownn without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for 𓆩 𝐔𝐧𝐟𝐢𝐥𝐭𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐓𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭𝐬 𓆪: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does 𓆩 𝐔𝐧𝐟𝐢𝐥𝐭𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐓𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭𝐬 𓆪 have?
𓆩 𝐔𝐧𝐟𝐢𝐥𝐭𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐓𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭𝐬 𓆪 (@aroomofmyownn) has 28 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does 𓆩 𝐔𝐧𝐟𝐢𝐥𝐭𝐞𝐫𝐞𝐝 𝐓𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭𝐬 𓆪 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →