○ چطور ممکنه آدم به بدن خودش احساس تعلق داشته باشه، اما هیچ جنسیتی رو در خودش تجربه نکنه؟
هویت جنسیتی حتما بازتابی از ویژگی های جسمی، ظاهر یا انتظارات اجتماعی نیست، بلکه به تجربه ی درونی فرد از جنسیت خودش مربوط میشه. ممکنه فرد بدنش رو کاملا متعلق به خودش بدونه، با ویژگی های ظاهریش مشکلی نداشته باشه و هیچ تمایلی به تغییر اساسی اون ها نداشته باشه، اما در عین حال، نتونه هیچ احساس تعلقی به دسته های جنسیتی تجربه کنه. در چنین وضعیتی، مسئله نه نارضایتی از بدن، بلکه نبود احساس تعلق به هویت های جنسیتیه؛ یعنی فرد میتونه بدن خودش رو بپذیره، بدون اینکه جنسیتی رو به عنوان بخشی از هویت درونیش تجربه کنه.
این تجربه از ابتدا به همین شکل وجود نداره و ممکنه در طول زمان، همزمان با تغییر در شناخت فرد از خودش، شکل بگیره. گاهی فرد در سال های اولیه ی زندگی، هویت جنسیتی خودش رو مطابق با جنسیتی که بهش نسبت داده شده تجربه میکنه، اما به تدریج متوجه میشه که این هماهنگی، اونقدر ها هم که تصور میکرد، بازتابدهنده ی تجربه ی درونیش نیست. ممکنه مدتی به سمت هویتی متفاوت احساس تعلق کنه و حتی ظاهر و استایلش رو در تضاد با انتظارات جنسیتی رایج تغییر بده؛ اما این تغییرات قطعا به معنای رسیدن به یه هویت جنسیتی مشخص نیستن. گاهی فرد در جریان شناخت بیشتر خودش متوجه میشه که نه به جنسیت متفاوتی تعلق داره و نه خودش رو ترکیبی از چند جنسیت میدونه، بلکه اساسا هیچ کدوم از این دستهبندی ها تجربه ی درونیش رو توصیف نمیکنن.
در این مسیر، ظاهر میتونه به بخش پیچیده ای از تجربه ی فرد تبدیل بشه. دیگران ممکنه با دیدن فرم صورت، مو ها، ویژگی های جسمی یا پوشش فرد، جنسیت مشخصی رو بهش نسبت بدن. با این حال، فرد ممکنه موقع نگاه کردن به همون تصویر، هیچ ارتباطی بین ویژگی های ظاهری خودش و هویت جنسیتی احساس نکنه. اون میتونه بدونه دیگران در ظاهرش چه چیزی میبینن و حتی درک کنه که چرا چنین برداشتی دارن، بدون اینکه این برداشت رو توصیف دقیقی از هویت خودش بدونه. در واقع، شناختن نشونه هایی که جامعه با استفاده از اونها جنسیت افراد رو تشخیص میده، با تجربه کردن جنسیت به عنوان بخشی از هویت شخصی تفاوت داره.
به همین ترتیب، تغییر استایل، مدل مو یا علاقهمند شدن به رفتار هایی که از نظر اجتماعی به جنسیت خاصی نسبت داده میشن، حتما به معنای تغییر هویت جنسیتی نیست. فرد میتونه از ویژگی هایی که جامعه مردانه یا زنانه تلقی میکنه لذت ببره، بدون اینکه احساس کنه به جنسیتی که این ویژگی ها بهش نسبت داده میشن تعلق داره. داشتن ظاهری آندروژن یا فاصله گرفتن از الگو های رایج پوشش هم به تنهایی هویت بدون جنسیت رو تعریف نمیکنه. بیان ظاهری و هویت جنسیتی دو جنبه ی متفاوت از تجربه ی فرد هستن که ممکنه با هم هماهنگ باشن، اما لزوما ارتباط مستقیمی با هم ندارن. بنابراین، نه ظاهر فرد به تنهایی تعیینکننده ی هویت جنسیتیشه و نه احساس تعلق یا نداشتن تعلق به یه جنسیت، الزاما به شکل خاصی از ظاهر منجر میشه.
یکی از پیچیده ترین جنبه های این تجربه، فاصله ایه که ممکنه بین نگاه بیرونی و شناخت درونی فرد شکل بگیره. دیگران میتونن به سرعت فرد رو در یه دسته ی جنسیتی قرار بدن، درحالی که خود فرد هیچ احساس تعلقی به اون دسته نداره. این فاصله به معنای بیگانگی با بدن نیست؛ ممکنه بدن کاملا پذیرفته شده باشه، اما معنایی که دیگران از ویژگی های اون استخراج میکنن، در تجربهی درونی فرد وجود نداشته باشه. به همین دلیل، حتی نگاه کردن به عکس خود هم ممکنه تجربه ای عجیب باشه. فرد تصویر خودش رو میشناسه و میدونه که این تصویر متعلق به اونه، اما نمیتونه هویتی رو که دیگران از روی اون استنباط میکنن، در خودش پیدا کنه. مسئله این نیست که فرد خودش رو در تصویر نمیشناسه، بلکه اینه که جنسیتی رو که دیگران به اون تصویر نسبت میدن، در تجربه ی درونیش احساس نمیکنه.
برای بعضی افراد، این تجربه با مفهوم «آجندر» (Agender) یا «بدون جنسیت» توصیف میشه. مفهومی که به نداشتن یا تجربه نکردن هویت جنسیتی اشاره داره. در این حالت، فرد خودش رو ترکیبی از جنسیت ها یا متعلق به جنسیتی متفاوت نمیدونه، بلکه ممکنه کلا هیچ احساس تعلقی به جنسیت نداشته باشه. البته این شناخت میتونه در طول زندگی شکل بگیره و لازم نیست فرد از کودکی آگاهی مشخصی از هویت خودش داشته باشه.
به همین ترتیب، تغییر در شناخت فرد از خودش به این معنا نیست که تجربه ی گذشتهش دروغین بوده یا هویت فعلیش اعتبار کمتری داره؛ بلکه ممکنه فرد به مرور به درک دقیق تری از تجربه ای برسه که پیش از این، هنوز نتونسته بود به درستی شناساییش کنه یا براش واژه ی مناسبی پیدا کنه.