در میان شعلهها: انتخاب اخلاقیِ ناممکنِ ایرانیان
کریم علیزاده
معضل (در اینجا اخلاقی) معمولا اشاره به موقعیتی دارد که در آن فرد با الزامات اخلاقی متضادی (دو یا چند) روبرو میشود که نمیتوان آنها را همزمان برآورده کرد. بعضا یک الزام اخلاقی بر دیگری ارجحیت مییابد یا راهی برای رعایت همزمان آنها پیدا میشود. اما تضاد بین «باید»های ناسازگار غیرقابل حل میشوند. به قول معروف، فرد در هر صورت محکوم است؛ این روزها ایرانیان کمبودی از نظر معضلات ندارند. معضلات اخلاقی پیش روی ایرانیان چندگانه (multilemma) است. مردم بین لایههایی از مسائل پیچیده گیر کردهاند که هر انتخابی مثل چالهای جدید میماند.
خاورمیانه اغلب به یک بازی تختهای تقلیل یافته که در آن «الف» (آمریکا و اسرائیل) به «ب» (رژیم جمهوری اسلامی) ضربه میزند تا به یک کیشومات استراتژیک دست یابد. اما در واقعیتِ داخل ایران، ضلع سومی هم به نام «ج» (مردم) وجود دارد؛ این روزها مردم (ج) خود را در زنجیرهای از بیعدالتی گرفتار میبینند که در آن هر حرکتی به طرف آزادی، مثل قدمی به طرف ویرانی است.
بطور کلی، این معضلات بحران اتحاد مردمی را عمیقتر کردهاند. از منظر «وظیفهگرایی» اخلاقی (Deontological perspective)، هر فرد وظیفه دارد مقابل استبداد مقاومت کند. دهههاست که جامعه ایران مقابل رژیمی (ب) مقاومت کرده که بوضوح با آنها ناعادلانه رفتار کرده، منابع ملی را به درستی مدیریت نکرده، فساد و تباهی را افزایش داده، نابرابریهای اجتماعی و فقر را توسعه داده، آزادیهای فردی را سلب و اعتراضات را سرکوب کرده است. با این حال، زمانی که آمریکا و اسرائیل (الف) با حملات نظامی مداخله میکنند، وظیفه دومی ظاهر میشود: وظیفه صیانت از خود و حاکمیت ملی (دولت-ملت ایران). اگر ج برای رهایی از ب، از الف حمایت کند، با این خطر مواجه است که همدستِ ویرانیِ خانه خویش بشود.
مردم با یک معضل حیاتی دیگری هم مواجهاند: آیا حمله به رژیم (ب)، حمله به خودِ ملت-دولت ایران است؟ دستها و پاهای رژیم اسلامی چنان و عمیقا در بافتار و ساختار دولت-ملت نفوذ کرده و کنترل اقتصاد، نیروی نظامی و انتظامی و حتی زیرساختها را در دست گرفته که ضربه زدن به یکی (رژیم) بدون مجروح کردن دیگری (دولت-ملت) غیرممکن است. در حالی که «الف» مدعی است تنها «رژیم» را هدف قرار میدهد، واقعیت جنگهای مدرن نشان میدهد که ضربه به یک مرکز فرماندهی، طنیناش اغلب در یک بیمارستانی غیرنظامی یا بحران آب در شهری ظاهر میشود. برای خیلی از ایرانیان، «رژیم» امری موقتی است، اما «ایران» یک ملت-دولت است که میخواهند برای همیشه بماند؛ آنها مجبورند تصمیم بگیرند که آیا ریسکِ از دست دادن دومی، ارزشِ امید به حذف اولی را دارد یا خیر.
این معضل با واقعیت تلخ «فایدهگرایی» (Utilitarian) عمیقتر میشود. اگر حملات خارجی به طور موثر و با کمترین هزینه جانی برای غیرنظامیان باعث سقوط حکومت میشد، شاید میشد از استدلال «خیرِ برتر» استفاده کرد. با این حال، تاریخ وقایع چند دهه اخیر در خاورمیانه خلاف این را نشان میدهند: حملات نظامی اغلب در براندازی رهبریِ مستقر ناتوان هستند و در عوض، اراده رژیم حاکم را مقاومتر میکنند. وقتی «درمان» منجر به مرگ بیگناهان و فروپاشی اقتصادی میشود بدون آنکه واقعاً ظالم را حذف کند، محاسبات فایدهگرایانه تغییر میکند. در این صورت، حمایت از مداخله خارجی به معاملهای دوسر باخت برای مردم تبدیل میشود.
از منظر «اخلاق فضیلت» (Virtue Ethics)، مردم مجبور به تجربه وضعیتی از آسیب اخلاقی شدهاند. حمایت از رژیم (ب) به اسم «مقابله با متجاوز خارجی»، حس خیانت به جنبشهای اعتراضی را دارد که طی نیم قرن گذشته برای دموکراسی جنگیدهاند.از طرفی دیگر، هورا کشیدن برای بمبهای خارجی (الف)، حس خیانت به هویت خویش و تسلیم شدن در برابر قدرتی را دارد که جان مردم را صرفاً خسارت جانبی میبیند. در انتخاب بین یک زندانبان داخلی و یک جلاد خارجی، هیچ مسیر «فضیلتمندانهای» وجود ندارد.
در نهایت، منظر «اخلاق مراقبت» (Care Ethics) میگوید که همیشه آسیبپذیرترین یعنی مردمند که بها را میپردازند. وقتی تحریمها و موشکها کشوری را هدف قرار میدهند، این طبقه حاکم نیست که دسترسی به دارو را از دست میدهد؛ بلکه سالمندان، کودکان و طبقه کارگر هستند. لذا، تنها اولویتِ اخلاقی، محافظت از خودِ مردم است.
زنجیره بیعدالتی در اینجا یک چرخه بسته است. الف با ب ناعادلانه رفتار میکند، ب با ج ناعادلانه رفتار میکند و در نهایت، مجازاتِ ب توسط الف، بر دوش ج فرود میآید. مردم ایران صرفاً مهرههای یک بازی قدرت منطقهای نیستند؛ آنها ذینفعان اصلی آینده خویشاند که در حال حاضر بین دو نیرویی گرفتار شدهاند که هر دو ادعا میکنند حق با آنها و جنگشان مشروع است، در حالی که هزینه آن را از جیب مردم میپردازند.
Post #1069
673