حقیقت نه صرفاً دادهای بیرونی،
بلکه تجربهای است که باید در روان جای بگیرد. اگر روان ظرفیت نداشته باشد، یا آن را نمیبیند،یا به شکلی دیگر میسازد. بنابراین گسترش آگاهی، پیش از آنکه پروژهای شناختی باشد، پروژهای تحولی و عاطفی است؛یعنی ساختن ظرفی که بتواند حقیقت را بدون فروپاشی در خود نگه دارد.
مثلا:خیانت در رابطه
حقیقت بیرونی این است که شریک زندگی وارد رابطهای دیگر شده است.
ذهنی با ظرفیت پایین تحمل فروپاشیِ تصویر آرمانی،ممکن است بگوید:دروغه، حتماً سوءتفاهمه یا فوراً همهچیز را سیاه کند: همیشه آدم بدی بود. اینجا حقیقت دیده نمیشود؛یا انکار میشود،یا به شکلی ساده و قطبی بازسازی میشود.
اما ذهنی که ظرفیت دوسوگرایی دارد میتواند بگوید:او هم کسی بوده که دوستش داشتم و هم کسی که به من آسیب زده.اینجا واقعیت پیچیده در روان جا میگیرد،بدون اینکه سلف فروبپاشد.
.
Post #68760
170
- 👍 1