وقتی کودکی بارها در جمع مورد خنده و تمسخر قرار میگیرد، آن لحظهها فقط چند صحنه گذرا نیستند؛ بهتدریج به هستهای از شرم درونی تبدیل میشوند که میگوید «من عیب دارم، من مشکلِ اصلیام» و این پیام سالها بعد هم در لایههای پنهان روان باقی میماند.
🕷خانم کارن هورنای
روانکاو اجتماعی
در بزرگسالی، مردی که از صمیمیت میگریزد معمولاً فقط از نزدیک شدن به دیگری نمیترسد، بلکه از دوباره زنده شدن همان شرم قدیمی میترسد؛ نزدیکی برای او یعنی این خطر که دیگری روزی همانطور ببیند، قضاوت کند و بخندد، پس سیستم دفاعیاش فاصله گرفتن، کنترل موقعیت و پنهان کردن بخشهای حساس خود میشود. به همین دلیل، رابطه عاطفی عمیق برای او نه محل آرامش که صحنه بالقوه رسوایی است؛ او ترجیح میدهد پشت دیوار انکار، شوخی، سردی یا مشغولیت افراطی پنهان شود تا هیچکس به آن زخم دسترسی نداشته باشد، هرچند همین دیوار کمکم او را به تنهایی، سوءتفاهم و احساس دوستنداشتنی بودن بیشتر سوق میدهد و چرخهای میسازد که در آن، ترس از شرم، صمیمیت را نابود میکند و نبود صمیمیت، شرم را عمیقتر میسازد.
در درمان بالینی، این الگو را میشود در زندگی یک مراجع کاملاً دید. مردی سی و چند ساله را در نظر بگیر که بهخاطر شکایت شریک عاطفیاش از «سردی و دوری» وارد درمان میشود؛ او میگوید در رابطههای عاشقانه همیشه تا جایی که فضا شاد و سطحی است راحت است، اما به محض اینکه طرف مقابل سعی میکند عمیقتر صحبت کند، احساساتش را بداند یا به او نزدیکتر شود، درونش یخ میکند، موضوع را عوض میکند، شوخی میکند یا بیدلیل چند روز عقب میکشد و پیامها را دیر جواب میدهد. در روند مصاحبه، کمکم خاطراتی از دوران دبستان به ذهنش میآید؛ صحنههایی که وسط کلاس، وقتی چیزی را اشتباه میگفت، بقیه بچهها میخندیدند، یا وقتی لباسش متفاوت بود، سوژه تمسخر میشد و معلم هم بهجای حمایت، با طعنه و خنده جمع را همراهی میکرد، و او یاد گرفته بود که اگر دیده نشود، کمتر تحقیر میشود؛ در نوجوانی این الگو به شکل کمحرفی و کنار کشیدن از جمع، و در بزرگسالی به شکل نزدیک نشدن عاطفی خود را نشان داده است. در جلسات درمان، هر وقت درمانگر سعی میکند کمی به دنیای درونی او نزدیک شود و از احساساتش بپرسد، همان واکنشهای دفاعی فعال میشود: شوخی، عوض کردن موضوع، تحلیلهای کلی، یا حتی نیامدن به جلسه بعدی، و وقتی این رفتارها با او بازتاب داده میشود، تازه میتواند نامی که سالها فرار کرده بود را ببینند؛ ترس از شرم، ترس از اینکه اگر خودش را همانطور که هست نشان دهد، دوباره همان نگاه خندهآلود و تحقیرآمیز کودکانه روی او ثابت شود.
Post #68755
95