📚 بریدن گوشهای دشتبان توسط رُستم
✍ دکتر مریم موسوی
📌 در خوان پنجم از هفت خوان رستم شاهنامه فردوسی، رستم از راه تاریک و دشواری به سبزهزاری دلنواز میرسد و نیاز شدیدی به خواب و استراحت میکند. او اسبش را در کشتزار رها و جایی برای خود درست کرده و به خواب میرود. دشتبان (پاسبان کشتزار و مزارع) سر میرسد و با چوبش به پای رستم میکوبد که چرا اسبت را در کشتزار من رها کردهای و حاصل دسترنج دیگران را میبری؟ به تصریح فردوسی، رستم بدون اینکه پاسخ دشتبان را بدهد، دو گوش او را کنده و کف دستش میگذارد و دوباره میخوابد!
📌 قدمعلی سرامی، شاعر و پژوهشگر زبان فارسی و عضو هیئت امناء بنیاد فردوسی، در نقد این ماجرا مینویسد «جریان بریدن گوش دشتبان در خوان پنجم نیز از کارهای ناخوش رستم است که از خودبینی او حکایت میکند». جلالالدین کزازی نیز برای توجیه این رفتار زشت و فرهنگی که با خواندن شاهنامه ترویج میشود، متوسل به ماجرای دیوها در شاهنامه شده است! او با بیان اینکه چون داستان در مازندران رخ داده و آنجا سرزمین دیوها بود، آن کشاورز بیچاره نیز دیو بوده است! لازم به ذکر است که قبایل آریایی در زمان مهاجرت و مهاجمت به فلات متمدن ایران، منازعاتی با مردمان بومی داشتند و ایشان را غارت میکردند. در ادبیات زرتشتی و فردوسی، بومیان را دیو نامیدهاند تا از بار منفی کشتار ایشان کاسته شود.
📌 علت نوشتن این پست، ادبیات زننده و چالهمیدانی غلامحسین ابراهیمی دینانی در برخورد با یک نوجوان است که رستم را به علت رفتارهایی از قبیل داستان فوق الذکر، بیاخلاق میداند. دینانی که سالهایی را به مطالعه فلسفه مشغول بوده است، نخست بدون شنیدن نقد آن نوجوان، رستم را مصداق فتوت اخلاق خوانده و تقدیس میکند. وی در جواب ماجرای بریدن گوش که توسط نوجوان مطرح میشود، نخست از سر بیسوادی آن را دروغ خوانده و انکار میکند که نوجوان میگوید اگر شاهنامهای باشد نشان میدهم. دینانی فورا فضا را امنیتی کرده، نوجوان را به گوشه رینگ برده و میگوید که آن کشاورز پدرسوخته حتما میخواسته به ایران صدمه بزند! از آن طرف، شخصی با گفتن عبارت "یاشاسېن آذربایجان"، لهجه ترکی نوجوان را نشانه میگیرد. در این کلیپ دو دقیقهای، مکانیسم تحقیر و سرکوب ناقدان قومگرایی فارسی توسط طبقه به اصطلاح روشنفکر پانفارس به وضوح دیده میشود.
📌 در ادامه، نوجوان از جایگاه اخلاق حتی در مقابله با دشمنان سخن میگوید؛ هرچند ماجرای بریدن گوش کشاورز هیچ ارتباطی با دشمن نداشت و این فضاسازی دینانی بود. دینانی میگوید که بحث، دیگر ترکی نیست کانتی است! (فیلسوف بزرگ امانوئل کانت). یعنی دینانی نقد نوجوان به این داستان شاهنامه را ابتداً برخاسته از تُرکیّت او فهم کرده است نه قضاوت ماجرا در ترازوی وجدان. نهایتا ماحصل مبنای فکری جریان شعوبیه، که متهم به انواع بیاخلاقیها، ترورها، فسادها، از پشت خنجر زدنها و... در طول تاریخ است از دهان دینانی بیرون میریزد که رعایت اخلاق الزامی نیست و آنجا که منافع شخصی یا گروهی و یا حفظ بشریت (از منظر آن گروه) ایجاب کند، میتوان مرتکب بیاخلاقی شد. امری که در طول تاریخ در جوامعی همچون جامعه ترک بسیار سخیف و قبیح بوده و مروّت و اخلاق را بر منافع مقطعی ترجیح داده است. امری که به صورت طبیعی از زبان این نوجوان پاکدل و جوانمرد آذربایجانی نیز جاری میشود.
📌 نخستین بار نیست که این فلسفهخوان سخنانی از این قسم داشته است. دو پست زیر نیز سابقا در جواب به دو اظهار سطحی و پانفارسیستی وی در کانال آنتیپانفارسیسم ترقیم گردیده است:
▪️ مذکر و مونث در زبان فارسی
▪️ اولین منشور حقوق بشر!
📌 بخوانید: فردوسی، نماد هویت ملی!
🆔 @anti_panfarsism
Post #433
3.49K
آنتی پانفارسیسم 🆔 @anti_panfarsismTelegram آنتی پانفارسیسم 🆔 @anti_panfarsism