۲ از ۳
بخش چهارم: دستکاری متغیرها؛ تحریک تقاضا و مداخلهگرایی پولی
با اعلام ورشکستگی عقلانیت بازار آزاد، کینز ضرورت مداخله یک نیروی قاهر بیرونی (دولت و بانک مرکزی) را اثباتشده فرض میکند. زمانی که روحیات حیوانی بخش خصوصی به خاموشی میگراید، دولت باید به عنوان ناجی وارد عمل شود:
نخست، مداخله پولی از طریق سرکوب نرخ بهره. بانک مرکزی با چاپ پول فیات و افزایش حجم نقدینگی، نرخ بهره را به صورت مصنوعی پایین میآورد تا استقراض را ارزان کرده و تقاضای خفته برای سرمایهگذاری را با شوک مصنوعی بیدار کند.
دوم، تحریک تقاضای کل و سیاستهای مالی. اگر پمپاژ پول در «تله نقدینگی» گرفتار شود، دولت باید مستقیماً کسری بودجه ایجاد کرده، دست به استقراض بزند و با مخارج عمومی (Public Works)، تقاضای کل را تحریک کند. کینز این رویکرد را تا مرز «جامعهپذیری سرمایهگذاری» پیش میبرد؛ جایی که تکنوکراتهای دولتی، فارغ از نوسانات روحیات حیوانی، جریان تخصیص منابع را در دست میگیرند.
بخش پنجم: نقد معرفتشناختی کارل پوپر بر بنیانهای مور
برای انهدام این ساختار، ابتدا باید ریشه فلسفی آن (شهودگرایی مور) را قطع کرد. کارل پوپر در نقد تند خود بر مور و پوزیتیویستها، مفهوم «شهود عینی» و «دکترین صدق آشکار» (The Doctrine of Manifest Truth) را یک توهم دگماتیک و اقتدارگرایانه میداند.
نقد پوپر بر اساس چند محور اساسی استوار است:
نخست، پوپر تمثیل «نظریه سطل برای ذهن» (Bucket Theory of Mind) را که در فلسفه مور مستتر است، قاطعانه رد میکند. در نگاه مور، ذهن انسان همچون سطلی خالی است که دادههای تجربی یا روابط و ارزشهای عینی مستقیماً و به صورت ناب در آن ریخته و ادراک میشوند. در مقابل، پوپر «نظریه نورافکن» (Searchlight Theory) را مطرح میکند. از نظر او، ذهن یک گیرنده منفعل نیست، بلکه نورافکنی است که با تئوریها و پیشفرضهای فعالِ خود به جهان میتابد تا بخشهایی از آن را روشن کند. هیچ مشاهده خام یا شهود دستنخوردهای خارج از یک چارچوبِ پیشینی وجود ندارد.
دوم، دکترین مسمومیت تئوریک (Theory-Laden Observation) و نقد «عقل سلیم» خام.
مور با بلند کردن دو دست خود در برابر مخاطبان استدلال میکرد که «این یک دست است» و این ادراکِ بدیهیِ عقل سلیم، یقینیتر از هر شک فلسفی است. اما پوپر پاسخ میدهد که حتی گزاره سادهای مانند «این یک دست است» حاوی مفاهیم عام و انتزاعی (Universals) است که بسیار فراتر از تجربه حسی خام میروند. پوپر با گزاره معروف خود، «از آمیب تا اینشتین، رشد معرفت یکسان است»، نشان میدهد که حتی واکنش یک موجود تکسلولی به محیط، مبتنی بر تئوریها و انتظارات پیشینیِ زیستی است. اگر سادهترین ارگانیسمها دادههای محیط را از فیلتر تئوریهای درونزاد خود عبور میدهند، چگونه مور میتواند ادعا کند که انسانِ پیچیده، مفاهیمی چون «خوب» یا «احتمال» را بدون هیچ پیشفرض و به شکل کاملاً خالص و شهودی دریافت میکند؟
سوم، رد اصالت ذات روششناختی (Methodological Essentialism). مور بخش عمدهای از عمر فلسفی خود را صرف تحلیل معانی واژگان، کشف ماهیت مفاهیم و موشکافیهای زبانی کرد. پوپر این ذاتگرایی را رویکردی عقیم میداند. علم و شناخت، برخاسته از حل مسئله و ابطال حدسهاست، نه تکیه بر شهودهای زبانی و مفهومی. بزرگترین خطر شهودگرایی مور این است که وقتی شناخت به یک دریافتِ بیواسطه تقلیل مییابد، راه نقد بسته میشود؛ زیرا اگر دو نفر بر سر یک شهود اختلاف پیدا کنند، هیچ معیار بینالاذهانی و ابطالپذیری برای داوری وجود نخواهد داشت، جز آنکه یک طرف دیگری را به کوری متهم کند.
هنگامی که شهودگرایی مور از منظر پوپر و همچنین بر مبنای نومینالیسم کانتی (که ذهن را مقولهبندِ پدیدارها میداند نه آینه منفعلِ حقایق عینی در خود) فرو میریزد، پایه معرفتی کینز برای بنا کردن دوگانه «محاسبه عینی / روحیات حیوانی» به کل باطل میشود.
بخش ششم: نقد روششناختی مکتب اتریش بر اقتصاد کینزی
از منظر مکتب اتریش (آرای میزس، هایک و روتبارد)، خطای کینز صرفاً معرفتشناختی نبود، بلکه یک فاجعه روششناختی در علم اقتصاد به بار آورد.
یک: نفی کنششناسی و تقلیل انسان به حیوان متحرک. مکتب اتریش، اقتصاد را بر پایه فردگرایی روششناختی و کنش هدفمند انسان (Praxeology) بنا میکند. انسان کنشگر، در برابر عدمقطعیت، به «روحیات حیوانی» و غرایز کور پناه نمیبرد؛ بلکه او یک «کارآفرین» است که با استفاده از قضاوت و حدس، در بستر زمان کنش هدفمند انجام میدهد. سود و زیان و سیستم قیمتها، ابزارهای عقلانیتبخش به این کنشها در جهان پر از جهل و عدمقطعیت هستند. کینز به دلیل اتکا به شهودگرایی شکستخورده مور، عقلانیت کنشگر را نادیده گرفت و نوسانات بازار را به روانشناسی تودهها تقلیل داد.
Post #4798
194
Forwarded from تریبون آزاد (parsa)
- ❤ 1
- 👍 1