«میتونم با این رویا بخوابم. میتونم بخوابم و فکر کنم که شاید دفعهی بعد که شورشهای خیابونی شروع شد، هرچند که پوست من رنگ پوست اونا نیست، ازشون بخوام بهم اجازه بدن که من هم قاطیشون بشم. اگرچه میدونم اونا واسه کادیلاک و تلویزیون رنگی مبارزه میکنن. اما من میخوام واسه چیزای دیگه مبارزه کنم. اینکه واسهی چی، در حال حاضر واسهم روشن نیست اما شاید وقتی از خواب بیدار شدم، واسهم روشن شدهباشه.»
ـ روی قوطی آبجو و جعبهی قند، چارلز بوکوفسکی
آناماکا، آغاز بینام زمستان.
Post #4393
603

- ❤ 10
- ✍ 2
- 💔 2
- 😭 1