«از دوران دانشجویی با شخصی به اسم دورونسورو آشنا بودم که مهندس شد و بعدها به حالت تبعید در مکزیک زندگی میکرد. او در اثر بیماری به اصطلاح سرطان دخانیات فوت کرد.
در مکزیکو موقعی که در بیمارستان بستری بود به عیادتش رفتم. به همه جای بدنش لوله وصل کرده بودند و روی صورتش هم یک ماسک اکسیژن بود که دم به دم آن را برمیداشت تا بتواند مخفیانه و سریع پکی به سیگار بزند. او تا آخرین ساعت عمرش سیگار دود کرد و به لذتی که او را کشت، وفادار ماند.»
ـ با آخرین نفسهایم، خاطرات لوئیس بونوئل، ترجمهٔ علی امینی نجفی
آناماکا، آغاز بینام زمستان.
Post #4332
741
- ❤ 11
- ❤🔥 4
- 🕊 4
- ✍ 1