✨
«خَلَقْتُ الأشياءَ لِأَجْلِكَ، وخَلَقْتُكَ لِأَجْلي»«همه چیز را برای تو آفریدم، و تو را برای خودم آفریدم.»
«تمام اشیا را برای تو آفریدم»
یعنی جهان برای انسان
مقصد نهایی نیست، بلکه میدان شناخت و عبور است.
آسمان، زمین، زیبایی، محبت، رنج، عقل، طبیعت و حتی دلبستگیهای دنیا، همگی میتوانند آینههایی باشند که انسان از خلال آنها چیزی از اسماء و صفات الهی را بشناسد.
پس «برای تو» یعنی:
جهان در خدمت رشد و بیداری توست، نه اینکه تو بندهٔ جهان شوی.«و تو را برای خودم آفریدم»
اینجا سخن از غایت انسان است.
تو برای مال، مقام، شهرت، لذت یا حتی برای رسیدن به خواستههای خودت آفریده نشدهای؛ اینها میتوانند بخشی از زندگی باشند، اما
مقصد نهایی نیستند.
در زبان عرفان:
تو برای خدا آفریده شدهای؛یعنی برای شناخت او، محبت او، و بازگشت آگاهانه به سوی او.مولانا اگر بخواهد این معنا را به زبان خودش بگوید، شاید چنین فهمیده شود:
جهان را بگیر، اما در جهان گم نشو؛
از هر چیزی خدا را ببین،
ولی هیچ چیز را جای خدا ننشان.
و اینجا یک نکتهٔ ظریف وجود دارد:
«برای خودم» به معنای آن نیست که خدا به انسان نیاز دارد.خدا بینیاز است. معنایش این است که
غایت وجود انسان، خداست.
در نگاه ابنعربی نیز میتوان این معنا را با مفهوم
انسان کامل نزدیک کرد:
انسان آینهای است که استعداد ظهور و شناخت اسماء الهی را دارد؛ هرچه حجاب «منِ خودخواه» کمتر شود، انسان بیشتر حقیقت بندگی خود را مییابد.
پس خلاصهٔ این سخن چنین میشود:
جهان برای آن است که تو از آن عبور کنی؛و تو برای آنی که به حقیقت برسی.اشیا را داشته باش، اما اسیر اشیا نشو؛چون مقصدِ آفرینشِ تو، شیء نیست—حق است.http://t.me/Analhaghhoo