مرز بین مدیریت، رهبری، قاطعیت و بی رحمی به باریکی یک مو است.
در مدیریت کسبوکار، گاهی مدیر با موقعیتی مواجه میشود که باید میان «احساس فردی» و «مصلحت ساختار» تصمیم بگیرد.
برای مثال، ممکن است در یک تیم فروش، ترکیبی از نیروهای قوی، متوسط و ضعیف حضور داشته باشند و در این میان، ضعیفترین عضو تیم از نظر شخصیتی، اخلاقیترین و دوستداشتنیترین فرد مجموعه باشد؛ بهگونهای که مدیر از منظر انسانی تمایلی به قطع همکاری با او نداشته باشد.
اما سازمان، صرفاً بر پایه احساسات اداره نمیشود؛ بلکه بر اساس کارکرد، نظم و اثرگذاری جمعی پیش میرود.
در برخی شرایط بحرانی، مدیر ناچار است برای بازگرداندن انضباط، شکستن فضای رخوت، پایان دادن به زد و بندهای پنهان یا ارسال یک پیام روشن به بدنه تیم، تصمیمی سخت و حتی تلخ بگیرد. تصمیمی که در ادبیات مدیریت، میتوان آن را نوعی «قربانی سازمانی» دانست.
این اقدام، اگرچه در ظاهر ممکن است بیرحمانه یا غیراخلاقی به نظر برسد، اما در بسیاری از مواقع بخشی از فرآیند مدیریت بحران و حفظ سلامت بلندمدت سازمان است.
رهبران حرفهای میدانند که گاهی حفظ کلیت یک سیستم، نیازمند تصمیمهایی است که از منظر احساسی دشوار اما از منظر مدیریتی ضروریاند.
مدیریت واقعی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛
جایی که مدیر باید میان «دل» و «مسئولیت»، یکی را به نفع آینده مجموعه انتخاب کند.
🆔
@AMotefaghehi