🏖 #دکلمه 🏖
استرس دارم، بعد سالها دارم میرم دیدنش. خوشحالم، ذوق دارم، دارم ساعتها و ثانیه هارو میشمرم. میخوام زودتر این ساعتها بگذرن و برم ببینمش. خبر نداره من دارم میرم دیدنش، نمیدونم خوشحال میشه وقتی بعد مدتها منو ببینه یا نه. ما خیلی بد از هم دور افتادیم، تو اوجِ دوست داشتن، وقتی که به هم دلبسته بودیم، دور افتادیم و بی خبر موندیم از همدیگه. زنده موندیم ولی زندگی نکردیم، ما همهی این مدت دلتنگِ هم بودیم؛ البته خودمون جدا نشدیم، جدامون کردن. ولی دیگه هیچ کدومِ اینا مهم نیست؛ چون من چند ساعت دیگه بعدِ سالها میبینمش، بغلش میکنم، شاید حتی دلتنگیِ این مدت نتونست خودشو پنهون کنه و ما گریه کردیم تو بغلِ همدیگه. بیصبرم برای اینکه زودتر بغلش کنم، تو چشماش نگاه کنم و بگم همهی روزهایی که از تو دور افتاده بودم، بهت فکر میکردم، عکسات رو نگاه میکردم، صدات توی گوشم بود؛ تو از من گم نشده بودی، تو توی قلبم بودی، توی مغزم بودی، توی سلول به سلولِ این منِ دلتنگ بودی و من خیلی دلتنگت بودم. میخوام همهی اون مدتی که قراره کنارش باشم، به حرفاش گوش کنم و دوباره صورتشو موقع حرف زدن، خندیدن، گریه کردن و همهی اون آدمی که سالها پیش ازش دور افتاده بودم رو، یه دلِ سیر ببینم. من مدتهاست که منتظر چنین روزی بودم؛ منتظر روزی که دوباره بیام دیدنت و بتونم کنارت باشم.
#لنترننوشت
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@aminf16m≛✨™