☘️ #دکلمه ☘️
نمیدانم از آخرین نامهای که از بند برایت نوشتم چقدر میگذرد.
چوب خط هایم پر شده و حق ملاقات هم از من گرفتهاند که از رفیقان بپرسم امروز چندمِ ماه است.
از خودشان هم که میپرسم میگویند "فردا روز آخرت است."
مثل همان چند روز اول که اسدالله میگفت "فردا روز آخرت است."
نمیدانم پس چرا هیچوقت فردا نمیرسد.
بگذریم...!
گفتم تا قبل از رسیدن روز آخرم برایت بنویسم که این چند روز اخیر جمعیت اینجا سر به فلک کشیده. گویی که جنگ شده باشد و نیمی از مجروحان باید در بیمارستان ایستاده بمیرند.
ما همه ایستاده مردهایم...مگر یادت نیست؟!
اما انگار این جوانان دیگر قصد ایستاده مردن هم ندارند. چون سَروی بلند قد علم کردهاند در مقابل طوفانی که فقط برگهایشان را میریزد... که آن هم روزی دوباره سبز خواهد شد.
چند روز پیش بود، که گفتند اگر میخواهی خانوادهات را ببینی باید کلماتمان را تکرار کنی.
اما من حزر کردم. اگر چیزی یادم نباشد این یکی را خوب میدانم که تکرار کلماتشان مرا خواهد کشت. منی که حتی نمیدانم آیا هنوزخانوادهای دارم یا نه...!؟
من که فردا روز آخرم خواهد شد...پس بگذار با تکرار کلمات خودم به پایان برسم.
میدانم که روزی همه سرود آبادی و آزادی را سر خواهند داد و دیگر کسی اینجا به این فکر نخواهد کرد که روزِ آخر در کدامین فرداهاست...!؟
آری... ما گل های خندانیم که در عصر یخبندان روییده ایم، اما در ریشههایمان گرمیِ هزاران لبخندِ امیدواری است که چشم انتظار بهارِ آزادیاند. حتی اگر ساقههایمان را بشکنند...
#امیرحسین_سرمنگانی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™