🎬 #شعر 🎬
احمقانه عاشقم من ، عاشق اویی که نیست
شاعر موی بلند و چشم و ابرویی که نیست
یکنفر پیشم نشسته، توی دستش آیِنه
می کشم آهسته شانه روی گیسویی که نیست
مثل آن شیرم که افتاده درون یک قفس
می روم گاهی شکار بچه آهویی که نیست
یک قرار عاشقانه عصر تابستان داغ
می دوم از پله ها تا پشت پستویی که نیست
می فشارم بالشم را سفت و محکم در بغل
میکنم درمان خودم را گرچه دارویی که نیست
درد یعنی شاعرانه می نویسی هی غزل
صادقانه می کنی تقدیم بانویی که نیست
شبها ڪہ میگیرد دلم ،یاد تو را تن میڪنم
تنها بہ یاد بودنت ،احساس بودن میڪنم
خود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار ها
تنها بہ شوق یاد تو ،سوداے رفتن میڪنم
وقتے ڪہ جاے خالیت ،خود را نمایان میڪند
من در هجوم اشڪها ،احساس مردن میڪنم
ڪم دارد آغوش تورا ،این دستهاے خستہ ام
دور از هم آغوشے تو ،حس بریدن میڪنم
این فڪرهاے لعنتے ،این خاطرات گم شده
آخر ڪجاے اے جهان ،از عشق دیدن میڪنم
این بغضهاے تو بہ تو ،این اشڪهاے خود بہ خود
تا ڪے من این اندوہ را ،باخود ڪشیدن میڪنم
دلتنگ هستم خوب من ،اے ڪاش برگردے بہ من
شبها ڪہ میگیرد دلم ،یاد تورا تن میڪنم..
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛@aminf16m≛✨™