TGViewer
Channel Public Channel
استاد علامه محمدتقی جعفری (ره)

استاد علامه محمدتقی جعفری (ره)

@allameh_jafari

این کانال تنها کانال رسمی موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری (ره)، در تلگرام است و تحت نظر موسسه اداره می شود.

آی دی کانال :
@allameh_jafari

ارتباط با مدیر کانال:
@MTJafari

لینک صفحه اینستاگرام :
https://www.instagram.com/allameh_jafari/
Subscribers
4.96K
Photos
1.8K
Videos
419
Links
2K
Recent Posts 20 shown
Post #7466 365
💠 جملات نهایی درباره انسان

🌱 شماره ۵

👈🏻 برشی از سخنرانی قرآن و جملات نهایی درباره انسان

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت یوتیوب:

🌐 http://www.youtube.com/ostadjafari

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت آپارات:
🌐 https://www.aparat.com/allamehjafari

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری:
🌐 allamehjafari.com

#امام_علی
#قرآن
#علامه_جعفری
#علامه_محمدتقی_جعفری
#انسان #زندگی
#جملات_نهایی

🔹 ورود به کانال در پیام رسان ها:
@allameh_jafari
  • ❤ 6
Post #7465 453
🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ...

🌱 تاجری که همسرش را به «علی‌بابا» سپرد

گاهی انسان‌ها را نه با گذشته‌شان، بلکه با لحظه‌ای باید شناخت که فرصتی برای انتخاب پیدا می‌کنند؛ لحظه‌ای که می‌توانند میان خواهش نفس و مسئولیت، یکی را برگزینند.
محمدتقی جعفری خاطره‌ای را از استاد خود، مرحوم آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی، نقل می‌کند؛ داستانی که پدر آیت‌الله خویی روایت کرده بود و در شهر خوی رخ داده بود.
در آن روزگار، مردی به نام «علی‌بابا» در خوی زندگی می‌کرد. او همسر و فرزند داشت، اما در میان مردم شهر نام خوشی نداشت؛ به شرارت و خلافکاری شناخته می‌شد و مردم از کارهای او در امان نبودند.
در همان شهر، تاجر جوان و متمولی زندگی می‌کرد که همسرش به زیبایی شهرت داشت. روزی تصمیم گرفت راهی سفر حج شود؛ سفری که در آن زمان، رفت ‌و برگشتش ماه‌ها به طول می‌انجامید. اما تاجر جوان خانواده و نزدیکانی نداشت تا در غیابش همسر خود را به آنان بسپارد، لذا با مسئلۀ دشواری روبه‌رو شده بود.
سرانجام تصمیمی گرفت که شاید برای بسیاری از مردم شهر عجیب بود.
یک روز صبح، تاجر جوان همراه همسرش به خانه علی‌بابا رفت. علی‌بابا که آنان را در آستانۀ در دید، پرسید: «اینجا چه می‌خواهید؟»
تاجر ماجرای سفر حج و تنهایی خود را گفت و درخواست کرد که همسرش در مدتی که او در سفر است، در کنار خانوادۀ علی‌بابا بماند.
درخواست عجیبی بود؛ سپردن همسر به مردی که شهر او را شرور می‌دانست و به کارهای خلافکار شهرت داشت.
علی‌بابا پذیرفت. همسر تاجر را به خانه برد و از همسر خود خواست تا در این مدت از او مراقبت کند.
ماه‌ها گذشت.
تاجر پس از انجام مناسک حج، سالم به خوی بازگشت. نخستین جایی که رفت، خانۀ علی‌بابا بود. با بسته‌ای از سوغات حج، در خانه را زد، اما به جای علی‌بابا، دختر او را پشت در دید.
با نگرانی پرسید: «علی‌بابا کجاست؟»
همسر علی‌بابا، پس از خوشامدگویی، پاسخ داد: «از همان روزی که همسر خود را به ما سپردی، علی‌بابا خوی را ترک کرد و به تبریز رفت. گفته بود تا زمانی که تو بازنگشته‌ای، به خانه برنمی‌گردد. حالا که خبر بازگشت تو را شنیده، به‌ زودی خواهد آمد.»
این شاید مهم‌ترین بخش داستان باشد؛ مردی که در میان مردم به شرارت شناخته می‌شد، در برابر امانتی که به او سپرده شده بود، راهی را انتخاب کرد که حتی نام نیک بسیاری از نیک‌نامان را به یاد می‌آورد.
گاهی در وجود انسان، چیزی عمیق‌تر از تصویری است که جامعه از او ساخته است. شاید آدمی گذشته‌ای تاریک داشته باشد، اما هنوز بتواند در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، جانب امانت، شرافت و انسانیت را بگیرد.
امانتداری، گاهی آخرین فرصت انسان برای نشان دادن چهرۀ حقیقی خویش است.

📚 بازنویسی از کتاب: علامه محمدتقی جعفری، «سرگذشت و ایام»، ص ۱۷۰ و ۱۷۱، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری:
allamehjafari.com

👈🏻 خرید کتاب: علامه محمدتقی جعفری؛ سرگذشت و ایام
https://basalam.com/allamehjafari/product/45718593

#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره

🔹 ورود به کانال در تمام پیام رسان ها:
@allameh_jafari
باسلام؛ بازار بی‌مرز خرید و قیمت علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام از غرفه انتشارات علامه جعفری خرید اینترنتی علامه محمدتقی جعفری، از باسلام، از .متنوع ترین کتاب چاپی ها با بهترین قیمت در باسلام
  • ❤ 14
Post #7464 738
🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ...

🌱 احترام؛ زبانی که ترجمه نمی‌خواهد

سال ۱۳۴۰ش بود. پروفسور «روزنتال»، دانشمند برجستۀ آلمانی، برای گفت‌وگویی علمی به منزل محمدتقی جعفری آمد.
آن روزها ماه رمضان بود و اهل خانه روزه‌دار بودند؛ با این حال، جعفری نمی‌خواست روزۀ او مانعی برای رعایت حق مهمان باشد. برای پروفسور روزنتال چای و شیرینی آورد.
مهمان متوجه شد که برای صاحب‌خانه و دیگر اعضای خانه چیزی آورده نشده است.
پرسید: چرا؟ به او گفته شد که ماه رمضان است و آنها روزه‌اند.
پروفسور روزنتال لحظه‌ای تأمل کرد و سپس پاسخی داد که خود به یک درس از گفت‌وگوی میان انسان‌ها تبدیل شد: «من هم به احترام روزۀ شما، لب به چای و شیرینی نمی‌زنم».
دو انسان، با دو پیشینۀ فرهنگی متفاوت، در یک خانه نشسته بودند. یکی مسلمان و روزه‌دار بود و دیگری مهمانی از سرزمینی دیگر. اما برای احترام گذاشتن، هیچ ‌کدام نیاز به تغییر عقیده یا ترک هویت خود نداشتند.
صاحب‌خانه به باور مهمان احترام گذاشت و مهمان نیز به باور صاحب‌خانه.
شاید معنای واقعی همزیستی همین‌جا آغاز شود؛ نه در اینکه همه مثل هم فکر کنند، بلکه در اینکه بتوانند با وجود تفاوت‌ها، حرمت یکدیگر را نگه دارند.
گاهی احترام، به زبان مشترک نیاز ندارد. یک فنجان چایِ ننوشیده نیز می‌تواند پیام بزرگ‌تری از ساعت‌ها سخنرانی داشته باشد.

📚 بازنویسی از کتاب: علامه محمدتقی جعفری، «سرگذشت و ایام»، ص ۱۶۸، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری: allamehjafari.com

👈🏻 خرید کتاب: علامه محمدتقی جعفری؛ سرگذشت و ایام
https://basalam.com/allamehjafari/product/45718593

#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره

🔹 ورود به کانال در تمام پیام رسان ها:
@allameh_jafari
باسلام؛ بازار بی‌مرز خرید و قیمت علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام از غرفه انتشارات علامه جعفری خرید اینترنتی علامه محمدتقی جعفری، از باسلام، از .متنوع ترین کتاب چاپی ها با بهترین قیمت در باسلام
  • ❤ 18
Post #7463 889
💠 #سرگذشت_و_ایام

🌱 شبی در دزفول

🖋 در اوایل جنگ عراق با ایران (سال ۱۳۵۹)، آقای جعفری اصرار داشتند که مقدمات و وسیلۀ رفتن ایشان را به جبهه فراهم کنم. به بنده فرمودند: من کار نظامی بلد نیستم، اما مى‌خواهم دیدارى از مناطق جنگی داشته باشم.

در اواسط سال ۱۳۶۰ عده‌اى از روحانیون، خصوصاً آقاى سید جواد علم‌الهدى و فرزندانشان، و نیز مرحوم خاتمى بروجردى و آقاى وحیدى را جمع کرده و همچنین آقای غلامرضا جعفری فرزند استاد را، به همراه کامیون‌هاى کمک‌هاى مردمی، در قالب کاروانى به سمت جبهه راه انداختیم. آقای جعفری را در ماشین خودم که راننده‌اش بودم، همراه چند تن از علما نشاندم و به سمت جنوب حرکت کردیم.

وقتى به دزفول رسیدیم، ارتش صدام به اندازه‌اى نزدیک شده بود که گلوله‌های توپ و خمپاره به داخل شهر اصابت مى‌کرد. با آقای جعفری به زیرزمینى رفتیم و در آنجا از اینکه به دیدن رزمندگان آمده‌اند، بسیار خوشحال بودند. من برای استراحت به اتاقی دیگر رفتم، اما رزمندگان اطراف ایشان جمع شده بودند و از محضرش استفاده مى‌کردند. نیمه‌های شب در حدود ساعت ۱۲ یک موشک و دیگری ۵ دقیقه بعد به شهر دزفول اصابت کرد.

با مزاح به ایشان گفتم: استاد! سهمیۀ امشب دزفول تمام شد، برویم بالا منزلى که در آن بودیم. به منزل مرحوم آیة‌الله سید محمد نبوى رفتیم و آن منزل مشرف به رودخانه بود. در آن فضاى نیمه تاریک دیدم که استاد جعفری مرتب قدم مى‌زد و از سر و صدای آژیر آمبولانس‌ها و زخمى‌ها و ... بسیار در عذاب بود و اشک مى‌ریخت و دعا مى‌کرد. فرداى آن شب به میان رزمندگان در شهر دزفول رفتیم. وقتى استاد جعفری را دیدند، خیلى استقبال کردند. خلاصه، بعد از چند روز دیدار آقاى جعفرى با رزمندگان، ایشان به تهران بازگشتند. 

🔘 نقل خاطره از: مرحوم حجةالاسلام سید کاظم صدرالسادات

🔹 علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام، ص ۳۲۴، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

📌 تصویر مربوط به حضور استاد جعفری در میان خلبانان و همافران پایگاه شکاری تبریز ــ آبان ۱۳۶۶

#دفاع_مقدس
#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری

📚ورود به کانال در پیام رسان ها:
@allameh_jafari
  • ❤ 12
Post #7462 773
💠 #سرگذشت_و_ایام

🌱 شبی در دزفول

🔹 علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام، ص ۳۲۴، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

📌 تصویر مربوط به حضور استاد جعفری در میان خلبانان و همافران پایگاه شکاری تبریز ــ آبان ۱۳۶۶

#دفاع_مقدس
#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری

📚ورود به کانال در پیام رسان ها:
@allameh_jafari
  • ❤ 6
Post #7461 968
💐 آغاز سال تحصیلی جدید و بهار تعلیم و تربیت مبارکباد

࿐✾ 🍃🌸🍃 ✾࿐

🍃 خاطره علامه جعفری از علامه طباطبایی

💠 بدین ترتیب علم انسان را می‌سازد...

#علامه_طباطبایی
#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره
#ذکر_خیر
#علم #تواضع #فتوت #انسانیت

🔹ورود به کانال در پیام رسان ها:
@allameh_jafari
  • ❤ 21
Post #7460 920
🏴 سالروز وفات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را تسلیت عرض مینماییم .

@allameh_jafari
  • ❤ 24
Post #7459 973
💠 جملات نهایی درباره انسان

🌱 شماره ۴

👈🏻 برشی از سخنرانی قرآن و جملات نهایی درباره انسان

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت یوتیوب:

🌐 http://www.youtube.com/ostadjafari

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت آپارات:
🌐 https://www.aparat.com/allamehjafari

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری:
🌐 allamehjafari.com

#امام_علی
#قرآن
#علامه_جعفری
#علامه_محمدتقی_جعفری
#انسان #زندگی
#جملات_نهایی

🔹 ورود به کانال در پیام رسان ها:
@allameh_jafari
  • ❤ 15
Post #7458 1.02K
🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ...

🌱 وقتی فقیه بزرگ، مثنوی می‌خواند

گاهی تاریخ علم، بر خلاف تصویرهای ساده‌ای که ما از بزرگان می‌سازیم، پر از پنجره‌هایی است که به جهان‌های دیگر باز می‌شوند.
علامه جعفری از یکی از فضلای نجف، روایتی را با سلسله‌ای از استادان نقل می‌کرد؛ روایتی که از آیت‌الله میرزا حسن بجنوردی به محقق نائینی، از او به میرزای شیرازی و سرانجام به شیخ مرتضی انصاری می‌رسید.
بر اساس این روایت، شیخ مرتضی انصاری، فقیه بزرگ و نامدار شیعه، در اصفهان در جست‌وجوی استادی برای فلسفه و عرفان بوده است. سرانجام پیرمردی تدریس عرفان را پذیرفت و شیخ انصاری مدتی نزد او به فراگیری #مثنوی مولوی پرداخت.
این روایت، اگرچه کوتاه است، اما تصویر قابل تأملی از روح جستجوگر دانشمندان و فقهای بزرگ به دست می‌دهد.
شاید یکی از ویژگی‌های دانش حقیقی همین باشد؛ اینکه انسان، خود را در یک اتاق بسته زندانی نکند. کسی که حقیقت را جدی می‌گیرد، گاهی از پنجره‌های متفاوت به جهان نگاه می‌کند.
شیخ محمدتقی جعفری تبریزی خود نیز در طول زندگی‌اش همین مسیر را پیمود؛ از فقه و فلسفۀ اسلامی تا مثنوی‌پژوهی؛ از نهج‌البلاغه تا اندیشه‌های متفکران غربی.
برای او، پرسش و جستجو پایان نداشت.
شاید بزرگ‌ترین دشمن دانایی، ندانستن نباشد، بلکه این باشد که انسان تصور کند دیگر چیزی برای آموختن باقی نمانده است.

📚 بازنویسی از کتاب: علامه محمدتقی جعفری، «سرگذشت و ایام»، ص ۱۶۶ و ۱۶۷ ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری: allamehjafari.com

👈🏻 خرید کتاب: علامه محمدتقی جعفری؛ سرگذشت و ایام
https://basalam.com/allamehjafari/product/45718593

#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره

🔹 ورود به کانال در تمام پیام رسان ها:
@allameh_jafari
باسلام؛ بازار بی‌مرز خرید و قیمت علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام از غرفه انتشارات علامه جعفری خرید اینترنتی علامه محمدتقی جعفری، از باسلام، از .متنوع ترین کتاب چاپی ها با بهترین قیمت در باسلام
  • ❤ 10
Post #7457 1.09K
هرچند که رسم است، بگویند
تبریک پســــر را به پــــدرها

میلادِ پــــدر بر تو مبــــــارک
ای آمدنــت، رأسِ خبـــــرها

🌱اللهم عجل لولیک الفرج🌱

💐 ولادت امام حسن عسکری علیه السلام را بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمام شیعیان و دوست داران حضرتش تبریک عرض مینماییم. 💐

@allameh_jafari
  • ❤ 26
Post #7456 1.15K
🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ...

🌱 سلام ما را به امام علی(علیه‌السلام) برسانید

سال ۱۳۲۲ش، جهان هنوز در آتش جنگ جهانی دوم می‌سوخت و ایران نیز از پیامدهای آن دور نمانده بود. محمدتقی جعفری تصمیم داشت برای ادامۀ تحصیل راهی نجف شود، اما رسیدن به عراق خود ماجرایی دشوار بود.
چند روز پیاپی به ایستگاه راه‌آهن رفت تا بلیط قطاری به مقصد خرمشهر تهیه کند. قطارها عمدتاً در اختیار جابه‌جایی نیروهای نظامی خارجی بودند و پیدا کردن بلیط آسان نبود.
او هر روز می‌آمد، مدتی منتظر می‌ماند و باز دست خالی بازمی‌گشت.
یک روز در گوشه‌ای از ایستگاه نشسته بود که نظامی لاغر اندامی به او نزدیک شد. چند روزی بود که رفت‌وآمد این جوان را دیده بود. سلام کرد و پرسید: «چند روز است شما را می‌بینم که به اینجا می‌آیید. مشکلی دارید؟»
محمدتقی جعفری توضیح داد که قصد دارد به خرمشهر برود و از آنجا خود را به نجف برساند.
مرد نظامی گفت: «نگران نباشید؛ من برایتان بلیط تهیه می‌کنم»، و به وعدۀ خود وفا کرد.
یک یا دو روز بعد، کمی قبل از حرکت قطار، جعفری از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد که ناگهان همان مرد نظامی را دید؛ این بار همراه یکی از افسران مافوقش. آنها به کنار واگن آمدند و بسته‌ای شیرینی از پنجره به او دادند.
جعفری از محبتشان تشکر کرد. اما پاسخ آنها چیزی فراتر از یک خداحافظی ساده بود: «ما فقط از شما التماس دعا داریم. وقتی به حرم امام علی(علیه‌السلام) مشرّف شدید، سلام ما را هم به حضرت برسانید».
سال‌ها گذشت و محمدتقی جعفری می‌گفت: پس از اقامت در نجف، هر بار که وارد حرم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌شدم، چهرۀ آن دو مرد در ذهنم مجسم و زنده می‌شد. یک بلیط، یک بسته شیرینی و یک درخواست ساده: «سلام ما را هم به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) برسانید ...»
شاید همین، یکی از رازهای پیوندهای انسانی باشد؛ اینکه گاهی آدم‌هایی که تنها چند دقیقه در مسیر زندگی ما حضور دارند، اما سال‌ها در حافظۀ ما باقی می‌مانند.

📚 بازنویسی از کتاب: علامه محمدتقی جعفری، «سرگذشت و ایام»، ص ۱۶۱ ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری: allamehjafari.com

👈🏻 خرید کتاب: علامه محمدتقی جعفری؛ سرگذشت و ایام
https://basalam.com/allamehjafari/product/45718593

#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره

🔹 ورود به کانال در تمام پیام رسان ها:
@allameh_jafari
باسلام؛ بازار بی‌مرز خرید و قیمت علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام از غرفه انتشارات علامه جعفری خرید اینترنتی علامه محمدتقی جعفری، از باسلام، از .متنوع ترین کتاب چاپی ها با بهترین قیمت در باسلام
  • ❤ 31
Post #7455 1.4K
💠 جملات نهایی درباره انسان

🌱 شماره ۳

👈🏻 برشی از سخنرانی قرآن و جملات نهایی درباره انسان

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت یوتیوب:

✅ ویژه مخاطبان خارج از کشور
🌐 http://www.youtube.com/ostadjafari

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت آپارات:
🌐 https://www.aparat.com/allamehjafari

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری: allamehjafari.com

#امام_علی
#علامه_جعفری
#علامه_محمدتقی_جعفری
#انسان #زندگی
#جملات_نهایی

@allameh_jafari
  • ❤ 19
Post #7454 1.37K
🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ...

🌱 «قناعت»؛ وقتی کسب ‌وکار فقط بیشتر فروختن نبود

تبریزِ سال‌های نوجوانی محمدتقی جعفری، شهری بود که زندگی در رگ‌های بازارش جریان داشت. طلبۀ جوان، پس از پایان درس از مدرسۀ طالبیه بیرون می‌آمد و قدم به بازار می‌گذاشت؛ جایی که صدای کسبه، رفت‌ و آمد مردم و بوی کالاها، بخشی از زندگی روزمرۀ شهر بود.
او بارها صحنه‌ای را می‌دید که بعدها برایش به یک درس اخلاقی تبدیل شد: مشتری وارد مغازه‌ای می‌شد و کالایی را طلب می‌کرد، اما صاحب مغازه، با وجود آنکه همان کالا را داشت، از فروش آن خودداری می‌کرد.
دلیلش ساده، اما برای منطق رقابت امروز شاید شگفت‌آور بود: «من امروز به اندازۀ کافی فروخته‌ام. همسایه‌ام همین جنس را دارد و امروز چیزی نفروخته است؛ برو از او خرید کن.»
این فقط یک رفتار فردی نبود؛ تصویری بود از نوعی نگاه به زندگی که در آن، رزق فقط مسئلۀ فرد نبود. کسب درآمد اهمیت داشت، اما نه به قیمت نادیده گرفتن دیگری.
شاید امروز در جهانی که «بیشتر فروختن» و «پیشی گرفتن از رقیب» به یکی از معیارهای موفقیت تبدیل شده است، این خاطرۀ کوتاه پرسش ساده‌ای پیش روی ما بگذارد: آیا موفقیت فقط در این است که سهم بیشتری از بازار داشته باشیم، یا گاهی می‌توان موفق بود و در عین حال، اجازه داد دیگری نیز زندگی کند؟
علامه جعفری این صحنه‌ها را در سال‌های جوانی دیده بود؛ خاطرات کوچکی که شاید بعدها در شکل‌گیری نگاه او به اخلاق، انسان و زندگی اجتماعی بی‌تأثیر نبودند.

📚 بازنویسی از کتاب: علامه محمدتقی جعفری، «سرگذشت و ایام»، ص ۱۶۰ ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری: allamehjafari.com

👈🏻 خرید کتاب: علامه محمدتقی جعفری؛ سرگذشت و ایام
https://basalam.com/allamehjafari/product/45718593

#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره

@allameh_jafari
باسلام؛ بازار بی‌مرز خرید و قیمت علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام از غرفه انتشارات علامه جعفری خرید اینترنتی علامه محمدتقی جعفری، از باسلام، از .متنوع ترین کتاب چاپی ها با بهترین قیمت در باسلام
  • ❤ 23
Post #7453 1.43K
🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ...

🌱 انبارهایی که دیر باز شدند

در ماه‌های انتهایی سال ۱۲۹۸ ش سرانجام قحطی رو به پایان رفت. کم‌کم سهمیه آرد و غلات بیشتر شد و امید آرام ‌آرام به زندگی مردم بازگشت.
در همان روزها، کسانی که طی دو سال مواد غذایی را پنهان کرده بودند، تصمیم گرفتند انبارهایشان را باز کنند.
اما برای بسیاری از آنان، دیگر دیر شده بود! بخش زیادی از غلات و آردی که برای فروش گران‌تر پنهان کرده بودند، فاسد شده و دیگر قابل استفاده نبود؛ آردهایی که حتی نمی‌شد با آنها نان پخت.
در میان روایت‌های تلخ آن دوران، حاج کریم جعفری از مردی نیز یاد می‌کرد که راه دیگری را انتخاب کرده بود: میر ربیع حکیم؛ کسی که در همان روزهای قحطی، کریم با یکی از دختران او ازدواج کرد. میر ربیع حکیم که سال‌ها بعد پدر بزرگ محمدتقی جعفری شد، با وجود داشتن خانواده‌ای پرجمعیت و برخورداری از توان مالی، هنگام آغاز قحطی، آنچه در انبارهایش از غلات و کالاهای ضروری داشت، میان مردم تقسیم کرد.
دو تصویر در کنار هم قرار می‌گیرند:
انبارهایی که از ترس کم شدن سود بسته ماندند و سرانجام کالاهایشان فاسد شد، و انبارهایی که درهایشان به روی مردم باز شد تا شاید جان انسانی نجات پیدا کند.
حاج کریم گاه شعری ترکی را نیز به یاد می‌آورد؛ شعری که سوداگران آن روزگار با لحنی تلخ و کنایه‌آمیز دربارۀ گندم و سود سرشار آن می‌خواندند، در حالی که مردم از گرسنگی جان می‌دادند.
برای کسانی که آن روزها را دیده بودند، مسئله فقط اقتصاد نبود؛ مسئله، انسان بود.
و شاید به همین دلیل بود که علامه جعفری، سال‌ها بعد، از خاطرۀ قحطی پدرش به پرسش بزرگ‌تری می‌رسد:
آیا می‌توان در برابر کسی که جان انسان‌ها را تهدید می‌کند، فقط تماشاگر بود و گفت: «او آزاد است هر کاری که می‌خواهد، انجام دهد؟»
آیا می‌توان کسی را که نیازهای عمومی مردم را احتکار می‌کند و با چشم خود می‌بیند انسان‌هایی به سبب این رفتار، زندگی‌شان را از دست می‌دهند، تنها به سازوکارهای اقتصادی واگذاشت و انتظار داشت همه‌ ُچیز خود به ‌خود اصلاح شود؟
برای محمدتقی جعفری، این خاطره فقط روایتی از یک قحطی تاریخی نبود. این خاطره، پرسشی دربارۀ مرز آزادی و مسئولیت بود؛ پرسشی که شاید هنوز هم با گذشت بیش از یک قرن از آن سال‌های تلخ، پاسخ دادن به آن آسان نباشد.
اما در خانۀ حاج کریم، یک پاسخ کوچک و روزمره وجود داشت؛ پاسخی که هر بار کودکی می‌خواست تکه‌ای نان را دور بریزد، دوباره شنیده می‌شد: «شما قحطی ندیده‌اید ...»
و شاید پشت همین جملۀ کوتاه، تاریخ یک نسل پنهان شده بود؛ نسلی که ارزش نان را نه در قیمت آن، بلکه در خاطرۀ گرسنگی انسان‌ها می‌دانست.

📚 بازنویسی از کتاب: علامه محمدتقی جعفری، «سرگذشت و ایام»، صص ۱۶۰-۱۵۷، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری: allamehjafari.com

👈🏻 خرید کتاب: علامه محمدتقی جعفری؛ سرگذشت و ایام
https://basalam.com/allamehjafari/product/45718593

#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره

@allameh_jafari
باسلام؛ بازار بی‌مرز خرید و قیمت علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام از غرفه انتشارات علامه جعفری خرید اینترنتی علامه محمدتقی جعفری، از باسلام، از .متنوع ترین کتاب چاپی ها با بهترین قیمت در باسلام
  • ❤ 17
Post #7452 1.49K
استاد علامه محمدتقی جعفری (ره) 🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ... 🌱 وقتی نان، معنای دیگری داشت علامه جعفری می‌گفت: پدرش حاج کریم اجازه نمی‌داد حتی ذره‌ای نان دور ریخته شود. این فقط حساسیت یک نانوا نسبت به محصول کارش نبود. پشت این سفارش همیشگی، خاطرۀ سال‌هایی ایستاده بود که او با چشم خود دیده…
وقتی نان معنای دیگر داشت؛ توضیحی دربارۀ خاطرۀ پدر علامه جعفری دربارۀ فاجعۀ قحطی سالهای ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۷، مصادف با جنگ جهانی اول

ایشان در سخنرانی خود در  سمینار علمی و فرهنگی تحت عنوان فقر و فقرزدایی که به مدت ۳ روز در تاریخ ۶ الی ۸ اسفند سال ۱۳۶۹ در سازمان بهزیستی کشور ایراد کردند و در صفحات  ۳۲ الی ۵۵ کتاب مجموعه  مقالات آن همایش به چاپ رسیده است، با تأسف و از قول پدرش ، از شادی احتکارگران گندم که این شعر را  به زبان آذری می خواندند، یاد کرده است:
آلمیشام یوز(۱۰۰) آلتینا
چخاجاق  مین (۱۰۰۰) آلتینا
هللی  گوللی بوغدا                                                                                                         
اشرفی  تلی بوغدا
توضیح: واحد پول رایج  آن  دوره، آلتین بوده است.
و چه تآسف بار بوده است شادی انسان های خاصی از نبود غذا برای دیگری و  دیگران !! و  مرگ  انسانی و یا انسان های دیگر از فقر، و در عین حال شادی  ان سوداگران محتکر، که خریدار مقدار معینی از  گندم  به ۱۰۰ آلتین بوده  و فروشندۀ آن به ۱۰۰۰ آلتین، یعنی ۱۰  برابر سود!!

دکتر هوشنگ داداش زاده فهیم، روانشناس اجتماعی
  • ❤ 17
Post #7451 1.48K
🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ...

🌱 دو نوجوان و یک بستۀ نامعلوم

در سال‌هایی که قحطی بر ایران چنبره زده بود و تلفات می‌گرفت، یعنی سال ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ ش، روزی حاج کریم در یکی از نانوایی‌های شهر تبریز مشغول پختن نان بود. صف طولانی مردم مقابل نانوایی شکل گرفته بود؛ مردمی که هر کدام سهم کمی از نان را انتظار می‌کشیدند. در میان آن جمعیت، دو نوجوان بسیار رنجور وارد نانوایی شدند که بسته‌ای در دست داشتند و نمی‌گذاشتند کسی داخل آن را ببیند.
به شاطر گفتند: «آقا، لطفاً این را در تنور بگذارید تا بپزد. ما خیلی گرسنه‌ایم.»
حاج کریم پرسید: «داخل بسته چیست؟»
پاسخی که شنید، برایش تکان‌دهنده بود! گفتند: «یک توله‌سگ مرده است.»
آن دو نوجوان از شدت گرسنگی می‌خواستند آن را در تنور بپزند. حاج کریم درخواستشان را برای پختن آن نپذیرفت، اما مقداری از سهمیۀ نان خود را به آنها داد.
سال‌ها بعد، شاید همین تصویرها بود که اجازه نمی‌داد او حتی تکه‌ای نان را بی‌ارزش بداند.
برای کسی که قحطی ندیده، دور ریختن یک تکه نان شاید اتفاق کوچکی باشد، اما برای مردی که صف‌های گرسنگان و چهرۀ نوجوانانی را دیده بود که برای زنده ماندن به چنین انتخابی رسیده بودند، نان معنای دیگری داشت.

📚 بازنویسی از کتاب: محمدتقی جعفری، «سرگذشت و ایام»، صص ۱۶۰-۱۵۷، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری: allamehjafari.com

👈🏻 خرید کتاب: علامه محمدتقی جعفری؛ سرگذشت و ایام
https://basalam.com/allamehjafari/product/45718593

#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره

@allameh_jafari
باسلام؛ بازار بی‌مرز خرید و قیمت علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام از غرفه انتشارات علامه جعفری خرید اینترنتی علامه محمدتقی جعفری، از باسلام، از .متنوع ترین کتاب چاپی ها با بهترین قیمت در باسلام
  • ❤ 20
Post #7450 1.58K
🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ...

🌱 وقتی نان، معنای دیگری داشت

علامه جعفری می‌گفت: پدرش حاج کریم اجازه نمی‌داد حتی ذره‌ای نان دور ریخته شود.
این فقط حساسیت یک نانوا نسبت به محصول کارش نبود. پشت این سفارش همیشگی، خاطرۀ سال‌هایی ایستاده بود که او با چشم خود دیده بود انسان‌ها برای زنده ماندن، چه رنجی می‌کشیدند!
او به فرزندانش می‌گفت: «شما قحطی ندیده‌اید.»
و شاید واقعاً نسل‌های بعد نمی‌توانستند آنچه را او دیده بود، به‌ سادگی تصور کنند.
در سال‌های ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ شمسی، ایران با قحطی بزرگی روبه‌رو شد؛ سال‌هایی که برای بسیاری از مردم، گرسنگی دیگر یک واژه نبود، بلکه واقعیتی روزانه بود. حاج کریم در آن زمان در تبریز، شاطر نانوا بود و بعدها برخی از صحنه‌های آن روزگار را برای فرزندش محمدتقی جعفری، روایت می‌کرد.
به گفتۀ او، تبریز نیز مانند بسیاری از مناطق ایران گرفتار قحطی شده بود. هر روز، خبر تازه‌ای از مرگ و گرسنگی به گوش می‌رسید. مردم برای زنده ماندن به هر چیزی که می‌توانستند، دست می‌زدند و می‌خوردند: برگ درختان، علف‌ها و حتی استخوان حیوانات مرده.
کوچه‌ها و خیابان‌ها، شاهد انسان‌هایی بود که توان ادامۀ زندگی نداشتند و جنازه‌هایشان در خیابان‌ها و کوچه‌ها پراکنده بود.
در همان حال، آرد و غلات به ‌شدت سهمیه‌بندی شده بود و آن مقدار اندک، برای خانواده‌هایی که معمولاً فرزندان زیاد داشتند، کافی نبود.
اما آنچه درد را تلخ‌تر می‌کرد، فقط کمبود نبود، بلکه احتکار بود.
حاج کریم می‌دید در حالی که مردم با گرسنگی دست ‌و پنجه نرم می‌کنند، گروهی از سودجویان و برخی افراد صاحب نفوذ، غلات و آرد را پنهان می‌کنند تا در فرصت مناسب، آن را با قیمت‌های گزاف بفروشند.
او بعدها با تلخی از آن روزها یاد می‌کرد؛ از کسانی که جنازه‌ها را در کوچه‌ها می‌دیدند، صدای گرسنگی مردم را می‌شنیدند، اما همچنان انبارهای خود را بسته نگه می‌داشتند.

📚 بازنویسی از کتاب: محمدتقی جعفری، «سرگذشت و ایام»، صص ۱۶۰-۱۵۷، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۲

👈🏻 سایت دفتر نشر آثار علامه جعفری: allamehjafari.com

👈🏻 خرید کتاب: علامه محمدتقی جعفری؛ سرگذشت و ایام
https://basalam.com/allamehjafari/product/45718593

#علامه_جعفری
#علامه_محمد_تقی_جعفری
#خاطره

@allameh_jafari
باسلام؛ بازار بی‌مرز خرید و قیمت علامه محمدتقی جعفری، سرگذشت و ایام از غرفه انتشارات علامه جعفری خرید اینترنتی علامه محمدتقی جعفری، از باسلام، از .متنوع ترین کتاب چاپی ها با بهترین قیمت در باسلام
  • ❤ 21
Post #7449 1.51K
💠 جملات نهایی درباره انسان

🌱 جمله شماره ۲ : اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِيٓ إِسْرَآئِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَٰلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (٣٢) سوره مائده

👈🏻 برشی از سخنرانی قرآن و جملات نهایی درباره انسان

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت یوتیوب:

✅ ویژه مخاطبان خارج از کشور
🌐 http://www.youtube.com/ostadjafari

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت آپارات:
🌐 https://www.aparat.com/allamehjafari

#امام_علی
#علامه_جعفری
#علامه_محمدتقی_جعفری
#انسان #زندگی
#جملات_نهایی

@allameh_jafari
  • ❤ 15
Post #7448 1.44K
استاد علامه محمدتقی جعفری (ره) 🔹 نگاهی به #سرگذشت_و_ایام ... 🌱 پدری که راستگویی را زندگی می‌کرد گاهی یک جملۀ کوتاه، تصویر روشن‌تری از ده‌ها صفحه شرح و توصیف از یک انسان به دست می‌دهد. علامه محمدتقی جعفری دربارۀ پدرش، حاج کریم، خاطره‌ای نقل می‌کند که شاید بتوان آن را یکی از ساده‌ترین و…
🔹 پیام یکی از مخاطبان محترم کانال در مورد خاطره فوق

با سلام. به این شیوه تربیت که پدر از آن متاثر بوده است، در زبان علمی یادگیری مشاهده ای (observational learning) یا یادگیری اجتماعی(Social learning ) گفته می شود.
در مطالعه زمینه تربیتی شخصیت برجسته دیگری از جامعه ما که، به صدق و راستی و کمک به مردم اشتهار دارد، شاعر پراوازه معاصر جامعه ما، محمدحسین بهجت تبریزی با تخلص شهریار است. هم او در مجموعه وزین حیدر بابا، این زمینه تربیتی و متاثر از ان را، با این ابیات شرح می دهد!
" منیم، اتام سفره لی بیر کیشیدی
ال، الیندن دودماق اونون ایشیدی
گوزل لرین آخره گالمشیدی
اوندان سورا...............
.............
پدر من مرد سفره بازی بود
دستگیری و کمک به مردم مشی و طریق رفتار پیوسته. او بود
( بدین‌ خاطر) end و پایان خوب رویان بود
و.......
ملاحظه می شود رفتار عملی همراه با صدق و درستی، تا چه اندازه در تربیت انسان های مشاهده گر، تاثیر دارد.

دکتر قدیر داداش‌زاده، روان‌شناس
  • ❤ 17
Post #7447 1.38K
💠 جملات نهایی درباره انسان

🌱 جمله شماره ۱ : كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَىٰ(۶) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰٓ (٧) سوره علق

👈🏻 برشی از سخنرانی قرآن و جملات نهایی درباره انسان


🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت یوتیوب:

✅ ویژه مخاطبان خارج از کشور

🌐 http://www.youtube.com/ostadjafari

🎞 دسترسی به تمام سخنرانی های تصویری منتشر شده در سایت آپارات:

🌐 https://www.aparat.com/allamehjafari
#امام_علی
#علامه_جعفری
#علامه_محمدتقی_جعفری
#انسان #زندگی
#جملات_نهایی

@allameh_jafari
  • ❤ 25
Older posts →

About this channel

How can I read @allameh_jafari without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for استاد علامه محمدتقی جعفری (ره): recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does استاد علامه محمدتقی جعفری (ره) have?
استاد علامه محمدتقی جعفری (ره) (@allameh_jafari) has 4.96K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does استاد علامه محمدتقی جعفری (ره) know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →