چه مردی! چه مردی!
که میگفت
قلب را شایستهتر آن
که به هفت شمشیرِ عشق
در خون نشیند
و گلو را بایستهتر آن
که زیباترینِ نامها را
بگوید.
و شیرآهنکوه مردی از اینگونه عاشق
میدانِ خونینِ سرنوشت
به پاشنهی آشیل
درنوشت
رویینهتنی
که رازِ مرگش
اندوهِ عشق و
غمِ تنهایی بود.
آه، اسفندیارِ مغموم!
تو را آن به که چشم
فروپوشیده باشی
@AliNasriTelegram
Post #1041
980