مقابل تو نشستم سرِ قمار خودم
شکست میخورم از تو، بهاختیار خودم
پرندهوار بیا از زمانه بگریزیم
بیا تورا ببرم گوشهٔ حصار خودم
ببخش اگر که دلم سرد و تنگ و تاریک است
تورا کشیدهام انگار در مزار خودم
اگرچه چشم به راهم ولی نمیدانم
در انتظار توام یا در انتظار خودم
تمام آینه هارا شکستهام امشب
مباد اینکه بیوفتد به من گذار خودم
ببر مرا به زمان خودت به قبل از این
و هیچ گاه نیاور به روزگار خودم
به دکمههای لباست قسم که راهی نیست...
مرا اگر برسانی به آن دیار خودم!
#محمدحسین_امیری «خزان۱۴۰۴»