تو رفتنی شده بودی، ولی قطار نمیرفت!
که خسته بود... که دست و دلش به کار نمیرفت...
قطار در چمدان تو دیده بود دلم را!
نمیکشید! نمیبرد! زیر بار نمیرفت!
کشید دست تواش روی ریل و برد به اجبار
که آن همیشه مسافر به اختیار نمیرفت!
ندیدمت دم رفتن؛ که اشکِ غرقِ تماشا
زمانی از جلوی چشم من کنار نمیرفت...
سفر بخیر! ولی این نبود قول و قرارت!
سفر بخیر! ولی از تو انتظار نمیرفت...
#علیرضا_نورعلیپور
@alikameli80