ساقیا
افسانه نگو ساقی، لبریز شرابم کن
چون کوچه ی بن بستم ، از پایه خرابم کن
از خلق گریزانم ، از عقل پشیمانم
فریاد مرا بشنو، دیوانه خطابم کن
امشب سر آن دارم، کز خویش جدا گردم
دورم کن از این پیکر، مستم کن و خوابم کن
گر باده ی پی در پی، از دست تو نستانم
ساغر بشکن ساقی، خصمانه عتابم کن
هذیان شده گفتارم، آری تو تحمل کن
دیدی که سیه مستم، آنگاه جوابم کن
کم کن ز ملامتها، احوال مرا دریاب
عاشق شده ام ساقی، منکوب شرابم کن .
#بیژن_صادقی
@coochebaghekhater
Post #408
206
Forwarded from کوچه باغ خاطره
