تفسیر باطن و قیامتگریزی (۱)
▪️مقدمه
مذهب شیعه در اصل، برداشتی اصیل از اسلام است که پیرامون امیرالمؤمنین علی (ع) و امامان پس از او شکل گرفته است. «ولایت و امامت» در امتداد عقاید پایه اسلام یعنی توحید، نبوت و معاد است که امامان (ع) آنها را به شکل صحیح انتقال دادهاند. مذهب شیعه به صورت ذاتی، ولایت و برائت را به همراه دارد که اساس اختلاف میانِ شیعیان و دیگران است و هویت متمایز آنها را شکل داده است. طبعاً منازعات زیادی پدید آمده و از دل همین کشمکشها به تدریج عناصر هویتبخش، تکوّن و تطوّر یافتهاند.
در منازعات هویتی، ممکن است گروههای اقلیت بر تمایز خود پافشاری کرده و بکوشند با برجسته کردن افتراقات و کمرنگ کردن مشترکات، مرزبندی خود را با دیگران بیشتر کنند. گروههایی از شیعه نیز همین مسیر را پیموده و با این که اصل اختلاف بر سر «امامت مسلمین» و «جانشینی پیامبر (ص)» بود، به تدریج با زدودن عناصر اسلامی مشترک، آن را به صورتی درآوردند که «جریان غلو» از آن برخاست. در این تکاپو، توحید، نبوت و معاد که از تعالیم اساسی اسلام بودند؛ قربانی برداشتها و تأکیدهای فرقهای افراطی شدند.
«قرآن» به عنوان یکی از دو میراث مهم رسول خدا (ص) و مهمترین و قدیمترین منبع مکتوب دینی، سدی محکم در برابر این برداشتهای افراطی بود و چون همسو با این جریان نبود، مورد بیمهری قرار گرفت. افرادی که بر تمایز فرقهای، تأکید افراطی داشته یا به غلو متمایل بودند، برای دور زدن این سد محکم، دو راه اصلی در پیش گرفتند:
۱. تحریف: آنها روایاتِ زیادی جعل کردند تا قرآن موجود را بیاعتبار نموده و متنی از آن ارائه دهند که موافق با عقاید افراطی خودشان باشد.
۲. تأویل: همچنین احادیث زیادی به وجود آوردند که آیات قرآن را غیرقابلفهم نشان میداد و معانی واقعی آن را بر خلاف ظاهر آن و مطابق با سلیقه خودشان مینمود. این روش چون دردسر به چالش کشیدن اصالتِ متن قرآن را نیز نداشت؛ بیشتر مقبول افتاد و بنابراین «تفسیر باطن» غالباً به عنوان راه گریزی از حاکمیت قرآن به سوی خواهشهای فرقهای پیگیری شد.
به این ترتیب تراث گستردهای شکل گرفت که در آن عمدتاً آموزههای اسلامی عام به نفعِ آموزههای اختصاصی کنار گذاشته میشد. مثلاً در تفسیر باطن، غالباً آیاتی که درباره خداوند است بر اهل بیت (ع) حمل میشود (برای نمونه نک: عادلزاده و خوروش، ارزیابی تفسیر و تأویل واژۀ «ربّ» به اهل بیت (ع)؛ با تأکید بر دیدگاه فتونی در مرآة الأنوار) و در واقع «ولایت» به عنوان تأویل «توحید» در نظر گرفته میشود؛ تا جایی که چه بسا، ظاهر توحیدی آیه به کلی تخطئه و انکار شده و معنایی باطنی، جایگزین ظاهر گردد. لفظ، سیاق و فضای صدور در این تأویلها بیاهمیت انگاشته میشود. اگر چه «ولایت» در اصل آموزهای اساسی و صحیح است؛ اما به جهت ظرفیت فرقهای خود، در تفسیر باطن، از جایگاهش فراتر رفته و جانشین توحید -که اصل و اساس دین است- میشود.
در همین راستا، در تفسیر باطن، برخی از آیات مربوط به «معاد» و «قیامت» از ظاهر خود خارج شده و بر «رجعت» و «قیام قائم» تطبیق میشود. اگر چه رجعت و قیام قائم (عج) آموزههایی اصیل است و در آیاتی نیز به آن اشاره شده است؛ اما از نظر اهمیت و رتبه، به اصل معاد و عقیده به قیامت نمیرسد. با این حال چه بسا روایات تفسیر باطن، ظاهر آیات مربوط به قیامت را انکار کرده و آن را مربوط به دنیا یعنی قیام مهدی (عج) یا رجعت دانستهاند.
در ادامه برای نشان دادن وجود چنین انگیزه و جریانی، چند نمونه از روایات تفسیر باطن را که به تأویل آیات مربوط به معاد پرداختهاند، بررسی میکنیم.
#تفسیر_باطن
@AlAsar_1
Post #779
1.51K
- 👎 5
- 👍 3