ساعت از سه نیمهشب گذشته، همه خوابن... جز من و یه عالمه خط کد که چشم ازم برنمیدارن. صدای تقتق کیبورد با سکوت خونه قاطی شده، مثل یه موسیقی آروم ولی پر اضطراب.
قهوهم سرد شده، اما ذهنم هنوز داغه. هر بار که فکر میکنم باگ رو پیدا کردم، یه خط لعنتی دیگه از راه میرسه و میگه: نه، هنوز تموم نشده.
یه جورایی این شبهای بیداری برام عجیبه... خستهام، اما نمیتونم ولش کنم. انگار یه تکه از وجودم توی همین کدها گم شده.
نور مانیتور افتاده رو صورتم، و توی اون نور، خودم رو میبینم؛ یه جنگجو، با چشمای خسته ولی قلبی پر از عشق به چیزی که بقیه شاید حتی نفهمن چیه.
صبح که بشه، شاید کسی نفهمه دیشب تا چند بیدار بودم، یا چند بار پروژهم کرش کرد.
اما من میدونم...
میدونم که یه خط کد دیگه نوشتم، یه تکه از روحم رو ریختم توی این برنامه، و یه قدم کوچیک نزدیکتر شدم به رویایی که فقط خودم میفهممش.
#برنامه_نویسی #شب_بیداری
┏━━━━━━━━┓
〓 @AIPyth0n
┗━━━━━━━━┛
Post #2127
3.75K
- ❤🔥 21
- ❤ 11
- 👍 3
- 🔥 2
- 👏 1
- 😁 1
- 🤣 1