سؤال اصلی که قرار بود جواب بدیم این بود که " آیا نرخ دلار واقعاً تابع عملکرد رئیسجمهوره؟"
مقایسهی صرف درصد افزایش دلار در دورههای مختلف، بهتنهایی تصویر کاملی به ما نمیده. شرایطی که هر دولت اقتصاد رو تحویل گرفته یکسان نبوده؛ میزان دسترسی به منابع ارزی، درآمدهای نفتی، اندازهی اقتصاد، شدت تحریمها، امکان جابهجایی پول و قدرت مداخلهی بانک مرکزی در بازار ارز در هر دوره متفاوت بوده.
برای مثال، در سالهایی که منابع ارزی در دسترستر بوده و محدودیتهای خارجی کمتر بوده، سیاستگذار ابزارهای بیشتری برای کنترل بازار ارز در اختیار داشته. بنابراین اگر در یک دوره رشد دلار کمتر از دورهای دیگه بوده، لزوماً نمیشه از این موضوع نتیجه گرفت که مدیریت ارزی بهتری انجام شده.
به نظرم مقایسهی معنادارتر زمانی شکل میگیره که عملکرد هر دولت رو نسبت به منابع، ابزارها و محدودیتهایی که در اختیار داشته بررسی کنیم. ممکنه با چنین تعدیلی، تصویر بعضی از دورهها ــ مخصوصاً سالهای پیش از دههی ۹۰ ــ با چیزی که از نمودار خام برداشت میکنیم متفاوت باشه.
اما نکتهی مهمتر برای من اینه که با نگاه به چند دهه و چند دولت متفاوت، به نظر میرسه روند بلندمدت افزایش نرخ ارز و تورم را نمیشه صرفاً به عملکرد هیت دولت و رئیسجمهور نسبت داد. تغییر دولتها، گرایشهای سیاسی و شرایط مقطعی، مسیر کلی کاهش ارزش پول ملی رو متوقف نکرده.
این موضوع این احتمال رو تقویت میکنه که بخش بزرگی از مسئله، ریشه در سیاستهای کلان و ساختاری پولی، مالی و ارزی کشور داشته باشه؛ سیاستهایی که فراتر از عمر یک دولت ادامه پیدا میکنن.
در نتیجه، نسبت دادن افزایش نرخ ارز صرفاً به فردی که در مقطع خاصی رئیسجمهور بوده، میتونه نوعی آدرس اشتباه دادن دربارهی منشأ مسئله باشه.
شاید سؤال اصلا این نباشه که:«دلار در دورهی کدام رئیسجمهور بیشتر افزایش پیدا کرد؟»بلکه این باشه:«چه سیاستهای کلانی طی چند دهه باعث شدهاند که با وجود تغییر دولتها، تورم و کاهش ارزش پول ملی همچنان ادامه پیدا کنه؟»@Ai_Events