وقتی درباره جایگاه زن در تاریخ حرف میزنیم، معمولاً یا همهچیز را به زیستشناسی ربط میدهیم، یا برعکس، تصور میکنیم تمام تفاوتها محصول جامعه و فرهنگاند.
اما شاید واقعیت جایی میان این دو باشد؛ جایی پیچیدهتر و البته جذابتر.
بدن زن و مرد تفاوتهای واقعی دارد. بارداری، زایمان و شیردهی زن را در دورههایی از زندگی با محدودیتها و هزینههایی روبهرو میکند که مرد تجربهشان نمیکند. کودک انسان هم برای مدت طولانی به مراقبت نیاز دارد.
بنابراین کاملاً قابل تصور است که در برخی جوامع، این تفاوتها به تقسیم وظایف منجر شده باشند؛ یکی بیشتر درگیر تأمین منابع و دیگری بیشتر درگیر بارداری و مراقبت از کودک.
اما یک اتفاق مهم میتواند از همینجا شروع شود:
تقسیم وظیفه میتواند کمکم تبدیل به تقسیم قدرت شود.
اگر یک گروه برای مدت طولانی بیشتر در خانه بماند، دسترسی کمتری به منابع، مالکیت، آموزش یا تصمیمگیری داشته باشد، به مرور وابستگی اقتصادی و اجتماعی هم شکل میگیرد. بعد همین وضعیت میتواند خودش را به شکل یک «قاعده طبیعی» نشان دهد:
زن در خانه است چون زن است.
مرد تصمیم میگیرد چون مرد است.
و اینجا دیگر از زیستشناسی فاصله گرفتهایم و وارد قلمرو فرهنگ شدهایم.
شاید یکی از جالبترین اتفاقات تاریخ همین باشد که رفتاری که ابتدا حاصل شرایط بوده، بعداً به عنوان ذات انسان تعریف شود.
فرهنگ هم در این میان فقط قوانین نمیسازد؛ داستان میسازد.
زن میتواند مادر باشد، همسر باشد، الهه باشد، موجودی پاک و مقدس باشد یا برعکس، موجودی وسوسهگر و خطرناک. در اسطورهها و ادبیات، زن بارها در قالبهای مختلف ظاهر شده، اما نکته اینجاست که جامعه فقط درباره زن توضیح نداده؛ تصویری از «زن مطلوب» هم ساخته است.
این تصویر میتواند به دختر یاد بدهد چه چیزی دوستداشتنی است، چه رفتاری شایسته است، از چه چیزی باید خجالت بکشد و چه آیندهای برایش مناسبتر است.
و وقتی این آموزش از کودکی شروع شود، دیگر لازم نیست همیشه کسی بالای سر انسان بایستد و چیزی را تحمیل کند. انسان میتواند همان تصویری را که جامعه از او ساخته، کمکم بخشی از تصویر خودش بداند.
اینجاست که ایده اصلی سیمون دو بووار در جنس دوم جالب میشود.
او میان زن بودن و زن شدن فاصلهای ایجاد میکند.
زن بودن، بخشی از واقعیت زیستی انسان است؛ اما اینکه این انسان قرار است چه کسی باشد، چه نقشی داشته باشد، چه چیزی بخواهد و چگونه خودش را ببیند، فقط از بدنش نمیآید.
جامعه در این فرایند سهم بزرگی دارد.
دو بووار برای توضیح این وضعیت از مفهوم «دیگری» استفاده میکند. خیلی ساده اگر بخواهیم بگوییم، در بسیاری از ساختارهای تاریخی، مرد به عنوان انسانِ پیشفرض در نظر گرفته شده و زن نه فقط به عنوان «انسان»، بلکه به عنوان «زن» تعریف شده است.
مرد میتواند صرفاً یک انسان باشد؛ اما زن اغلب باید زن بودنش را هم با خودش حمل کند.
برای همین است که بعضی ویژگیها وقتی در مرد دیده میشوند «شخصیت» محسوب میشوند، اما همان ویژگیها در زن ممکن است با برچسبهایی مثل «زنانه» یا «غیرزنانه» سنجیده شوند.
اگر بدن ما بخشی از واقعیت ماست، چه مقدار از تصویری که از «زن» و «مرد» داریم، محصول بدن ماست و چه مقدارش محصول هزاران سال تاریخ، فرهنگ، تربیت و قدرت؟
شاید مسئله این نباشد که بگوییم مرد و زن هیچ تفاوتی با هم ندارند. چنین ادعایی هم با واقعیت زیستی سازگار نیست.
مسئله این است که بفهمیم از یک تفاوت، چگونه یک سلسلهمراتب ساخته میشود.
و شاید سختترین قسمت ماجرا همین باشد؛ چون وقتی یک ساختار قرنها وجود داشته باشد، دیگر شبیه یک انتخاب تاریخی به نظر نمیرسد؛ شبیه «طبیعت» به نظر میرسد.
@Against_dying
Post #2369
215
زیستَن🌱 زن؛ از مقدسترین موجودات اسطورهای تا ترسناکترین سوژههای خرافات! چرا در فرهنگهای مختلف، قاعدگی، زایمان، زیبایی، جنسیت و حتی حضور یک زن در موقعیتهای خاص با مجموعهای از باورهای عجیب و گاه ترسناک گره خورده است؟ در این قسمت از «بنفش» به سراغ خرافاتی میرویم…
- ❤ 1
- 👍 1