تو خونه پدربزرگ _مادربزرگم
ی جایی داشتم مخصوص خودم.
ته زیرزمین جایی که هیچکس فکرشو نمیکرد غار من بود.
اینو فقط من و پدربزرگم میدونستیم.
بارون که میزد همون نقطه سقفش چکه میکرد و من که دوست نداشتم اونجا رو از دست بدم میزدم زیر گریه چون پدر بزرگم میومد بالاسرم که بلند شو اینجا نشین جاتو عوض کن، سرما میخوریها.
منم قبول نمیکردم، ی بار که بارون زده بود اون اصرار داشت که از اونجا بلندشم جامو عوض کنم منم طبق معمول لج میکردم،
یهو سرم داد کشید و گفت:
پسر تو درخت نیستی که دائم ی جا بخوای بمونی،
جایی که نم داره و سقفش چکه میکنه اگه جاتو عوض نکنی سرما میخوری، مریض میشی و از دست میری.
الان که به حرفهای اون پیرمرد فکر میکنم میبینم چقدر حکیمانه داشت به من گوشزد میکرد؛
اگه ی جا بمونم، اگه حرکت نکنم، اگه ساکن باشم
خودم و تفکرم نم میگیره،
می پوسه، مردابی میشه و بوی گنداب میگیره...
انسان موجودی است که برای عبور از "بودن" و رسیدن به "شدن" باید در مسیر در حال حرکت باشه.
موجودی که هم راه و هم مسیر و هم مقصد خودشه،
حرکت اونو زنده نگه میداره و سکون اونو میپوساند.
تو سریال "تاج و تخت" قسمت آخر جان اسنو رو به دوست کوتولهاش(نامش فراموشم شده) میکنه و میگه:
"عشق ،مرگ وظیفه است،"
دوستش میگه:
اینو الان به ذهنت رسید ؟
خب بیا ی جور دیگه از ی زاویه دیگه نگاه کنیم:
"وظیفه، مرگ عشق است"...
میبینید کافیه جایی که هستیم رو ترک کنیم و برویم یک طرف دیگه،
زاویه دیدمان که تغییر پیدا کنه،
کل نگاهمان نیز میتواند دچار تغییر شود.
بعضی مواقع لازمه جایگاهی که نشستهایم رو ترک کنیم و به یک جایگاه نو نقل مکان کنیم تا به یک نگاهی جدید و تازه برسیم.
و دنیای جدیدی رو تجربه کنیم و یک قدم جلوتر به سمت "شدن" برداریم.
#امید_بیداری
@agahiiiii
Post #20190
404
Forwarded from آگاهی
- ❤ 11
- 👌 2