🤩 𝚂𝚎𝚙𝚝𝚎𝚖𝚋𝚎𝚛 𝟹𝟶𝚝𝚑, 𝟷𝟿𝟿𝟾
𝚃𝚑𝚎 𝙻𝚊𝚜𝚝 𝙳𝚊𝚢 𝚘𝚏 𝚁𝚊𝚌𝚌𝚘𝚘𝚗 𝙲𝚒𝚝𝚢, 𝚊𝚗𝚍 𝚝𝚑𝚎 𝙱𝚎𝚐𝚒𝚗𝚗𝚒𝚗𝚐 𝚘𝚏 𝚊 𝙽𝚎𝚠 𝙻𝚒𝚏𝚎 𝚏𝚘𝚛 𝙻𝚎𝚘𝚗 𝚊𝚗𝚍 𝙲𝚕𝚊𝚒𝚛𝚎
⛱ امروز، 30 سپتامبر، یکی از مهمترین تاریخها در تقویم Resident Evil است؛ روزی که فاجعهی Raccoon City به آخرین ساعات خود نزدیک میشود و زندگی #LeonScottKennedy و #ClaireRedfield را برای همیشه تغییر میدهد.
لیان که تنها یک روز قبل وارد شهر شده بود، قرار بود اولین روز کاریاش را بهعنوان یک پلیس تازهکار در RPD آغاز کند. حتی برای ورودش مراسم خوشامدگویی ترتیب داده بودند. اما بهجای آغاز یک زندگی معمولی، وارد شهری شد که T Virus آن را به جهنمی زنده تبدیل کرده بود.
کلر نیز برای پیدا کردن برادرش Chris Redfield به Raccoon City آمده بود؛ اما خیلی زود خودش را در میان همان کابوس پیدا کرد. این دو در طول آن شب و روز با RPD، Umbrella، G-Virus، موجودات جهشیافته و B.O.Wها روبهرو شدند و در نهایت، همراه با Sherry Birkin، برای فرار از شهری تلاش کردند که دیگر چیزی برای نجاتش باقی نمانده بود.
اما اهمیت #RaccoonCity فقط در سرنوشت خود شهر خلاصه نمیشود؛ این فاجعه، لیان و کلر را هم برای همیشه تغییر داد.
لیان در ۲۱ سالگی وارد Raccoon City شد؛ جوانی ایدهآلیست که هنوز باور داشت وظیفهی یک پلیس، محافظت از مردم است. در RE2 بارها این ویژگی او به نمایش گذاشته میشود. مثلا در ماجرای Marvin Branagh، جایی که لئون تلاش میکند از مرگش جلوگیری کند، با واقعیتی اجتنابناپذیر روبهرو میشود.
شاید یکی از بزرگترین درسهای Raccoon City برای لئون همین بود: تو همیشه نمیتوانی همه را نجات بدهی.
اما این حقیقت باعث نشد دست از تلاش بکشد.
در پایان 30 سپتامبر، او دیگر آن پلیس Rookieی نیست که چند ساعت قبل وارد شهر شده بود. اکنون بازماندهی یک فاجعهی غیرقابل تصور است؛ کسی که Umbrella، B.O.Wها، ویروسها و فساد پشت آنها را از نزدیک دیده.
و همین تجربه مسیر زندگیاش را عوض میکند.
بعد از نابودی Raccoon City، دولت آمریکا لیان را تحت حفاظت خود قرار میدهد و در نهایت بهخاطر مهارتها و تجربهای که در این حادثه به دست آورده، او را بهعنوان مأمور تحت کنترل مستقیم رئیسجمهور به خدمت میگیرد.
داستان کلر اما مسیر دیگری داشت.
او در واقع نه پلیس و نه سرباز بلکه صرفا یک دانشجوی ساده بود که برای پیدا کردن برادرش به Raccoon City آمده بود. اما در جریان این فاجعه، رابطهای میان او و Sherry Birkin شکل گرفت که بعدها به بخش مهمی از شخصیت کلر تبدیل شد. در میان آن همه وحشت، کلر فقط به نجات خودش فکر نمیکرد؛ او تبدیل به محافظ شری شد.
همین وجه از شخصیت او در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. کلر بهجای پیوستن به ساختارهای نظامی، بیشتر به سمت کمک به قربانیان بیوتروریسم رفت و بعدها به #TerraSave پیوست؛ سازمانی که برای حمایت از قربانیان فجایع زیستی و شیمیایی فعالیت میکرد.
از نظر تاریخی 30 سپتامبر را میتوان پایان عصر کلاسیک سری #ResidentEvil دانست.
تا پیش از آن، داستان Resident Evil بیشتر حول یک فاجعهی محلی، آزمایشهای مخفی Umbrella و تلاش برای کشف حقیقت پشت ویروسها میچرخید. اما با نابودی Raccoon City، این داستان بهتدریج از یک کابوس محلی فاصله گرفت و به سمت تهدیدی جهانیتر، یعنی بیوتروریسم در مقیاس بینالمللی حرکت کرد.
-Edit Source
🤩 Zombie – The Cranberries
🤍
𝐴𝑓𝑡𝑒𝑟𝐿𝑖𝑓𝑒🤍