چرا لان وانگجی با همه سرد بود، ولی خرابکاریهای وی ووشیان رو تحمل میکرد؟
اول باید یه چیزی رو روشن کنیم: لان وانگجی با همه سرد نبود، فقط رابط کاربریش خیلی مینیمال طراحی شده بود. این بچه مهربون بود، از ضعیفترها دفاع میکرد و هرجا آشوبی پیش میاومد سروکلهش پیدا میشد، ولی برای نشوندادن هر احساس سادهای انگار اول باید درخواست کتبی ثبت میکرد، سه نفر از بزرگان خاندان تأییدش میکردن و بعد نهایتا یه میلیمتر گوشهی لبش تکون میخورد. مشکلش این نبود که احساس نداشت، مشکل این بود که همهی احساساتش رو توی فایل زیپشده نگه میداشت و پسوردشم فقط خودش میدونست.
از اون طرف وی ووشیان دقیقا از اون آدمهایی بود که وقتی یه فایل قفل میدید، بهجای اینکه محترمانه رد بشه میگفت ببینیم توش چیه و شروع میکرد پسورد حدسزدن. از دیوار گوسو بالا میرفت، وسط کلاس با استاد کل کل میکرد، اسم شخصی لان وانگجی رو با اعتمادبهنفس صدا زد میزد و کلا تعارف و ادب تو کارش نبود.
لان وانگجی هم اوایل اصلا این وضعیت رو با لبخند تحمل نمیکرد. جلوش رو میگرفت، باهاش مبارزه میکرد، و احتمالا هربار که وی ووشیان میگفت «یه فکری دارم» روحش از بدن خارج میشد. پس قصه این نیست که همون لحظهی اول با دیدن ووشیان قید قوانین رو زد. چیزی که کمکم جذبش کرد، خود قانونشکنی نبود؛ این بود که فهمید پشت اون همه شلوغی، آدمی هست که از نظر اخلاقی خیلی بیشتر از چیزی که ظاهرش نشون میده به خودش شبیهه.
از بیرون، این دوتا هیچ شباهتی به هم نداشتن. یکی طوری راه میرفت که انگار خودش مقدمهی کتاب آداب معاشرت خاندان لانه، اون یکی هم طوری زندگی میکرد که انگار شخصا با مفهوم آرامش عمومی مشکل حقوقی داره. ولی هر دو یه قطبنمای مشترک داشتن: نمیتونستن ببینن یه آدم ضعیفتر زیر دست قدرت له میشه و بعد خیلی شیک بگن خب به ما چه.
فقط مدل اجراشون فرق داشت. لان وانگجی با لباس سفید، قیافهی رسمی و قانون میرفت وسط خطر، برای همین همه میگفتن «چه جوان شریف و والامقامی». وی ووشیان هم همون کار رو با فلوت، شوخی و یه نقشهای انجام میداد که معمولا حداقل سه قانون، دو خاندان و اعصاب جیانگ چنگ رو نابود میکرد، برای همین همه میگفتن «این باز چرا دنبال دردسره؟»
#TheUntamed
_ @aftercut_byian
Post #95
845
- ❤ 20