دلتنگی ...
خیلی دلم برات تنگ شده چند ماه از رفتنت گذشته ..
اولش فکر میکردم عادی میشه دو روز بگذره ولی نشد همش منتظر این بودم که داری برمیگردی چشم انتظارت بودم همش هرکی میدیدم فکر میکردم تویی شده بودم یه آدم افسرده مرده متحرک منتظر یه جرقه بودم از طرفت ...
دلتنگی من روز به روز بیشتر میشد مثل مادری که داغ بچش دیده باشه شاید دلتنگی من بیشتر از اون بود ..
دیگه مطمعن شدم برنمیگردی ..
تا یه روز دیدمت خوشحال شدم ضربان قلبم تند تر تند تر میشد منتظر بودم بیای پیشم ولی نه انتظار من زیادی بود دیدم با همه خوشی جز من گفتم بیخیال این دلتنگی بمونه پیش خودم دلم به همون عکسش واون پیاماش بااون آهنگایی که هرروز تقدیمم میکرد خوش کردم دلم برای صداش خنده هاش تنگ شده بود ولی الان از وقتی اومده ولی مال من نیست دیگه ولی دارم میبینمش صداشو میشنوم خوشم ولی بغضم میگیره احساس خفگی میکنم اشکام همیشه درمیاره به اینم قانع ام که هست ولی بازم برای من نیست خوش خداراشکر میکنم که حالش خوبه خوشه همیشه خوش باشه برام کافیه این دلتنگی من ابدی پیش خودم میمونه فقط بدون هیچ وقت فکر نمیکردم عاشقت بشم اینجوری بهت دل ببیندم ولی با رفتنت داغونم کردی هنوزم داغونم ها ولی سعی میکنم الکی خوش باشم سعی میکنم نفهمی ها که حالم بده ولی خوشحالم که تو شادی تو اوج هستی..
دلم خیلی برات تنگ شده بود مراقب قلبت باش قلبی که یه روزی مال من بود ..
دلتنگی من تمومی نداره میمونه تو قلبم برای خود خودم ولی باز دوست دارم باتو معنای عشق واقعی چشیدم مراقب خودت باش دوردونه قلبم دوست دارم......
دلتنگتم تا ابد ❤️🥺.....
به قلم نفس......
Post #472558
41
- 😢 1