«از یاران شان تفقد و بازجوئی می کردند» حرمتی که به اطرافیان داشتند ایشان را وا می داشت تا پیوسته هریک را به یاد داشته باشند. غیابت هریکی ایشان را اندوهگین می کرد که مبادا دچارمشکلی شده باشد، لذا از احوالش معلومات می گرفتند و این درحق همه یکسان بود؛ چنان چه باری از احوال زنی پرسیدند که گاهی مسجد را جاروب می زد و از یکی دو روزی بدین سو معلوم نبود. گفته شد که او در گذشته است. یاران به خاطر زحمت ندادن پیامبر صلی الله علیه وسلم آن حضرت را در تشییع جنازه ی وي خبر نکرده بودند که این امر جناب ایشان را متاثرساخت، برسرقبر وی رفته و از نزدیک برایش دعا کردند.
«ازآن چه در میان مردم می گذشت پرس و جو می کردند» در برابر اوضاع جامعه بی خیال نبوده و احساس مسوولیت می کردند. «آنچه نیکو بود مورد تحسین وحمایت شان قرار می گرفت و از بدی ابراز نفرت نموده و تقبیحش می کردند» درنگاه شان ارزش و ضد ارزش یکسان نبود؛ ارزش ها را پاس گذاشته و تقویت می کردند و بنیان ضد ارزش ها را بامخالفت خویش متزلزل می ساختند.
«بهترین مردم در نزدشان کسی بود که خیرش به مردم بیشتر می رسید و بزرگترین جایگاه را نزد شان کسی داشت که با مردم همدردی بهتر؛ و از ایشان حمایتی قوی تر می نمود» گویا همدردی و همیاری با مردم را یگانه معیاری قرارداده بودند که بزرگ را ازکوچک و سره را از ناسره جدا می کرد؛ چیزی که بیانگر اوج مردم داری ایشان است.
وی درتوصیف جوّ اخلاقی حاکم بر مجلس آن حضرت علاوه می کند:
«هیچ نشست و برخاستی نداشتند مگر این که در آن به یاد خدا می پرداختند» ذکر و یاد الهی در همه ی عرصه ها و حالات زنده گی شان متجلی بود.
«جای خاصی را در میان یاران برای خود نمي پسندیدند و هرکجا برابر می شد – و لو در آخر مجلس- می نشستند و دیگران را نیز بر رعایت این ادب اجتماعی توصیه می کردند» تشریفات تبعیض گونه را درمیان مسلمانان مخلّ با اخلاق اجتماعی شان می دانستند.
«توجه متساویانۀ شان در نگاه و گفتار و امور دیگر با اهل مجلس طوری بود که هریک از هم نشینان می پنداشت که جناب ایشان بیش از هرکسی او را گرامی داشته اند» طوری نبودکه سخن کسی را گوش داده و از برخی دیگر غافل شوند. حتی نگاه های شان هم تقسیم شده بود. توجه مساویانه با همه ی اهل مجلس را از حقوق و کرامت انسانی شان می دانستند.
«فراخ دلی و اخلاق ستودۀ شان همگان را شامل می شد» باران رحمتی بود که بر سر همگان یکسان می بارید.
«در نتیجه پدری مهربان برای شان شده بودند و فقط این حق بود که درجات قرب اطرافیان را نزد آن حضرت تعیین می کرد؛ کما این که تقوی یگانه معیاری بود که فضیلت هر یکی بدان سنجیده می شد».
«حلم و حیاء و صبر و امانت از خصوصیات لاینفک مجلس شان بود» همه اهل بردباری و تحمل بودند. حیاء، آنان را ازسخنان و حرکات بی جا مانع می شد. بدگوئی کسی درآن نمی رفت و به آبروی کسی تاخته نمی شد؛ راز یکدیگر را فاش نمی کردند و بدخواه همدیگر نبودند.
«در مجلس آنحضرت آواز ها بالا نمی گرفت، تقوا اهل مجلس را وامی داشت که باهم مهربان باشند؛ بزرگ سالان مورداحترام و خوردسالان مورد شفقت و نوازش قرار می گرفتند. حاجتمند را جلو انداخته او را بر خود ترجیح می دادند. با اشخاص غریب و بیگانه ابراز انس و الفت می کردند» و چنین در تربیتگاه آن معلم والا آبدیده و تربیت یافته شده بودند.
راوی درنوبتی دیگرمی گوید:
«آنحضرت همیشه تبسمی شیرین برلب داشتند» خوشروئی و برخورد شیرین شان حتی دشمنان را شیفتۀ جناب شان ساخته بود.
«نرمخو و اهل مدارا بوده؛ از ترشرویی و خورده گیری نفرت داشتند. سر و صدا و جنجال به پاکردن و بد زبانی اصلا عادت شان نبود؛ نه کسی را زخم زبان می زدند و نه تملق کسی را می کردند».
«در بارۀ خود سه چیز را ترک گفته بودند: خودنمایی، زیاده حرفی و پرداختن به امور بی ارزش. و در برابر مردم نیز از سه چیز خود داری می کردند: از کسی بدگوئی نمي کردند، عیب کسی را بر رخ او نکشیده و از کسی عیب جوئی نمی کردند».
«زبان جز به آنچه امید پاداش آن می رفت، نمی گشودند».
و چون سخن می گفتند هم نشینان سر های شان را به زیر می انداختند، تو گوئی پرنده بر سرشان نشسته باشد و هرگاه سکوت می کردند آنان لب به سخن می گشودند. درحضورشان منازعه صورت نمی گرفت و در میان حرف های یگدیگر نمی تاختند» و این گونه ازجناب ایشان ادب آموخته بودند.
«از خندۀ یاران ایشان نیز می خندیدند و از تعجب ایشان اظهار تعجب می کردند» و این گونه در همۀ امور با ایشان مشارکت نموده و خود را جدا از ایشان و بی پروا به امور آنان نمی دانستند.
«درشت حرفیِ بعضی افراد تازه وارد و تهذیب نیافته را تحمل می کردند» و ازآن برافروخته نشده و اقدام به انتقام نمی کردند.
«اطرافیان را توصیه می کردند تا حاجت حاجتمندان را به ایشان برسانند» و جناب شان را در ادای رسالت و عمل به احساس انسان دوستی شان کمک کنند.
Post #5423
609
- ❤ 7