📌 مقالات برتر مسابقه مقالهنویسی "فصل سرزندگی"
🍀 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند!
✍ سید اسحاق سادات
⭐️ حایز مقام اول صنف یازدهم
آب زنید راه را، اینکه نگار میرسد
مژده دهید باغ را، بوی بهار میرسد
بهار آمد و زمین را به شور و شادابی آراست، و کوه و دشتها را که دستشان خالی است به سبزهها زینت داد و هر شاخۀ خشکیده را به زندگی نو فرا خواند. نسیم نرم و لطیف، پیامآور رحمت بود و بر شاخهها وزید تا شکوفهها را به رقص آوَرد و دلها را به امید روشن سازد. خورشید با پرتوهای گرم خود دلهای سرد را روشن کرد و باران رقصانرقصان جان خستۀ خاک را تازه نمود. آری هر گل کوچک، پیامی است از جمال حق و هر شکوفهای نشانهای از حکمت آفریدگار، و دل انسان نیز از خواب غفلت بیدار میگردد و جان، آنگاه -به تعبیر حضرت مولانا- که با عشق و محبت آمیخته شود، چون زمین شکوفا و معطر میشود؛ و آن وقت است که از ته دل برای خود فریاد میزنم که بدان زندگی همان است، هر بار که بر دلم سایۀ غم افتد، نور اندیشه و محبت آن را تازه میسازد و دلم را از تیرگیها پاک میکند. پس چون بهار آمد چشمها را بگشای و دل را از زنگارهای کینه و اندوه تهی کن که همانگونه که زمین پس از سرما و سکوت زمستان زنده و تازه میشود، جان آدمی نیز به مهر و اندیشۀ نیکو زنده و تازه میگردد و هر قطرۀ باران، هرنسیم ملایم، هر شکوفه به هر برگ تازه، پیامی است از رحمت و جمال حق تا دل انسان را به اندیشه و امید فرا خواند و به یاد آورد که جهان جلوهای است از لطف و حکمت آفریدگار و هر لحظه فرصتی است برای زندگی به بیداری. در این فصل، نه تنها زمین، بلکه دلها نیز به رقص در میآیند. دل خسته از زمستانِ غم، بار دیگر به امید میتپد و جان در پی کشف تازههای جهان بیدار میشود. خورشید تنها نور نمیافکند، بلکه دلها را گرم میکند و باران سبک، جان خاک و جان انسان را با هم شستشو میدهد.
روزگاری یادم است که در دهکدۀ کوچکمان، پدربزرگم که حکیم دانایی بود و سالها در طبیعت نشسته و راز زندگی را در تماشای گلها و پرندگان و رودهای روان یافته بود، هر زمستان وقتی برف زمین را سفید میکرد و سکوتی سرد و سنگین بر دهکده حاکم میشد، مردم دلتنگ و غمگین میشدند؛ اما پدربزرگم با حکمت و دانشی که خداوند جل جلاله به وی بخشیده بود، لبخند میزد و میگفت: «صبوری کنید، بهار در راه است و زمین دوباره جان میگیرد!» کنجکاوی آرامم نگذاشت تا لب به سخن نگشایم؛ لذا پرسیدم: «چگونه میتوان مطمئن بود که بهار باز خواهد گشت؟!» ایشان فرمودند: «فردا با من به دشت بیا.» صبح روز بعد، هنگامی که خورشید به آرامی از پشت کوهها سر برآورد، با چشم خود دیدم که برفهای زمستان آب شده و سبزهها سر بر آوردهاند و شکوفهها بسان مروارید درخشان، بر شاخهها نشستهاند و پرندگان با نغمههای تازه و دلنشین آهنگ زندگی را در گوشها جاری میکردند و رودها با صدای آرام خود، سرود بهاری میخواندند. پرسیدم: «اگر بهار این چنین زیبا و کامل است، پس چرا برخی در اندوه و تردید به سر میبرند؟» حکیم دانا لبخندی زد و گفت: «چون برخی دلها گوش خود را به صداهای غم سپردند و چشمشان را بر زیباییها بستهاند؛ اما هر کسی که چشم امید دارد و دل خود را به تلاش و صبر میسپارد، بهار درون خود را خواهد یافت.» از آن روز به بعد، هر زمستان را با امید نگاه میکردم و یاد گرفتم که سختیها ماندگار نیستند. پدربزرگم برایم آموخت که بهار نه تنها فصل طبیعت، بلکه فصل زندگی و تغییر است؛ فصلی که انسان را به صبر، کوشش و شادی دعوت میکند و در دل همۀ انسانها بهاری است که منتظر نور امید است.
#فصل_سرزندگی
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
Post #5296
276
کانال مدرسه احیاءالعلوم هرات Photo
- ❤ 3