«دکتر روشن خیاوی»
«اؤزوٌن دن کوٌسموٌس اینسان!»-Özündən küsmüş insan
(6)
در یک ترانه ی آذربایجانی این جمله را شنیدم:
«اؤزوٌندن کوٌسموٌس اینسان!»:
«انسانی که از خود» و یا «با خود قهر کرده است!»
این جمله ساعت ها فکر مرا مشغول کرد!...
در باره ی این جمله خیلی اندیشیدم...
و محتوای آن را با وضعیت فرهنگی و انسانشناختی جهان معاصر سنجیدم
و در ذهن خود مورد بحث و تحلیل و تفسیر قرار دادم....
---------------------
۷- و شاید زیباترین پرسش همین باشد
اگر انسان با «خود» قهر کرده است، چه کسی با چه کسی قهر کرده؟
اینجا فلسفه وارد زبان میشود.
آیا: «من» با «خود» قهر کرده؟
اگر چنین است، پس درون انسان یک «دوگانگی» وجود دارد.
یک «من» هست که قهر کرده،
و یک «خود» هست که از او قهر شده.
پس:
من جدا از :خود
اما اگر «من» و «خود» یکی هستند، چگونه انسان میتواند با خودش قهر کند؟
این پرسش ما را مستقیماً به مسئلهی خودآگاهی میرساند.
انسان تنها موجودی نیست که «خود» دارد، انسان میتواند خودِ خود را موضوعِ آگاهی قرار دهد.
یعنی: من، خودم را میبینم.
و حتی: من، از آن «منی» که هستم ناراضی میشوم.
این شاید یکی از بنیادیترین تواناییهای انسان باشد.
۸- بنابراین من ترجیح میدهم هر دو ترجمه را حفظ کنیم
نه اینکه یکی را حذف کنیم.
Özündən küsmüş insan
میتواند در ترجمهی ادبی: «انسانی که با خود قهر کرده است»-باشد،
و در ترجمهی تحتاللفظی و فلسفی:
«انسانی که از خود قهر کرده است.»
و اتفاقاً همنشینی این دو ترجمه بسیار غنیتر از انتخاب یکی از آنهاست.
زیرا: با خود قهر کردن = شکاف درونی
و: از خود قهر کردن = فاصله گرفتن از خویشتن
و هنگامی که این دو به هم میرسند:
انسان از خویشتن بیگانه میشود.
پس اگر بخواهیم این جمله را به زبان انسانشناسی معاصر بازنویسی کنیم، شاید چنین شود:
«انسان معاصر، گاه چنان از خویشتن فاصله گرفته است که با خودِ خویش نیز در آشتی نیست.»
و این، به نظرم، معنای بسیار عمیقتری از یک «قهر ساده» دارد.
قهر با خود، آغازِ فاصله از خود است،
و فاصله از خود، اگر ادامه یابد، میتواند به بیگانگی از خویشتن بینجامد- ادامه دارد...
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30762
349