Post #30735
693
دکتر روشن خیاوی
«اؤزوٌن دن کوٌسموٌس(5)
اینسان!»-Özündən küsmüş insan
در یک ترانه ی آذربایجانی این جمله را شنیدم:
«اؤزوٌندن کوٌسموٌس اینسان!»:
«انسانی که از خود» و یا «با خود قهر کرده است!»
این جمله ساعت ها فکر مرا مشغول کرد!...
در باره ی این جمله خیلی اندیشیدم...
و محتوای آن را با وضعیت فرهنگی و انسانشناختی جهان معاصر سنجیدم
و در ذهن خود مورد بحث و تحلیل و تفسیر قرار دادم....
وآخرین جمله ی بخش پیشین:
بنابراین:
«با خود قهر کرده» = رابطهی من با خودم خراب شده است.
و این تعبیر از نظر روانشناختی بسیار دقیق است.
و ادامه: ....
۲-اما «از خود قهر کرده»(alienated from oneself-sich von sich selbst entfremdet)
چیز عمیقتری میگوید
اینجا -dən اهمیت پیدا میکند.
«از»(from) در فارسی فقط جدایی مکانی نیست.
میگوییم:
از خانه بیرون آمدم.
از او فاصله گرفتم.
از گذشتهام بریدم.
از خویشتن خویش بیگانه شدم.
پس «از خود قهر کرده» میتواند معنای «فاصله گرفتن از خویشتن» داشته باشد.
یعنی دیگر مسئله فقط این نیست که: «من با خودم دعوا دارم»،
بلکه:
«من از خودم فاصله گرفتهام.» این بسیار عمیقتر است.
در اینجا انسان دیگر خودش را «خانهی خویش» احساس نمیکند.
۳- بنابراین یک تفاوت ظریف داریم
با خود قهر کردن: من هنوز خودم را میشناسم، اما از خودم ناراضیام.
از خود قهر کردن: من از خویشتن فاصله گرفتهام، گویی خودم برای خودم بیگانه شده است.
به صورت فشرده:
با خود = تعارض دارم،
از خود = گسست دارم،
و این دو، هرچند به هم نزدیکاند، یکی نیستند.
۴- اما یک نکتهی شگفتانگیز در خودِ فعل «küsmək» وجود دارد:
«قهر کردن» در فارسی نیز همین دوگانگی را دارد.
وقتی میگوییم: «من با او قهر کردم»-معنایش این نیست که رابطه کاملاً نابود شده است.
برعکس!
قهر معمولاً زمانی معنا دارد که رابطهای وجود داشته باشد.
کسی که برای ما کاملاً بیاهمیت است، معمولاً با او «قهر» نمیکنیم، از او عبور میکنیم.
پس:
قهر، paradoxically، نشانهی وجود رابطه است. و این برای «اؤزوندن کوْسموش» بسیار مهم است.
انسانی که از خود قهر کرده، هنوز به نحوی عمیق با خود در رابطه است.
گویی میگوید: «از خودم ناراضیام، چون هنوز از خودم انتظار دارم.»،
۵- پس «از خود» الزاماً به معنای «بیگانگی کامل از خود» نیست
اینجا باید کمی محتاط باشیم.
اگر بخواهیم کاملاً زبانشناختی برخورد کنیم، -dən را نباید صرفاً به خاطر ترجمهی فارسی «با» کنیم.
ساخت اصلی آذربایجانی:öz + ü + ndən یعنی: «از خویشتن / از خود» است.
اما چون küsmək -یک فعل عاطفی است و در فارسی ساخت طبیعی آن «با کسی قهر کردن» است، مترجم فارسی ممکن است آن را: «با خود قهر کرده»:
: “At odds with himself.”-: „Mit sich selbst zerstritten.“ترجمه کند.
بنابراین من این دو را «دو ترجمهی ممکن» میدانم، نه اینکه بگوییم هر دو از نظر دستوری دقیقاً یکساناند.
۶- و اینجا یک امکان فلسفی بسیار زیبا پیدا میشود:
اگر شاعر عمداً یا حتی ناخودآگاه گفته باشد: Özündən küsmüş insan
میتوانیم آن را در دو سطح بخوانیم:
سطح نخست:
انسانی که با خود قهر کرده است.: : A person who is at odds with himself.
: Ein Mensch, der mit sich selbst zerstritten ist.
یعنی:
من ↔️ خود-تعارض درونی.
اما در سطح دوم:
انسانی که از خود قهر کرده است.: : A person who has turned away from himself.
: Ein Mensch, der sich von sich selbst abgewandt hat.
یعنی:
من ← خود-فاصله و گسست.
و اگر این دو را به هم وصل کنیم:
قهر با خود → فاصله گرفتن از خود → بیگانگی با خود-این دقیقاً یکی از بحرانهای انسان معاصر است.
ادامه دارد
https://t.me/Adabiyyatsevanlar