«سومری ها زودتر عاشق می شوند » رومانی ایشیق اوزو گوردو
نوشته: مریم پوراکبر خیاوی
مریناز لبخند مهربانی بر لبانش نشاند و گفت:
-خوب دوست داری از چی برات بگم؟! از خودم از زندگی....
از هر چی که دوست داری، فقط یک کم آرامم کن!
مریناز شروع کرد:
-دنیای ما بزرگ است، آن قدر بزرگ که غمهای کوچک در آن گم میشوند و شادیهای بزرگ خود را بیشتر نشان میدهند. انسان کوچک در این بزرگی دنیا گم است و خودش باید برای بدست آوردن شادی ها و آرامش های بزرگ تلاش کند. سپیده جان برای آنکه آرام شوی، نخواه که از زیر غمهای کوچک و بزرگت فرار کنی، چرا که در آن موقع بدست آوردن آرامش سخت خواهد بود، برای آنکه آرام شوی بخواه که بزرگ باشی، به وسعت دنیا! اما بخواه که به ژرفای آسمان وسیع باشی و دریادل! قوی باشی و دلیر! بخواه که در پرتلاطمترین امواج ذهن و قلبت، درست در همان موقع آرامش را بیابی! نه اینکه وقتی زندگی به کام توست به سراغ آرامش بروی! بخواه که خوب باشی در بدترین شرایط، درست زمانی خوب باشی که میخواهی بد باشی! چرا که بد بودن آسانتر از خوب بودن است! بخواه که باشی... نه برای بودن و فقط بودن، حضور فیزیکی نه نه!.. که برای زنده بودن و با سخاوتمند بودن، برای آنکه آرام شوی باید که طعم سختی و حسرت و تلخی را بچشی، طعم بیکسی را، و هنرمند واقعی کسی است که در این شرایط گم کرده خویش را بیابد، نباید که از زیر تلخیها فرار کنی، باید با آنها رو دررو شوی و با اراده در کنارشان قدم گذاری، برای آنکه آرام شوی باید که امید داشته باشی، به روزهای زیبا، به روزهای زیبایی که دیگر هیچ سیاهی پشت آن نیست! برای آنکه آرام باشی باید مؤمن باشی! ایمان حرف اول آرامش است. باید تسلیم باشی! تسلیم آن «قدرت شعورمند» که خالق توست و با نور راهگشای او، راهت را بیابی، باید که مخلص باشی و ریا در دل نداشته باشی، دلرحمتر از تمام انسانها و زمانی دل تو رئوف و مخلص میشود که عاشق باشی، اما برای عاشق شدن و بعد به آرامش رسیدن، دریای پرتلاطمی در پیش داری، هر موج این دریا پیکرت را، روحت را مجروح میسازد، باید که اراده داشته باشی تا تن به دریا بسپاری، آن زمان که دلت را به دریا سپردی بدان که آن زمان عاشق هستی و آرام، اما همان که گفتم برای رسیدن به این هدف که بالاترین هدف هر انسانی است، باید که پرتحمل باشی و کم توقع! همان سختی کشیدن که از آن صحبت کردم، که درست در آن شرایط لبخند بزنی، چرا که این لبخند تو را به هدفت نزدیکتر میکند.
سپیده عزیزم! برای آنکه از رنج هایت آسوده شوی به سراغ آرامشهای کوتاه و پوچ نگرد! نگذار که این رنج های زمینی تو را غمگین و پژمرده کند، با آنان حتی نجنگ، چرا که آنان برای جنگ با تو نیامدهاند، آنان برای کمک به تو آمده اند. با آنها همسو و هم قدم باش، تا تو را به آرامش و عشق برسانند. از سختی هایت نهراس، چرا که خداوند هر کس را لایق تحمل بارهای سنگین زندگی نمیداند و از بین انسانها دست به انتخاب میزند و در این راه هر چه بیشتر آرام و صبور باشی، او خشنودتر است. نگذار که دنیا با این رنجها و شیرینیهای فریبندهاش چشمانت را کور کند.
عبور کن از کنار تلخیها و شیرینیها، و به سادگی عبور کن و به عشق بیندیش! به آن نیرویی بیندیش که ما را و جهان ما مدیریت میکند، که عشق را میآفریند که جوهر زندگی و سرچشمهی شناخت و آرامش است! بیندیش و همیشه بیندیش! به بزرگیها و بزرگواریها بیندیش! به یاد کسانی باش که میتوانستند همه چیز را دارا باشند و حال تنها ثروتشان «هیچ» است، و می توانستند باشند و الان نیستند! این را بدان که زندگی همیشه هست، لبخندها و اشکها پایانی ندارد و تو در این میان پایان پذیری و آن زمان که در این زمین به پایان زندگیت رسیدی، به فردایش بیندیش، به فردایی که تو در آن آزادی و آرام که دیگر هیچ دغدغه ای از ازل و ابدی در کار نیست! اگر میخواهی آرام شوی، بخواه و طلب کن آرامش را، عشق را که سرچشمهی همهی بودنها و نبودنها است! و بخواه که خواسته شوی! و اگر نخواهی که خواسته شوی، در اطرافت انسانهایی را خواهی دید که غرق در گنداب زر و زور و تزویر هستند و گمان میبرند که هر چه را خود اراده کنند، بدست میآورند. اما چه گمان باطلی !... اگر تمام تلاشت را برای رسیدن به آرزوهایت بکنی، این را بدان و خوب بدان که اوست آن «اوی» بیهمتا، و همان خواستن و ارادهی خودت است، که به تو قدرت تصمیم و زندگی و تلاش کردن را میدهد و داده است، تا به آرزوهایت برسی، از تو میخواهم در این میان، در این غوغا صبور باشی و کم انتظار! شاید هزاران پله بالا روی و به اندازه یک پله به نتیجه برسی، اما در همین زمان است که باید به سراغ آرامش بروی و آن را از زندگی ات طلب کنی و بخواهی! سپیده عزیزم و این را بدان که نا امیدی و صبور نبودن آفت این زندگی و آرامش است...
Post #30240
512