TGViewer
Channel Public Channel
اتحادیه‌ی ابلهان

اتحادیه‌ی ابلهان

@aconfederacy_of_dunces

خِرَد و فامیل‌های وابسته!
‌
نادوستیِ شما با خویش، تنهایی را برای شما زندان می‌کند. «فردریش نیچه»
Subscribers
3.27K
Photos
737
Videos
38
Links
350
Recent Posts 20 shown
Post #7444 226

Forwarded from Mogonpodcast

عبدالرزاق سمرقندی مورخ عصر تیموری می نویسد:

«و این هرمز که آن را جَرون گویند در میان دریا بندری است که در روی زمین بدل ندارد.»
  • ❤ 6
Post #7443 223

Forwarded from Mogonpodcast

بندرعباس از نگاه آرنولد هایم زمین شناس سوئیسی در سال ۱۳۳۰ خورشیدی.📷
  • ❤ 7
Post #7440 554
‌
عیبی ندارد گاهی دچار یأس شویم... ما هم آدمیم، امّا می‌دانم چگونه قبل از این‌که آخرین دژِ درونم را چون موریانه بخورد، در مقابل آن مقاومت کنم.


[ عمرو عبدالحمید || سه‌گانه‌ی قوانین چارتین (کوبش‌های شامو، امواج اَکما) | ترجمه‌ی فرشته مولائی / نشر نیماژ / جلد دوم / چاپ اوّل: ۱۴٠۱ / ص۳۲۱ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#عمرو_عبدالحمید
#قوانین_چارتین

‌
  • ❤ 8
  • 💔 6
  • 🔥 3
Post #7439 563
‌‌
انسان همیشه از قلب خود زمانی آگاهی می‌یابد که به درد آمده باشد.


[ آنا زِگرس || مرده‌ها جوان می‌مانند | ترجمه‌ی علی اصغر حداد / نشر ماهی / ص۳۶۳ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#آنا_زگرس
#مرده‌ها_جوان_می‌مانند
‌
  • 💔 13
  • ❤ 5
  • 🔥 1
Post #7438 582
‌
□ رابطه‌ی عروس و مادرشوهر از دیرباز
□ خانم‌کوچیک و خانم‌بزرگ بوواری :))


... کلمات دخترم و مادرم‌ـی که صبح تا شب به هم می‌گفتند، با لرزش خفیف لب‌هایشان همراه بود چون که کلمات مهرآمیز را با صدایی لرزان از خشم به زبان می‌آوردند.


[ گوستاو فلوبر || مادام بوواری | ترجمه‌ی مهدی سحابی / نشر مرکز / چاپ بیست‌وسوم: ۱۳۹۸ / ص۵۰ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#گوستاو_فلوبر
#مادام_بوواری
‌
  • 👍 7
  • 😁 4
  • ❤ 3
Post #7437 582

Forwarded from اتحادیه‌ی ابلهان

‌
کمال همه‌جا یک خصوصیّت مشترک دارد: دقّت و ریزبینی. /_ #گوستاو_فلوبر

@AConfederacy_of_Dunces

گوستاو فلوبر از بزرگ‌ترین پیشگامانِ رمان مدرن که به کمال‌گراییِ سخت‌گیرانه‌اش معروف بود. او جامعه‌ی فرانسه را با بی‌اخلاقی‌های شاهکارش، «مادام بوآری» رسوا کرد.


■ منبع مورد استفاده:
• دایرةالمعارف نویسندگان تاریخ‌ساز | فصل سوم، نویسندگان اواخر قرن نوزدهم، ص۱۱۶ / نشر سایان.


#گوستاو_فلوبر
#دایرةالمعارف_نویسندگان_تاریخ‌ساز
‌ ‌
  • ❤ 11
  • 👍 1
Post #7436 605

Forwarded from سوگ‌سُرودِ آرِزومَندی

دوست فرهیخته و ارجمندی حافظ شیراز به تصحیح (!) شاملو را در ایسام، اینجا، برای فروش گذاشته و این روشنگری‌ها را به آگهی فروشِ آن پیوست نموده‌است :)

نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم
دریچه آه می‌کشد...
😁😂😅😃😆😀🤣

https://t.me/mr_moshtaqian
  • 😁 16
  • ❤ 2
  • 👍 1
Post #7435 675
‌
گفت: اگر خونه بودی، «جنّت» بودی؛ میان بیم و امید و ناامیدی.

ـــ پنجِ مهرِ صفرپنج...
‌ ‌
  • ❤ 7
  • 😍 1
Post #7434 677
‌
«خنده، و سپس لبخند، محو شد.»

تصویر زوال در هیچ‌جا بهتر از این توصیف نشده است؛ سخنی به‌ظاهر ساده‌لوحانه از یکی از شرحِ‌حال‌نویسانِ الکساندر بلوک¹.


[ امیل سیوران || قطعات تفکّر | ترجمه‌ی بهمن خلیقی / نشر مرکز / ص۶۵ ]

@AConfederacy_of_Dunces

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¹— الکساندر الکساندرویچ بلوک ‏( ۱۸۸۰ -‏ ۱۹۲۱ م.) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، نمایشنامه‌نویس، مترجم و منتقد ادبی روسی.

#امیل_سیوران
#قطعات_تفکر
‌ ‌
  • ❤ 13
  • 🔥 1
Post #7433 758
‌
شب فرومی‌افتد و من اسیر وحشتی ناگفتنی می‌شوم. قوی بودم و پاهایم بر زمین استوار بود. حالا ببین که چگونه به فضای بی‌کران و تهی پرتاب شده‌ام.

تنهایی من به‌غایت وسیع و سخت خوف‌انگیز است. پیشِ‌رو، پشتِ‌سر، به هر جا که نگاه می‌کنم جز خلئی بی‌منتها نمی‌بینم. این تنهاییِ هول‌انگیزِ کسی است که می‌زیَد، می‌اندیشد، احساس می‌کند و به‌طرز درک‌ناپذیری تنهاست.

شعله‌ای چنان کوچک و ضعیف و میرا شده‌ام که خاموشی‌اش همین آن و دم است. تنهایی و عزلتی نحس گریبان‌گیرم شده است.

درونِ خودم جزئی ناچیز هستم از بی‌شمار اجزا. دشمنانم در اندرونِ خودم بی‌صدا و مرموز، گوش‌تاگوش، محاصره‌ام کرده‌اند و راه نفس را لحظه‌به‌لحظه بر من بیش‌تر می‌بندند؛ به هر جا می‌روم با من‌اند.

در برهوتی پهناور، چنان تنها هستم که راز دلم را حتّی به خودم هم نمی‌توانم گفت. بیش از همه، به خودم بی‌اعتمادم. این از انزوای جنون است و حتّی راهی هم برایم نمانده تا بدانم کیستم. در خویشتنِ خویش تنهایم. لب‌ها، ذهنم، و صدایم همگی اجیرِ بیانِ سخنِ بیگانه است؛ اویی که با فکر من می‌اندیشد و با دهان من می‌گوید.

آدم این‌طور نمی‌تواند زندگی کند. در این اثنا، جهان به خواب می‌رود و شوهرانْ زنان‌شان را می‌بوسند و فُضلا سخنرانی فردای‌شان را مرور می‌کنند و گدایی از بذل سکّه‌ای خوشحال می‌شود. آه، ای جهان دیوانه، بدان که از این عوالم دیوانگی و سفاهت اگر بیدار شوی، خوف و وحشت در انتظارت خواهد بود!

کجاست قدرتمندی تا یاری‌ام کند؟ هیچ جا، هیچ جا! باید برگردم پی آن چیز استوار و جاودان تا بیاویزم به آن این کمترین «من» را. این کوچک و بیچاره، این تنهای تنها را؟ هیچ جا، هیچ جا، هیچ!


[ لِئانید آندره‌یِف || تنگنا (حکایت یک سرگشتگی روانی) | ترجمه‌ی رضا بهرامی / نشر چشمه / چاپ هشتم: ۱۴٠۴ / صص۹۱—۹۲ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#لئانید_آندره‌یف / #لیانید_آندری‌یف
#تنگنا
‌
  • ❤ 16
  • 👍 1
Post #7432 823
‌
قطعه‌ی پایانی کتاب تنگنا رو به‌قدری دوست دارم که فکر می‌کنم اگر الان بازنشرش کنم حیف‌ومیل می‌شه. شب می‌ذارم. وانگهی حسّ‌وحالش هم مناسب شبه. اون ساعت که خواب به چشم آدم نمی‌آد و تا خود صبح اسیر خودشه. :))
‌
‌
  • ❤ 18
Post #7431 866
‌
از همه وحشتناک‌تر این بود که فهمیدم تابه‌حال ندانسته‌ام کیستم، خود را نشناخته بودم و از این پس هم نخواهم شناخت.


[ لِئانید آندره‌یِف || تنگنا (حکایت یک سرگشتگی روانی) | ترجمه‌ی رضا بهرامی / نشر چشمه / چاپ هشتم: ۱۴٠۴ / ص۷۳ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#لئانید_آندره‌یف / #لیانید_آندری‌یف
#تنگنا
‌
  • ❤ 8
  • 👍 6
  • 💔 1
Post #7430 892
‌
ماری مست را تصوّر کنید. آری، آری، دقیقاً ماری مست:

زهرش را یک‌جا جمع کرده، بر تندی و چالاکی‌اش افزوده و دندان‌هایش تیز و زهرآگین است. مست است و در اتاقی بسته، اتاقی که آدم‌های بسیاری در آن از ترس به خود می‌لرزند، می‌خَزَد و تن سردش را وحشیانه به آن‌ها می‌مالد، دور پاهای‌شان حلقه می‌زند، دندانش را در لب‌ها و در صورت‌شان فرومی‌بَرَد، در خود فرومی‌رود، گلوله می‌شود و خودش را نیش می‌زند. امّا انگار نه یک مار، که هزاران مار دارند به‌هم می‌پیچند و درهم می‌لولند و خود را نیش می‌زنند و می‌بلعند. آری، این مارها فکر من بودند، همان فکری که به آن ایمان داشتم و نجات و پناه خودم را در تیزی زهر دندان‌هایش می‌دیدم.

یک فکر خود را در هزار فکر می‌پراکنْد، هریک قوی‌تر و کین‌توزتر از دیگری. چون وحشیان می‌رقصیدند و موسیقی‌شان صدایی مهیب بود که گویی از شیپوری یا صوری نادیدنی می‌آمد، نوایی که از چاهی ناپیدا در اعماق وجودم برمی‌خاست. فکری گریزپا، خوفناک‌ترینِ آن مارها، در هزارتوی تاریک اعماق وجودم پنهان شده بود.

از درون کاسه‌ی سرم، همچون نهالی نیش می‌کشید و در نسوج تن و جانم ریشه می‌دواند و در نهانگاهِ ضمیرم می‌گریخت و از آن‌جا ناگهان همچون برده‌ای گریزان که از آگاهی به آزادی و امنیّت خود گستاخ شده باشد بی‌پروا نعره می‌کشید:

به خیالت تظاهر می‌کردی، ولی بدان که دیوانه بودی. تو حقیری، پستی، احمقی، دکتر کرژنتسف، ای مثلاً دکتر کرژنتسف! ای دیوانه، دکتر کرژنتسف!..



[ لِئانید آندره‌یِف || تنگنا (حکایت یک سرگشتگی روانی) | ترجمه‌ی رضا بهرامی / نشر چشمه / چاپ هشتم: ۱۴٠۴ / صص۷۲—۷۳ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#لئانید_آندره‌یف / #لیانید_آندری‌یف
#تنگنا
‌
  • ❤ 6
  • 🔥 2
  • 👍 1
  • 💔 1
Post #7427 807
‌
□ یک نصیحت قرن نوزدهمی که همچنان اعتبار دارد:

... می‌گفت که در زندگی چیزی که می‌تواند همیشه آدم را به موفقیّت برسانَد، یک کمی رو است.


[ گوستاو فلوبر || مادام بوواری | ترجمه‌ی مهدی سحابی / نشر مرکز / چاپ بیست‌وسوم: ۱۳۹۸ / ص۱۱ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#گوستاو_فلوبر
#مادام_بوواری
‌
  • ❤ 7
  • 💯 6
Post #7426 744
اتحادیه‌ی ابلهان ‌ □ فلوبر، تو داشتی درباره‌ی ۱۸۵۰ حرف می‌زدی، یا امروز؟ /_ وقتی یکی بیشتر دوست دارد: دینامیکِ قدرت، عادت و میل در یک رابطه زنش در گذشته‌ها شیدای او بود؛ او را با نهایت خاکساری و خدمتگزاری دوست داشته بود که همین مایه‌ی آن شد که شوهر هرچه بیشتر از او دل ببُرد.…
‌
‌
پانزده سال بود ازدواج کرده بودند و اِسوِوُ زبان داشت و مُدام از این‌وآن حرف می‌زد، امّا کمتر پیش آمده بود بگوید دوستت دارم. ماریا همسرش بود و زیاد حرف نمی‌زد، امّا با دوستت دارم‌های بی‌وقفه‌اش او را خسته کرده بود.


[ جان فانته || تا بهار صبر کن، باندینی (جلد اوّل از چهارگانه‌ی باندینی) | ترجمه‌ی محمدرضا شکاری / نشر افق / ص۱۵ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#جان_فانته
#تا_بهار_صبر_کن_باندینی
‌ ‌
  • ❤ 8
Post #7425 689
‌
□ فلوبر، تو داشتی درباره‌ی ۱۸۵۰ حرف می‌زدی، یا امروز؟
/_ وقتی یکی بیشتر دوست دارد: دینامیکِ قدرت، عادت و میل در یک رابطه



زنش در گذشته‌ها شیدای او بود؛ او را با نهایت خاکساری و خدمتگزاری دوست داشته بود که همین مایه‌ی آن شد که شوهر هرچه بیشتر از او دل ببُرد.


[ گوستاو فلوبر || مادام بوواری | ترجمه‌ی مهدی سحابی / نشر مرکز / چاپ بیست‌وسوم: ۱۳۹۸ / ص۱٠ ]

@AConfederacy_of_Dunces

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* تصویر: صفحه‌ی ۹ کتاب. برای این‌که دستتون بیاد زنش، زن کی بوده و اصلاً خودش کی بوده. :)


#گوستاو_فلوبر
#مادام_بوواری
‌
‌
  • ❤ 4
  • 💔 1
Post #7424 651
‌
اگر تمام موهبات شگفت‌انگیز و خارق‌العاده‌ای را هم که در زندگی وجود دارد در نظر آوریم، باز چیزی با ذهن انسان برابری نمی‌کند. نیرویی لاهوتی در آن است، ودیعه‌ای فناناپذیر است و از چنان نیروی بی‌حدّی سرشار که چیزی را یارای ایستادن در مقابلش نیست.

مردم وقتی به قلّه‌های بلندِ کوه‌های خُفته در برف می‌نگرند، سراپا غرق در بهجت و تحیّر می‌شوند. امّا اگر می‌فهمیدند در خودشان چه چیزی نهفته است، هیچ کوه و هیچ شگفتی و زیبایی‌ای روی زمین نمی‌توانست آن‌ها را چنان مبهوت کند که قدرت بی‌پایان افکار خودشان می‌توانست.


[ لِئانید آندره‌یِف || تنگنا (حکایت یک سرگشتگی روانی) | ترجمه‌ی رضا بهرامی / نشر چشمه / چاپ هشتم: ۱۴٠۴ / ص۶۱ ]

@AConfederacy_of_Dunces

#لئانید_آندره‌یف / #لیانید_آندری‌یف
#تنگنا
‌
  • ❤ 13
Older posts →

About this channel

How can I read @aconfederacy_of_dunces without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for اتحادیه‌ی ابلهان: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does اتحادیه‌ی ابلهان have?
اتحادیه‌ی ابلهان (@aconfederacy_of_dunces) has 3.27K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does اتحادیه‌ی ابلهان know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →