TGViewer
𝐀𝐬𝐢𝐳𝐚 𝐀𝐬𝐢𝐳𝐚 @aasizaa · 288 subscribers
Post #119274 1.37K
شروع شد

آدم‌ ها کم‌کم شروع کردند به تغییرِ کالبد؛ برخلاف چیزی که ازشان انتظار می‌رفت، روی دیگری از خود نشان دادند!
جایی

دیگر مغزشان را قضاوت پر کرده بود. همگان نخست با نگاهی پر از قضاوت به تو خیره می‌شدند و سپس، هنگامی که حرف‌ هایت را می‌شنیدند، شاید کمی آرام‌ تر برخورد می‌کردند؛ هرچند که ظاهری بیش نبود.
از

وقتی متوجه شدم آدم‌ ها می‌توانند میان عمیق‌ترین احساساتم خودشان را وسط بیندازند و زخم هایشان را به رو بیاورند، گویی که هیچ‌وقت به آن‌ها گوش نداده باشم و هیچ زمانی فرصت نداشتند مشکلاتشان را بیان کنند تا من هم شنونده باشم، چشمانم را بازتر کردم.
انگار مسابقه‌ای بود برای
« چه کسی از همه بدبخت‌تر است »
من

فاصله گرفتم از آدم‌ هایی که سعی در ناامید کردنم داشتند!
مدام می‌گفتند :
« مثبت‌نگر نباش. این همه امید برای چه؟ اگر امیدی نباشد، ذوقی نیز کور نمی‌شود! »
آری، می‌خواستند مرا به خوردِ هیولای منفیِ وجودشان بدهند.
پس...
سکوت

را پیشه گرفتم، تا روابطم یکی‌یکی محو شدند.‌‌‌‌‌‌‌‌
  • 🌚 14
More from @aasizaa
  1. Sep 28, 2026Post #123165
  2. Sep 28, 2026تو رو خدا نمیشه بخوابم ؟
  3. Sep 28, 2026متاسفانه بقیه وقتی یه سری افراد از کنارشون میرن تازه یادم میوفتن😂
  4. Sep 28, 2026کاش هدیه بود چون به جرعت میتونم بگم تنها و تنها و تنها فردی که کنارم حضور داره و واقعی خود…
  5. Sep 28, 2026کاش هدیه بود.
  6. Sep 27, 2026یعنی واقعا یه جیکوکر یا ویمین شیپر نیست دور و برم ؟؟
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →