پدری پس از طلاق با زنی ازدواج کرده بود و همسر دوم، تاب ِ تحمل ِ زیستن با دختر ِ بیست و چند سالهی آن مرد از زن ِ اولش را نداشت. یک شب پدر تحت ِ تطمیع ِ همسر دوم دخترش را ضمن ضرب و شتم از خانه بیرون کرد. دخترک که جایی برای گریختن نداشت حدود دو هفته را در منزل ِ یک مَرد ِ غریبه زیست.
آن مرد با او شام میخورد، گاهن با او پلیاستیشن بازی میکرد، قصههایی از تاریخ ِ ایران برایش نقل میکرد، قبل از خواب حرفهایی انگیزشی به او میزد تا روحیهاش را نبازد و هرگز نگاهی مکثآلود به او نمی کرد که دخترک معذّب نشود.
مَرد موقع خداحافظی کتاب "ناتور دشت" را به او هدیه داد و در صفحهی ابتداییاش نوشت:
ناتور دشت یعنی آشیان ِ پرندههای مضطرب در کِشتزار بودن نه پرواز دادن ِ آنها. تو نیز یک روز کسی را پرواز مده بلکه آشیان باش.
vakilnews
@Aalijnab
Post #553681
46K
- ❤ 1.8K
- 👏 342
- 😭 113
- 👍 35
- ❤🔥 27
- 👌 13