پنجاه و پنج) جان پدر کجاستی؟!
درآمد
پس از حملۀ ناجوانمردانه و غیرانسانی به دانشگاه کابل (۱۲ آبان ۱۳۹۹)، که سبب کشته و زخمی شدن شماری از دانشجویان مظلوم و بیگناه شد، صدها پدر و مادر نگران با فرزندانش تماس میگرفتند و پیام میدادند تا مگر از تندرستی فرزندانشان آگاه شوند و از نگرانی و پریشانیشان بکاهد. در این میان، بنا به گزارشها، پدری پس از ۱۴۲ بار تماس با تلفن همراه فرزندش، سرانجام به او پیام داد: «جانِ پدر کجاستی؟!» و این پرسش بود که غوغا برانگیخت! عنوان چندین همایش شد، چند ترانه با استفاده از آن ساخته شد و... چرا؟! مگر مفاد و معنای پیامهای دیگر پدران که نگران فرزندانشان بودند جز این بود؟ پس چرا تنها همین پیام چشمگیر شد و مورد توجه قرار گرفت؟!
تأثیر زبان هنری ــ ادبی (چگونه گفتن)
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحبدلان حکایتِ دل خوش ادا کنند
از دیرباز یک پرسش در عرصۀ ادبیات مطرح بوده است؛ این پرسش: در ادبیات، و به طور خاص در شعر، «لفظ» اصل است و تعیینکننده یا معنا؟
امروزیها از لفظ به «چگونه گفتن» تعبیر میکنند و از معنا به «چه گفتن». طرفدارانِ اصل بودن لفظ (چگونه گفتن) میگویند: معنا وقتی مؤثر میافتد و جانها و دلها را تسخیر میکند که بیانِ هنری بیابد. صدها پدر در آن غوغای ناجوانمردانه ــ که به تعبیر خواجه «کس، کس را نمیپرسید» ــ در جستوجوی فرزندانشان، دهها بار، به تلفنهای همراه فرزندانشان زنگ زدند و پیام دادند. چه شد که ۱۴۲ بار تماس یک پدر پیش چشمها قرار گرفت و پیام او که «جان پدر کجاستی؟!» (تعبیر ادبی بازمانده در زبان فارسی برادران افغان) اینچنین مورد توجه قرار گرفت و اینسان غوغا به پا کرد و مصراع ترجیع (برگردان = مصراع مکرر) ترانۀ همایون شجریان شد؟ معجزۀ چگونه گفتن!
با این زبان و بیان کارهایی بس سودمند میتوان کرد و آموزشهایی بس انسانساز میتوان داد! بهوش باشیم!
@a_daadbeh
Post #99
5.01K