یکی از ویژگیهای شعر «ریختن بحر در کوزه» است. گاه یک بیت، حتی یک مصراع دریایی از معنا را که در بر گرفته است پیش چشم میآورد و احساسی را بیان میکند که با نوشتهای مفصل و گزارشی طولانی هم قابل بیان نیست. از جمله، به گفتۀ حافظ،ـ بیان حال اهل درد است به زبان شعر، «به لفظ اندک و معنی بسیار»:
بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار
و گاه «حال اهل درد» بهسبب از دست رفتن شخصیتهایی به زبان شعر، در بیتی «به لفظ اندک و معنی بسیار» آنسان بیان میشود که چون «محک تجربه در میان آید»، یعنی درد تجربه شود، معلوم میشود که بهتر و گویاتر از آن ممکن نیست!
آیا بهتر، رساتر و گویاتر از این بیت معروف رودکی،ـ که در سوگ شهید بلخی سروده است، میتواند زبان حال دردمندانی باشد که استاد سعادت را میشناختهاند و اکنون به سوگ او نشستهاند؟
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
راستی ما چند اسماعیل سعادت داریم و اکنون که او دیگر در میان ما نیست «جانشین» و «جایگزین» او کیست؟ آیا آنگاه که به معنای جانشینی و جایگزینی بزرگان ازدسترفتهای چون استاد اسماعیل سعادت میاندیشیم بیاختیار از ذهنمان نمیگذرد و بر زبانمان نمیرود که:
وای بر جنگلی که هر کهنش
شاخهای تازه در کنار نداشت
@a_daadbeh
https://b2n.ir/299833
Post #81
2.52K