چهل و سه) دوستی، برترین نیاز بشر
درآمد
پیشتر از دوستی سخن گفتیم و بر دو نکته تأکید ورزیدیم: یکی، دوستی فضیلتبنیاد (به تعبیر ارسطو) و افزودیم که گرچه دوستی فضیلتبنیاد، دوستی برای دوستی است، اما لذت و سود هم، که خاستگاه دو گونه دوستی است، یعنی دوستی جوانان و دوستی پیران، در پرتو آن به بار میآید؛ دوم، با یاد کردن از مراتب دوستی که عبارت است از پیوند مودت دو تن و رابطهٔ عاشقانه با معشوق خاکی و افلاکی، از اهمیت دوستی بهعنوان یک پدیدهٔ معنوی و فرهنگی سخن در میان آوردیم و اکنون بر پدیدهای انگشت مینهیم که به دوستی تقدس میبخشد؛ بر پدیدهٔ سوگند:
سوگند به دوستی
تقدس با موضوع سوگند، تلازم دارد. گذشته از پدیدههای مقدس ــ که موضوع سوگند است ــ دیگر پدیدهها با این نگاه که در حکم پدیدههای مقدساند، موضوع سوگند قرار میگیرند؛ مثل سوگند خوردن به جان عزیزان. دوستی با چنین نگرشی موضوع سوگند قرار میگیرد:
به دوستی، که اگر زهر باشد، از دستت
چنان به ذوق حلاوت خورم که حلوا را
سعدی، که در پرداختن مضمون سوگندِ هنرمندانه نیز بیهمتاست، غیر از موردی که نقل شد (غزل ۴ کلیات، چاپ فروغی) در غزلها و نیز در قصاید بارها به دوستی سوگند خورده است، از جمله در ( غزل ۱۴۸):
بهراستی، که نخواهم برید از تو امید
بهدوستی، که نخواهم شکست پیمانت
و در یک قصیده به مطلع «خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست...» (قصیدهٔ ۸):
اگر جهان همه کام است و دشمن اندرپی
بهدوستی که جهان جای کامرانی نیست
بر بنیاد چنین دیدگاهی نسبت به دوستی است که در فرهنگ ایران «دوستی» از برادری برتر شمرده میشود و حکیمی که درواقع سخنگوی فرهنگ ایران است، در پاسخ بدین پرسش که: برادر بهتر است یا دوست؟ اعلام میدارد: برادری که دوست باشد... .
از ویژگیهای انسانی فرهنگ ایران، حاکم بر سراسر ایران فرهنگی، توصیه به اصل انسانیِ دوستی است. نیاکان ما با پرهیز از دشمنی و با بهکارگیری اصل دوستی ارتباطهای جمعی خود را تنظیم میکردند و چنین بود که ماندند و در برابر هجومها و بیمهریها پایداری کردند. عدول از دوستی درافتادن به ورطهٔ هولناک دشمنی است؛ همان که حافظ بهدرستی گفت: «رنج بیشمار آرد». امروز، نه فقط ما باید بیشتر و بیشتر به اصل دوستی توجه کنیم که جهان نیازمند چنین توجهی است؛ ازآنرو میگویم «بیشتر و بیشتر» که بر آنم مردم ایران کنونی و مردمی که در گسترهٔ ایران فرهنگی میزیند این اصل را یکسره از یادنبردهاند. امروز جهان بیش از هر چیز به اصل دوستی نیاز دارد. گزارهای وحشتانگیزتر و خطرناک از این سخن بزرگان سیاست جهان نمیتوان یافت: «ما در هیچ جای جهان دوست نداریم، منافع داریم»!
کاش این سخن ارسطو را، ارسطویشان را، پیش چشم داشتند که: دوستی فضیلتبنیاد، هم سود بهبار میآورد، هم لذت؛ یعنی که اصل، دوستی است؛ یکی از گوهرهای ارجمند در کان فرهنگ ایران... دریغا که همه و همه، ما و جهان، در کار نزدیکتر شدن به فضای دهشتناک و غیر قابل تحملی هستیم که خواجه در غزلی جاودانی آن را تصویر کرده است؛ غزلی با این مطلع:
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟!
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟!
... بکوشیم و به دوستی وفادار مانیم.
@a_daadbeh
https://bit.ly/30wTczn
Post #72
2.09K