@a_daadbeh
چهل و یک) ایرانگرایی ملاصدرا
درآمد
روز سیام اردیبهشت روز ایرانشناسی بود و روز اول خرداد روز ملاصدرا، متفکر بزرگ ایرانی عصر صفوی. پیدرپی بودن این دو روز ذهن مرا به ایرانشناسی و به تبع آن به ایرانگرایی ملاصدرا رهنمون شد.
ملاصدرا و حکمت ایرانی
ایرانشناسی در معنای عام عبارت است از شناخت هرآنچه به ایران مربوط است و هرآنچه شناخت آن موجب میشود که چهرهای از ایران شناخته گردد. حکمت ملی ایران، بیگمان یکی از ستونهای اصلی بنای ایرانشناسی است و این ازآنروست که هر کشور حکمت یا فلسفهای ویژۀ خود دارد که با آن شناخته میشود؛ چنانکه، فیالمثل، فلسفۀ اصالت عمل یا عملگرایی (Pragmatism) فلسفۀ ویژۀ مردم آمریکاست و سودگرایی (Utilitarianism) فلسفهای است که انگلستان و مردم آن را میشناساند. فلسفۀ ملی ایران، فلسفۀ اشراق است. این فلسفه در دوران اسلامی تاریخ ایران، نخست، در جریان بازیابی هویت ملی (در سدۀ چهارم ق) در شاهنامه گزارش شد، سپس در جریان نظام بخشیدن به حکمت مشرقی مورد توجه ابنسینا قرار گرفت و در مسیر فلسفه با ظهور سهروردی شهید، بهعنوان مکتب فلسفی ملی سامان یافت.
در این مکتب، عقل و استدلال نیز جایگاهی ویژه دارد. به تصریح سهرودی کسی که بخواهد به حوزۀ حکمت اشراق گام نهد، نخست باید در حکمت مشّائی ــ که حکمتی عقلی و استدلالی است ــ به کمال برسد. در جنب کوشش برای رسیدن به کمال در فلسفه عقلی ــ استدلالی، به تزکیۀ نفس بپردازد و دل را ــ که آیینۀ صافی است ــ از غبار کدورات، یعنی از صفات بد (رذایل) پاک کند و آمادۀ شهود (دریافت بیواسطۀ حقیقت) سازد. این روش، روشی است که باید در فلسفۀ اشراق، یعنی در حکمت ملی ایران به کار گرفت. برخلاف پندار برخی از ناآگاهان عاشقپیشه، در این روش هم خردمندی، یعنی عاقلی که مبتنی است بر عقل و استدلال، جایگاهی ویژه دارد که بیعقل هیچ کاری، خاصه کار دانش به سر نرود، هم شهود، که حاصل خردمندی است و نتیجۀ تزکیه و تصفیۀ باطن.
به زبان ساده، در فرهنگ ایران ــ که آرامآرام دارد به فراموشی سپرده میشود ــ دانایی و آدمیت تلازم دارند و بهمثابۀ دو روی یک سکهاند؛ سکۀ فرهنگ ایران! تکلیف دانش روشن است. باید خواند و شاگردی کرد و آموخت و شد دانشمند و به تعبیر مردم ما شد «ملّا». تأکید بر بخش انسانی آموزش که از آن به «پرورش» تعبیر میشود در فرهنگ ما، یعنی در فرهنگ ایران، چشمگیر است. سعدی، چنانکه پیشتر هم گفتهام، «علم» را، که با تجربه و عقل و استدلال به بار میآید، عین «آدمیت» میداند:
علم آدمیت است و جوانمردی و ادب
ورنه ددی به صورت انسان مصوری
و «عشق» را هم که ابزار تزکیه و تصفیه است مثل علم، عین «آدمیت» میشمارد:
عشق آدمیت است گر این ذوق در تو نیست
همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را
مردم هم از دو روی سکۀ فرهنگ خود غافل نبودهاند. ضربالمثل آهنگینی که تا چندی پیش ورد زبانها بود و هنوز هم ورد زبان مردمی است که یکسره از فرهنگ خود نگسستهاند، ادعای ما را به اثبات میرساند: «ملّا شدن چه آسان، آدم شدن چه دشوار! (در برخی گزارشها) یا: آدم شدن محال است (در برخی گزارشهای دیگر). اینها جمله بدان معناست که از سعدیها و ملاصدراهای این مردم گرفته تا خود این مردم، خودآگاه و ناخودآگاه، به فرهنگ ملیشان توجه میکردهاند و در علم و عملشان، یعنی در زندگیشان، از آن مدد میگرفتهاند و بدان اشارت میکردهاند.
باری ملاصدرا که در مکتب فلسفی ایرانی شیراز تربیت شده و به کمال خردمندی رسیده بود از روش اشراقی، روشی که سهروردی از آن سخن میگفت، پیروی کرد و نتایج مهم فلسفی گرفت؛ نتایجی که در نهایت به سامان یافتن فلسفهای ایرانی ــ اسلامی انجامید؛ فلسفهای که سهروردی جان بر سر پی افگندن آن نهاد. این حکمت درپی فلسفیدنها و کوششهای عقلی ــ شهودی ملاصدرا «حکمت متعالیه» نام گرفت؛ حکمتی که پس از ملاصدرا تا روزگار حاضر دنبال شد و در کنار فلسفۀ مشائی، که آن نیز پس از ابنسینا و فارابی صورتی ملی (ایرانی) یافت، مورد توجه خاص بسیاری از متفکران قرار گرفت، که در این میان، نخست، از نقش و از سهم حکیم سبزواری (حکیم عصر ناصرالدینشاه) و سپس از نقش و سهم زندهیاد علامه طباطبائی غافل نمیتوان بود؛ نقش و سهمی که باید جداگانه از آن سخن گفت.
https://bit.ly/2M06RrI
Post #70
2.37K