سی و چهارم) نوروز و روز طبیعت (سیزدهبدر)
گفتیم که جشنهای ملی و در رأس آنها، جشنجشنها، نوروز، یادآور ایران است و از جملهٔ عناصری است که خبر از هویت ملی میدهد. نیز گفتیم که جشن و در پی آن نوروز، دارای دو چهرهٔ پیدا و پنهان یا دو چهرهٔ ظاهری و باطنی است. در یادداشت پیشین از هر دو چهره نیز بهکوتاهی سخن گفتیم، اما سخنْ تمام نیست و هر یک از این دو چهره را حکایتهاست؛ دو چهرهای که بهسبب پیوند ظاهر و باطن، پیوستگی ویژهای دارند و در فرهنگ انسانی ایران به هر دو وجه توجه ویژه شده است؛ هم به جسم، هم به جان!
بیآنکه بخواهم به مباحث فنی و تخصصی فلسفی وارد شوم تنها بدین نکتهٔ بسیار مهم تذکار میدهم که این توجه دوگانه در جهانبینیهای فلسفیمان نیز تأثیر کرده و درحالیکه در بسیاری از فلسفههایا روح اصیل انگاشته شده یا جسم،در فلسفههای ایرانی، غالباً سخن از اصالت جسم و روح در میان است. این سخن بدانمعناست که توجه به هر دو وجه ضروری است و بیتوجهی به نیازهای هریک موجب میشود که شخصیت آدمی چنانکه باید سامان نپذیرد. تأثیر دوسویهٔ تن و روان یا جسم و روح در یکدیگر که ابنسینا بهتفصیل از آن سخن گفته است و روانشناسان روزگار ما نیز از آن سخن میگویند، پرده از این حقیقت برمیگیرد که هراندازه «عیسایِ روح» را بپروریم، که بایدپرورد، جای پرورش «خرِ جسم» را نمیگیرد که این، در آن، تأثیری انکارناپذیر دارد. اگر به تعبیر سعدی «خر»پروری به بهای مرگ «عیسی» روا نیست که:
همی میردت عیسی از لاغری
تو در بند آنی که خر پروری
عکس آن هم روا نیست؛ یعنی روا نیست که به بهانهٔ اهمیت توجه به «عیسی»، «خر» بیچاره یکسره مورد غفلت قرار گیرد.
در آستانهٔ «روز طبیعت» که همان «سیزدهبدر» خودمان است، هدف از بیان این معانی آن است که بگویم نوروز را که چونان تاجی بر تارک پادشاه بهار نشسته است و خوش نشسته است سهلش مبینیم که پیدا و پنهان، ظاهر و باطن، از زندگی و بسیاری از لوازم آن، حکایتها بازمیگوید و به آنان که اهل تأملاند نکتهها میآموزد. یکی از این نکتهها توجه به طبیعت است و دوستداری طبیعت و طبعاً حفظ و نگهداری طبیعت که تا چیزی حفظ نشود توجه بدان و دوست داشتن آن معنا ندارد که در فرهنگ ایران آلوده کردن و تباه ساختن طبیعت، کاری اهریمنی است. حضور در دامن طبیعت، سیزدهمین روز فروردین، «لهو ولعب» نیست؛ درآمیختن با طبیعت است و از زبان طبیعت، به گوش دل، پیامها شنیدن؛ پیام تحول، پیام گذشتن از زمستان، پیام رستاخیز و جسم و جان را سرشار از شادی و شادمانی ساختن و آمادهٔ جوشش و کوشش شدن که شادی کوچکانگاشتهشده و گمشده در زندگی ما، بیگمان بنیادیترین عنصر زندگی است، یا دستکم از جملهٔ بنیادیترین عناصری است که به زندگی معنا میبخشد و آن را سامان میدهد و زمینهٔ خردورزی را، که اساسیترین عامل سازندهٔ زندگی است، فراهم میآورد.
چنین است که حکیم بزرگ، فردوسی، آنجا که «در جریان به پادشاهی رسیدن بهرام گور» از فضایلی سخن میگوید که هر پادشاه، به طور خاص، و هر انسان، به طور عام، باید بدان آراسته باشد، بر شادی تأکیدی خاص میورزد و کاسته شدن شادی را زمینهساز ناتوانی خرد میشمارد و پیداست وقتی خرد کار خود را انجام ندهد زندگی معنای خود را از دست میدهد و در یک کلام جز شکست و ناکامی به با رنمیآید:
چو شادی بکاهی بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
سخن را با ابیاتی از یک غزل سعدی، که غزلی است طبیعتگرایانه که حضور مردم را در دشت و صحرا، در بهار، بهویژه در مراسم «سیزدهبدر» به یاد میآورد، به سر میبرم:
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوانشد و یاران به عیش بنشستند
کسان که در رمضان چنگ میشکستندی
نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند
بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط
زبسکه عارف و عامی به رقص برجستند
یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست
که سروهای چمن پیش قامتش پستند
آری این ابیات، بهویژه، یادآور مراسم سیزدهبدر است؛ مراسمی که امسال، در این نوروز و در این بهار، بهسبب هجوم اهریمنی به نام «کرونا» به صف زندگی، نمیتوان آن را برگزار کرد و نباید برگزار کرد. باید برای نبرد با این اهریمن در کنار عزیزان، همان «درخت یا درختان گلی» که سعدی از آن سخن میگوید، در خانه ماند و برای سیزدهبدر به سیر در «باغ و صحرای دل» پرداخت که بهراستی: «صحرا و باغ زندهدلان کوی دلبر است».
فایل صوتیای که در پست پیشین آمده یکی از سیزده سخنرانیای است که چند سال پیش تحت عنوان «بهار عشق و غزل» ایراد شد. فایل صوتی کامل سومین سخنرانی به یاران عزیز کانال تقدیم میکنم و صورت کوتاهشدهٔ تصویری آن را به همراهان در اینستاگرام تقدیم میدارم.
@a_daadbeh
Post #58
2.56K