شانزدهم) خرد و خردمندی
خرد و خردمندی با عقل و عاقلی چه نسبتی دارد؟ این پرسشی است که یکی از یاران عضو کانال مطرح کرده است و من میکوشم تا در شانزدهمین یادداشت بدان پاسخ دهم:
الف) تساوی: گاه خرد به معنی عقل است و خردمندی به معنی عاقلی؛ یعنی که مترادفاند و در معنی متساوی. بهعنوان مثال وقتی حافظ میسراید:
این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل آوردش خون به جوش
خرد، آن هم با توصیف آن به خامی، همان عقل استدلالگر یا عقل یونانی ــ ارسطویی است که حافظ ــ چنانکه در یادداشتهای پیشین هم گفتیم ــ کمال آن را حاصل تجربهٔ مستی و بیخودی در پرتو عشق میداند. چنین است خرد در بیتی دیگر از خواجه:
دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد
عشق میگفت بهشرح آنچه بر او مشکل بود
خرد در ابیاتی از فردوسی، از جمله بیتی که در ادامهٔ سخن خواهد آمد، به معنی عقل استدلالگر است که از دیدگاه حکمت اشراقی ایران از شناخت حقایق (= فراگوهران) ناتوان است:
سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خردمند هم در موارد بسیار، از جمله در بیتی از سعدی، که آن نیز در ادامهٔ سخن خواهد آمد، به معنی عاقل است:
هوش خردمند را عشق به تاراج برد
من نشنیدم که باز صید کبوتر شود
نیز خرد و خردمند در معنی عقل و عاقل است در این بیت خواجو:
دلا گر عاشقی ترک خرد گیر
که قدر عشق نشناسد خردمند
ب) جامعیت: گاه خرد و خردمند بیانگر معانیای هستند فراتر از عقل و عاقل که از جامعیت به بار میآید. خرد بیانگر معنائی گستردهتر از عقل استدلالگر است و خردمند شخصیتی را به ذهن میآورد با ویژگی جامعیت که به تعبیر نظامی به «جوهر دانائی» دست یافته و لاجرم بر هر چیز و هر کار توانا شده است:
هرکه در او جوهر دانائی است
بر همه چیزیش توانائی است
وقتی سعدی خطاب به پادشاه میگوید:
جز به خردمند مفرما عمل
گرچه عمل کار خردمند نیست
شخصیتی جامع را پیش چشم میآورد که از یک سو شایستهترین است برای ادارهٔ کشور (عمل: شغل دیوانی و دولتی)، یعنی حکیم است، که به گفتهٔ افلاطون و طبق نظر قدما یا باید حکیم حاکم شود یا حاکم حکیم گردد و حکیم جامعیت دارد. همچنین حکیم، گذشته از آنکه چیزها را چنانکه باید میداند و کارها را چنانکه شاید (= شایسته است) انجام میدهد (حکمت به گفتهٔ خواجه نصیر طوسی: دانستن چيزهاست چنانکه باید و قیام کردن کارهاست چنانکه شاید)، اهل عرفان و معرفت نیز هست و به گفتهٔ حافظ از چشمهٔ حکمت بادهٔ معرفت نوشیده است:
حافظ، از چشمهٔ حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود
از سوی دیگر، چنان زیرک و پاکدامن است که با همهٔ توانائی، گِرد عمل (= کار دیوانی و دولتی) نمیگردد تا هم ــ احیاناً ــ آلوده نشود و هم از آرامشِ برآمده از حکمت محروم نگردد... و خردمند چنین شخصیتی است و خرد، دارای چنین ویژگیهایی.
اینکه حکیم فردوسی خداوند را خردمند خوانده است گویای جامعیت و اهمیت این واژه یا این اصطلاح تواند بود:
خردمند گیتی چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تند باد...
@a_daadbeh
Post #27
2.33K