پانزدهم) اهمیت خردگرایی (= عقلانیت)
در باب خرد عشق یا عقل ایرانی ــ افلاطونی سخن گفتیم و گفتیم که در فرهنگ ایران همواره بر تهذیب، همراه با تعلیم، تأکید شده و تعلیم و تهذیب، دوشادوش، مورد توجه بوده است و این، امری است بسیار مهم و حتی میتوان گفت امری است آرمانی؛ زیرا در جنب آموختن و به تعبیر قدما در جنب ملّا شدن، اگر تهذیب نیز در کار باشد و آموزنده به پایگاهی انسانی نیز دست یابد، به کمال میرسد و جامعهای که اعضایش چنین تربیت شوند جامعهای مطلوب خواهد بود. نیز گفتیم که تهذیب یا با روش زهد به بار میآید یا با روش عشق. اینجا نکتهای مهمتر از مهم در کار است که اگر چنانکه باید بدان توجه نشود حاصلی جز بیراهی و گمراهی نخواهد داشت و آن نکته این است که در جریان تعلیم و تهذیب، اصلْ، عقلانیت است و اگر آموزنده به عقلانیت نرسد و گمان کند که فیالمثل چون عشق ورزیده است و دلش از کدورتها پاک شده و کمال یافته، درهای معرفت به رویش باز شده است. بنابراین از آموختن، بینیاز است. این احساس یا این باور، اگر نیرنگ نباشد، غفلت است و مصداقِ ضربالمثل «غوره نشده مویز شدن»، و پیداست که ممکن نیست؛ چراکه مرحلهٔ نخست، در سیر به سوی مویز شدن، غوره شدن است و سپس انگور شدن و سرانجام مویز گشتن.
این سخن بدان معناست که پیش از کمال عقل و رسیدن به عقلانیت و یافتن توانائی استدلال، ادعای تهذیب و دست یافتن به توانائی شهود، فقط ادعاست! سهروردی در مقدمهٔ کتاب حکمتالاشراق میگوید: کسی میتواند به درک و فهم این کتاب نائل آید که پیش از آن کتابهای دیگر مرا بخواند و درست بفهمد. مراد سهروردی از کتابهای دیگرش آثاری است که در زمینهٔ فلسفهٔ مشایی (= فلسفهٔ استدلالی) نوشته است؛ یعنی تصریح میکند که لازمهٔ تهذیب، تعقل است و مقدمهٔ دستیافتن به توانائی شهود، دستیافتن به توانائی استدلال و تعقل است. برگسن، حکیم فرانسوی سدهٔ نوزدهم میلادی هم گفته است: «شهود، مرحلهٔ عالی تعقل است». به زبان ساده، تا کسی رنج تحصیل علم را بهجد تحمل نکند و تا در دانش و در خرد ورزیدن و عقلانیت به کمال نرسد و خلاصه اینکه تا عالم و فیلسوف نشود، مهذب شدن و به توانایی شهود دست یافتن، افسانه است:
رنج نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر میطلبی طاعت استاد ببر
مویزشدگانِ غورهنشده در طول تاریخ به فرهنگ ما آسیبها زدهاند و اگر در مسیر تعلیم و تربیت بر عقلانیت تأکید نورزیم و جوانانمان را عاقل و خردمند نپروریم زیانها خواهیم دید.
اصل، عقل است و قلهای که باید در آموزش و پرورش فتح شود قلهٔ عقلانیت و خردمندی است.
ممکن است این پرسش به ذهن آید که نیکزنان و نیکمردانی رامیشناسیم که نه علم خواندهاند و نه فلسفه، اما نیکاند. در این باب چه میتوان گفت؟ پاسخ آن است که: آری چنین است. اینان نتیجهٔ فرهنگی هستند که بزرگان آن و مربیان آن به عقلانیتی نسبی رسیدهاند و سپس مهذب و پاکدل شدهاند و دریغا که بهسبب بیتوجهی به آن فرهنگ، شمار نیکان هم روزبهروز کاهش مییابد، اما هدف من از تأکید بر عقلانیت در آموزش و پرورش، تربیت مربیانی است خردمند که قرار است نیکزنان و نیکمردانی را برای جامعهٔ ما تربیت کنند که بهراستی «آن را که عقل نیست چه داند صواب را؟!»
@a_daadbeh
Post #26
2.3K