چهاردهم) ستایش و نکوهش عقل
تأمل در متون منظوم ادب و جستوجوی واژه یا اصطلاح عقل و توصیفی که از آن به دست دادهاند، تأملکننده را، البته به نسبتهای مختلف، گاه با ستایش و گاه با نکوهش روبهرو میسازد. فیالمثل سنائی، آنسان که در یادداشت سیزدهم دیدیم، عقل، عقل استدلالگر را عامل اسارت میداند و میگوید:
عقل اگر خواهی که ناگه در عقیلهت نفکند
گوشگیرش در دبیرستان الرّحمن درآر
اما در قصیدهای دیگر عقل را یگانه قبلۀ راستین میشمارد که هرکس بدان رو کند رستگار میشود:
نزد من قبله دوست: عقل و هوا
هرچه زین هردو بگذری ترفند
مهبط این یکی نشیب نشیب
مصعد آن دگر بلند بلند
عقل در بیت نخستین عامل اسارت است و در بیت دوم عامل رهایی است! چگونه؟ پاسخ آن است که عقل در بیت نخست عقل استدلالگر است و در بیت دوم عقلِ متحولشده؛ یعنی عقل ایرانی ــ افلاطونی یا خرد زهد یا خرد عشق. همچنین سنائی در یک غزل این قبله را «دراز احمق» میخواند:
یک ره به دو باده دست کوته کن
این عقل درازقدّ احمق را
که پیداست عقل درازقدّ احمق همانا عقل استدلاگر، یعنی عقل یونانی ــ ارسطویی است.
عقل در نگاه اهل عرفان آنگاه نکوهش میشود که به قلمروی ورود کند که قلمرو قدرت او نیست و آن قلمرو قدرت عشق و در واقع قلمرو خرد عشق (= عقل ایرانی ــ افلاطونی) است و آن حوزۀ حقیقت (= امور فراتجربی) است. به تعبیر حکیم فردوسی، حوزۀ فراگوهران :
سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
حوزۀ فعالیت عقل (= خرد) حوزۀ گوهران، یعنی حوزۀ پدیدههای تجربهپذیر است. تاج سر فراگوهران یا حقایق هم حقیقت مطلق یا مبدأ هستی یا به تعبیر دینی، خداست که به نظر اهل عرفان و اشراق، خرد (= عقل) بدو راه نمیبرد و به تعبیر حافظ، کارخانۀ هستی و کارخانهآفرین از دسترس عقل بیرون است :
در کارخانهای که ره عقل و فضل نیست
فهم ضعیفرای فضولی چرا کند؟!
اما عقل مورد ستایش یا عقل ایرانی ــ افلاطونی است، یعنی همان خرد عشق که توانایی ورود به حوزۀ فراگوهران را هم دارد، یا عقل استدلالگر است در قلمروی که متعلق بدوست؛ قلمرو گوهران یا پدیدههای تجربهپذیر. اینجا، در این قلمرو، عقل ــ به تعبیر حافظ ــ مستشار مؤتمن است:
مشورت با عقل کردم گفت:حافظ، می بنوش
ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن
یا :
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است
@a_daadbeh
Post #25
2.09K